تبليغاتX
دونده

توقف برنامه «هفت» كه از آن به عنوان 90 سينمايي ياد مي‌شود، اتفاق خوشايندي نيست، چرا كه سينماي ايران در شرايط بحران‌زده اين روزها نياز به ابزارهايي دارد كه اهالي خود را زير يك سقف جمع‌آورد و به ارتقاي هنر هفتم در اين سرزمين كمك كند اما اين موضوع دليل كافي براي دفاع از اين برنامه نيست.
بدون شك برنامه «هفت» در اين دو سال فعاليت، تلاش زيادي در افزايش دانش سينمايي مخاطبان و بيان ديدگاه‌هاي مختلف در حوزه اين هنر به خرج داده است، اما ايراداتي هم به كيفيت اجرايي و ساختار آن مي‌توان نسبت داد كه شايد بيان آن بتواند در ادامه احتمالي برنامه – حالا با هر گروه و عواملي – مؤثر باشد.
به اعتقاد من «هفت» در اين دو سالي كه روي آنتن رفت – منهاي چند برنامه‌ اخيرش – اساساً از شفافيت و فضاي باز كافي برخوردار نبود و در مقايسه با برادر بزرگترش «90» نتوانست طيف گسترده‌اي از مخاطبان را چه از سينماگران حرفه‌اي و چه مشتاقان هنر هفتم به خود جذب كند، نشانه اين ادعا تعداد پيامك‌هايي است كه در مقايسه با «90» حتي در آخرين اجراي جيراني شاهد بوده‌ايم. در شرايطي كه در برنامه فردوسي‌پور قراردادها و زد و بندهاي مالي علناً مطرح مي‌شود در «هفت» اين تابو شكسته نشد به طور مثال سراغ ندارم كه عددي درباره مثلاً ميزان دستمزد بازيگران اعلام شده باشد.
اجراي ضعيف فريدون جيراني، به‌رغم اطلاعات و سابقه مطبوعاتي‌اش يكي از دافعه‌هاي «هفت» بود. به هر حال چهره‌اي جوان با بيان مناسب كه خارج از مناسبات و آدم‌هاي سينما باشد مي‌تواند موضع بيطرفانه مجري را به نفع چالشي بودن برنامه هدايت كند.
از سوي ديگر زمان پخش نامناسب يعني آخرين ساعات آخرين روز هفته كه عمده بينندگان پس از يك هفته كاري و احياناً فعاليت فوق برنامه خود را آماده نخستين روز كاري هفته مي‌كنند همواره باعث مي‌شد كه كمترين تعداد مخاطب پاي اين برنامه تخصصي بنشيند.
يكي از مشكلات گردانندگان «هفت» نخبه بودن مخاطب سينما در مقايسه با مشابه ورزشي آن بود و از همين‌رو كسب رضايت نسبي بينندگان كار را براي همكاران جيراني سخت‌تر مي‌كرد. با اين حال سازندگان نتوانستند از اين فضا به نفع خود استفاده كنند. از همين‌رو چهره‌هاي سرشناس سينما كمتر پايشان به اين برنامه باز شد و آدم‌هايي مثل كيميايي، مهرجويي، اصغر فرهادي و ... ترجيح دادند بيرون از استوديو با برنامه گفت‌وگو كنند.
معضل ديگري كه اين برنامه يا هر برنامه سينمايي ديگري در مقايسه با برنامه‌هاي ورزشي دارد، محدوديت رويدادهاست. كافي است اتفاقات يك هفته‌اي ليگ برتر را در مقابل اكران دو سه ماهه آثار سينمايي و توليدات محدود هر ماه بسنجيد. در اين وضعيت سازندگان با كمترين خلاقيت به مرور كوتاه رويدادها بسنده كرده و از حاشيه‌ها كاسته بودند، حال آنكه پرداختن به حاشيه در برنامه‌اي مثل «90» مهمتر از متن آن است.
نقد آثار به عنوان يكي از بخش‌هاي اصلي كه مي‌توانست ديدگاه‌هاي مختلفي به نمايش بگذارد عملاً در تسلط مجري و مسعود فراستي بود كه چندان به مذاق مخاطب خوش نمي‌آيد. از آن سو رسانه بودن سينما، جريان‌ساز بودن اين هنر در مقايسه با ورزش، رقابت قديمي سينما با تلويزيون و در نهايت بالابودن حساسيت جامعه به سينما در مقايسه با ورزش و فوتبال باعث شده بود كه دست عوامل سازنده بسته باشد. هر چند اتاق فكر «هفت» مي‌توانست با خلاقيت‌هايي كه انتظار مي‌رفت و مديريت روي گزينش مصاحبه‌شوندگان، تمركز به اصل بحث‌هاي مطرح شده، پرداختن به موضوعات مختلف و تنوع آيتم‌ها اين برنامه را به سطحي برساند كه علاوه بر مخاطب خاص، مخاطب عام را هم به خود جذب كند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 16:25 توسط بهمن عبداللهي |

فردا فستيوال كن آغاز مي‌شود؛ رويدادي كه سينماي ايران را هم تحت تأثير خود قرار داده و اين روزها بحث‌ها و حاشيه‌هايي را هم به همراه داشته است. موضوع حضور كمرنگ سينماي ايران از يك سو و مسئله عزيمت هيأت ايراني از سوي ديگر باعث شده كه اين سؤال بار ديگر مطرح شود كه «آيا همه راه‌ها به كن ختم مي‌شود؟»
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت، براي برخي آري و براي بعضي ديگر نه! ساده‌ترش اين است كه بگوييم جشنواره كن براي تعدادي از مسافران موضوعي حياتي است كه از قِبل حضور در آن مي‌توانند به فضاي تازه‌اي از سينماي جهان، آثار جديد، شاخصه‌هاي نوين توليد و اكران، تعاملات جشنواره‌اي و ... دست پيدا كنند و براي جمعي ديگر اين شهر ساحلي بهانه‌اي است براي عوض كردن آب‌وهوا و متعاقباً ديدارهاي تازه يا عكس‌هاي يادگاري! اين دو رويكرد متناقض چندان هم از فضاي واقعي جشنواره كن دور نيست چرا كه كن در ابتداي امر با ايده‌اي براي جذب توريست راه‌اندازي شده است. حالا هم سه گروه مسافر را مي‌توان در آن شناسايي كرد. دسته اول سينماگران و مديران و صاحبان آثار، جمع دوم خبرنگاران و اهالي رسانه و گروه سوم عاشقان سينما.
به نظر مي‌رسد عمده مسافران ايراني جشنواره كن از گروه اول باشند، چرا كه نگارنده باسابقه‌اي پانزده شانزده ساله در حوزه روزنامه‌نگاري سينما به ياد ندارم از ما و نمايندگان رسانه‌ها براي حضور در اين جشنواره يا هر رويداد جهاني ديگري دعوتي از سوي اعزام‌كنندگان هيأت‌هاي ايراني صورت گرفته باشد. وضعيت عاشقان سينما هم كه در كشور ما به حدي نيست كه با درآمدهاي اينجايي بتوانند براي عزيمت به آنجا هزينه كنند. بنابراين يگانه گروه باقي مانده صاحبان آثار و سازندگان هستند كه قاعدتاً براي ارائه بهتر اثرشان بايد در كن حاضر باشند. اما حكايت ده‌ها مدير، مسئول و كارگزاران در اين ماجرا چندان مشخص نيست. چرا كه در اين سال‌ها آثار ايراني حضور كمرنگي در اين مهمترين رويداد سينمايي جهان داشته‌اند، اما در عوض حضور هيأت‌هاي دولتي و نيمه دولتي هر سال پررنگ‌تر شده است.
بدون شك اعزام‌كنندگان و اعزام‌شوندگان دولتي و نيمه‌دولتي براي كار خود دلايلي دارند، اما واقعيت اين است كه نه پيش از اعزام و نه پس از بازگشت اين عزيزان توضيح و گزارشي ارائه نمي‌شود تا ما به عنوان نماينده افكار عمومي و مردم به عنوان صاحبان اصلي بيت‌المال بدانند كه دستاورد اين حضورهاي كارواني در هر سال از سوي معاونت سينمايي و نهادهاي زيرمجموعه آن، حوزه هنري، صدا و سيما، خانه سينما و حتي مديران تئاتري چه بوده است؟ اين اتفاق براي جشنواره‌هاي ديگري مثل برلين، ونيز و ... هم مصداق پيدا مي‌كند. بد نيست به حاشيه‌هاي اعزام هيأت‌هاي ايراني به كن در سال گذشته هم نگاهي بيندازيم آن وقت خواهيم دريافت كه چندان تغييري در انتخاب مسافران، سكوت خبري و دستاوردهاي احتمالي اين سفرها حاصل نشده است.

+ نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 18:19 توسط بهمن عبداللهي |

دوستان عزیز،اهالی سینما،عشاق فیلم

تعدادی مجله " فیلم" قدیمی دارم که به دلیل اثاث کشی و کمبود جا ناچارم  به علاقه مندان واگذار کنم.جهت اطلاع بد نیست بدونید که این نسخه ها متعلق به سالهای 1379 تا 1385 هست که از شماره 250 تا نزدیکای 4شماره 400 منتشر شده اند.اگر به دست اهلش برسه خیلی خوشحال میشم چون مجله فیلم در ارتقای دانش سینمای من و امثال من خیلی نقش موثری بازی کرده و به عنوان بهترین و حرفه ای ترین مجله سینمایی بعد از انقلاب شناخته میشه ،گرچه الان دیگه آن اعتبار و کیفیت قبلی رو کمتر داره.

به هر تقدیر دوستانی که به این مجله ها نیاز دارن یا کسی رو می شناسن که بدردش می خوره به من اطلاع بدند یا همین جا پیغام بذارن تا با ایشون تماس بگیرم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 12:40 توسط بهمن عبداللهي |

ايرج قادري بازيگر و كارگردان سينماي ايران پس از چند هفته بستري شدن در بيمارستان، بامداد يكشنبه درگذشت و چند ساعت بعد به خاك سپرده شد.

 اين چهره سرشناس سينما كه از چهارسال پيش دچار عارضه سرطان ريه شده بود، از ابتداي امسال در بيمارستان مهراد تحت درمان بود و عاقبت ساعت 4بامداد يكشنبه چشم از جهان فرو‌بست و به اصرار همسرش كبري اطمينان‌مقدم(تهمينه) در گورستان امامزاده بي‌بي‌سكينه‌ كرج به خاك سپرده شد. در مراسم تشييع و به خاكسپاري اين سينماگر تنها تعداد معدودي از اعضاي خانواده و همكاران قديمي‌اش حضور داشتند. ايرج قادري كه امسال 77 ساله شده بود، پس از كارگرداني 40 فيلم و بازي در 70 فيلم عاقبت پس از تحمل رنج بيماري در قطعه 12 رديف 2، سنگ شماره 13 آرام گرفت.
بر‌اساس اين گزارش، پيش از اين مديرعامل بنياد سينمايي فارابي از مرحوم قادري در بيمارستان عيادت كرده بود و برخي از اهالي سينما به ملاقات وي رفته بودند، اما در روزهاي گذشته اين كارگردان ممنوع‌الملاقات شده و همسرش هم قبول هرگونه كمك‌هاي مالي را رد كرده بود.پس از انتشار درگذشت ايرج قادري برخي از چهره‌هاي سينمايي به اظهار‌نظر پرداختند كه از جمله آنها مسعود ده‌نمكي كارگردان مجموعه «اخراجي‌ها» بود. وي با انتشار يادداشتي اعلام كرد نخستين كسي كه ورودش را به سينما تبريك گفته،ايرج قادري بود.
سعيد راد هم كه در فيلم‌هاي «هدف» و «برزخي‌ها» با قادري همبازي بود، در يك گفت‌و‌گو بيان داشت: «اين كارگردان جزو بدنه سينما و از تأثيرگذاران خاص اين حرفه بوده است». همچنين جمشيد مشايخي هم كه در «دادا» و «چشمان سياه» با اين كارگردان همبازي بوده، تأكيد كرد: «او در كارگرداني موفق‌تر از بازيگري بود و در فيلم‌هايي كه خودش كارگردان بود، نقش پشت دوربينش پررنگ‌تر از مقابل دوربين بود.» فرج حيدري مدير فيلمبرداري آثار قادري هم گفت: «هنرمند تنها به خانواده‌اش تعلق ندارد و متعلق به مردم و دوستداران است و بهتر بود تشييع جنازه‌اي در شأن قادري برگزار مي‌شد، اينكه در تشييع اين كارگردان و بازيگر كمتر از 40 نفر حضور داشتند، به عقيده من درست نيست.»
 ايرج قادري متولد 1314 تهران، داراي تحصيلات كارداني در رشته داروسازي بود. او به دعوت سيامك ياسمي براي بازي در فيلم «چشمه آب حيات» وارد سينما شد. او خيلي زود با همكاري احمد شاملو فيلمنامه‌هايي نوشت و كارگرداني كرد. حاصل اين همكاري تار عنكبوت، بن‌بست و داغ ننگ بود كه در گيشه ناموفق بودند و قادري را به سمت سينماي تجاري سوق داد كه نخستين تلاش وي «ليلاج» بود. او در سال‌هاي 44 تا 57 مجموعاً 26 فيلم ساخت و در 63 فيلم بازي كرد كه همه آنها در قالب آثار تجاري و با فرمول‌هاي فيلمفارسي توليد شدند.اين كارگردان در سال‌هاي پس از انقلاب «برزخي‌ها» و «دادا» را ساخت كه در هر دوي آنها بازي كرده بود كه اولي مضموني سياسي داشت و دومي نظام ارباب و رعيتي را زير سؤال مي‌برد. او سپس «تاراج» را كارگرداني كرد كه درباره موضوع قاچاق مواد مخدر در سال‌هاي پيش از انقلاب بود. اين فيلم با استقبال وسيع در سراسر كشور روبه‌رو شد و بارها روي پرده رفت، اما براي قادري ممنوعيت به همراه داشت و تا 10 سال نتوانست به فعاليت بپردازد. او با همكاري رسول صدر‌عاملي «مي‌خواهم زنده بمانم» را در سال 73 كارگرداني كرد كه به عنوان يكي از بهترين آثار دوران زندگي‌اش ارزيابي مي‌شود. او در سال‌هاي بعد نيز 10 فيلم همچون طوطيا، سام و نرگس، آكواريوم، محاكمه و... را كارگرداني كرد و آخرين فعاليت كارگرداني‌اش «شبكه» با تهيه‌كنندگي حبيب اسماعيلي قرار است توسط هدايت فيلم اكران شود. قادري كه 23 سال بازيگري كرده بود، پس از برزخي‌ها ديگر روي پرده ديده نشد تا آنكه با «آكواريوم» در سال 84 روي پرده آمد و در هر سه فيلم بعدي هم بازي داشت. او در بيشتر فيلم‌ها از دوبلور استفاده كرد و گويندگاني همچون چنگيز جليلوند، ايرج ناظريان، منوچهر اسماعيلي، حسين عرفاني و سعيد مظفري به جايش در سينما حرف زدند.ايرج قادري در گفت‌و‌گويي كه سال 83 با يكي از خبرگزاري‌ها داشت، از ساموئل خاچيكيان به عنوان بهترين كارگرداني كه كار كرده ياد كرد و گفت «با آنكه از برخي بازي‌هايم مثل كوچه‌مردها و زخم و خنجر خوشم مي‌آيد، اما هنوز فيلم مورد نظرم را نه ساخته‌ام و نه بازي كرده‌ام.»
درباره مراسم ختم و يادبود مرحوم ايرج قادري خبري منتشر نشده است ظاهرا همسرش اصرار دارد كه اين مراسم را درسكوت برگزار كند اما به نظرم در شرايطي كه جمعيت انبوهي در مراسم فردين و شكيبايي حضور پيدا كردند اين موضوع قدري عجيب است.

+ نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 9:51 توسط بهمن عبداللهي |

آنچه فروردين ماه امسال در حوزه سينما اتفاق افتاد، پيام‌هاي مختلفي دربرداشت. ماجراي اعتراض به دو فيلم مجوز گرفته از وزارت ارشاد، گذشته از وجوه سياسي يا شائبه‌هاي جناحي،يك نكته مهم پيش‌روي مخاطبان جدي سينما مي‌گذارد. مسئله‌اي كه در هر دوره و مقطعي مي‌تواند به عنوان يك سؤال جدي مطرح شود. اين‌كه «سينماي ايران چه زماني به يك برنامه‌ريزي مدون در حوزه اكران دست پيدا خواهد كرد؟»

ممكن است برخي مسئولان با خواندن اين سطور بگويند كه "برنامه‌ريزي وجود دارد و ما درباره همه مسائل موجود طرح و برنامه داريم" با اين حال سؤال جديدي با اين مضمون كه «اين برنامه واجد چه ويژگي‌هايي است و در چه مدت زماني به بار خواهد نشست؟» پيش مي‌آيد.

 اگر به خاطر داشته باشيد بحث اكران نوروزي دقيقاً يك روز پس از اختتاميه جشنواره فيلم فجر در رسانه‌ها علني شد، در فاصله يك ماه و چند روزي كه به عيد نوروز باقي مانده بود تعدادي فيلم (حدود ۱۵تا ۲۰ اثر) از سوي تهيه‌كنندگان و مسئولان معرفي شد، اظهارات ضد و نقيضي بيان شد و در نهايت ۵فيلم به چرخه اكران نوروزي رسيد. بعد از آن بحث درخصوص كيفيت آثار، تنوع مضامين و ميزان جذب و دفع مخاطب از زبان‌هاي مختلف بيان شد و در نهايت فيلم‌ها اكران شدند. عده‌اي اعتراض كردند، دو نهاد (حوزه هنري و شهرداري)فيلم‌ها را از پرده پائين كشيدند، مسئولان ارشاد هم به جاي مقابله مصمم شدند دو فيلم جديد به جاي آنها روي پرده بفرستند، اما به قول سينمايي‌ها گره اول باز نشده گره دوم پديدار شد. اين‌كه «چه فيلمي داريم، چه فيلمي آماده است، چه كسي حاضر است در اين گرد و غبار دعواي اكران و توقيف فيلمش را روي پرده بفرستد و ...» نشان داد كه چه بلبشويي بر مقوله اكران جاري است.
احتمالاً متوجه منظور نگارنده شده‌ايد كه سينماي ما حتي براي اكران مهمترين فصل خود و بالطبع پس از آن برنامه از پيش‌ تعيين‌شده‌اي نداشته و حتي براي آثار پشتيبان هم تدبيري در آستين نداشته است. به نظر مي‌رسد براي سينماي ما كه از توليد نسبتاً بالايي (در حد چند كشور اصلي جهان) برخوردار است و تعداد سينماهاي آن هم – به رغم محدوديت سالن در تهران و شهرستان‌ها- معلوم است، برنامه‌ريزي براي اكران اين آثار به كار مشكلي مبدل شده تا آنجا كه بسياري از آثار راهي شبكه نمايش خانگي مي‌شوند يا در انبارها خاك مي‌خورند. كافي است نگاهي به وضع كشورهاي صاحب سينماي تجاري بكنيم، آن‌وقت درمي‌يابيم كه حتي براي دو سال آينده هم برنامه توليد، توزيع و اكران‌هاي خاص دارند.
در يكي دو سال اخير فضايي فراهم شده كه در عين جلوگيري از توليد آثار تكراري، توليدات – بويژه دولتي – به سمت تنوع آثار ژانرها رفته است با اين حساب آثار كودك و نوجوان، اجتماعي، كمدي، خانوادگي، دفاع مقدس و حادثه‌اي هم كه ساخته مي‌شوند، بنابراين مي‌توان براي فصل‌ها و مقاطع مختلف سال فيلم‌هاي مناسب را انتخاب كرد و روي پرده فرستاد. پخش‌كننده و تهيه‌كننده‌ها هم زمان اكران فيلم خود را مي‌داند و با تأمل به اوضاع تبليغاتي‌ كارشان را سامان مي‌دهند، صاحب هنري اثر هم مي‌تواند در آرامش به ساخت اثر بعدي خود فكر كند وبه آن بپردازد.
برنامه‌ريزي كوتاه‌مدت، ميان‌مدت و بلندمدت مي‌تواند در قالب يك «نقشه راه» مسير سينماي ايران را در بخش اكران هموار كند. هر چند برخي از نهادهاي پخش‌كننده مثل حوزه هنري در عدم اكران برخي آثار دست به برنامه‌ريزي زده‌اند و از دو سه هفته پيش براي اكران نكردن چند فيلم برنامه‌ريزي كرده‌اند!

+ نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 13:30 توسط بهمن عبداللهي |

۱-در شرايطي كه سينماي ايران دچار فقر سوژه و تنوع موضوع شده ودرتكرار مكرر داستان‌هاي خيانت، عشق‌هاي آبكي، مرارت‌هاي زندگي مشترك، گرفتاري‌هاي خواستگاري، بيكاري آدم‌هاي تحصيلكرده و غيره سرگردان است، تماشاي فيلمي با موضوع متفاوت گرچه معجزه نيست، اما حداقل مسرت‌بخش و اميدواركننده است. «نارنجي‌پوش» موضوعي متفاوت و معضل اساسي جامعه شهري امروز را پيش‌روي ما مي‌گذارد، توجه به پاكي محيط زيست. يقيناً تصديق مي‌كنيد كه سال‌هاست چيزي به نام توجه به پاكي محيط زندگي شهري از ميان بسياري از ما رخت بربسته و برايمان كوچكترين اهميتي ندارد كه زباله‌هايمان را توي جوي آب بريزيم، آشغال‌هاي ماشين را به خيابان پرتاب كنيم و يا با فضاي سبز داخل و خارج شهرمان مثل يك دشمن رفتار نكنيم. فيلم «نارنجي‌پوش» روي همين مسائل كوچك انگشت مي‌گذارد و تلاش مي‌كند از منظر افكار، رفتار و زندگي خصوصي يك عكاس هنري جزئياتي را در زندگي اجتماعي به تماشا بگذارد كه هر روزه به سادگي از كنار آنها عبور مي‌كنيم و ككمان هم نمي‌گزد كه اينجا محل زندگي ماست و تنها متعلق به ما و نسل ما نيست!
۲-مسئله اصلي در ساخت يك اثر سينمايي «سفارشي بودن» يا «دغدغه بودن» نيست، بلكه نتيجه كار مهم است و اينكه آيا آن اثر توانسته کاری قابل دفاع و متقاعد‌كننده باشد يا نه؟ چه بسا آثار سفارشي در داخل و خارج از ايران ساخته شده‌اند كه از ديدنشان لذت برده‌ايم و برعکس بسيار آثاري كه علیرغم دغدغه بودن برای سازندگان حداقل رضايت تماشاگر را به دنبال نداشته‌اند. نمونه مشخصش دو مجموعه سفارشی «داستان‌هاي جزيره» و «قصه‌هاي كيش» است كه بزرگاني مانند تقوايي، بيضايي، بني‌اعتماد و... آنها را كارگرداني كردند.

 اگر فرض را بر اين بگيريم كه «نارنجي‌پوش» اثري سفارشي در تبليغ براي سازمان‌هاي شهري و زيست‌محيطي و غيره باشد، بايد اذعان كرد كه گرچه اين فيلم از آثار درجه اول داریوش مهرجویی نيست، اما يك سر و گردن از بسياري از آثار سفارشي كه پر از تبليغ و نصيحت بوده‌اند، بالاتر است. حداقل اگر چند جاي فيلم با رويكرد و ديالوگ‌هاي شعاري مواجهيم، اما شوخي‌هاي استاد با خودش، آثارش و مخاطبش، خلق برخي لحظات جذاب، بازي‌هاي ديدني و روايت يك ماجراي ساده كه به تدريج عميق‌تر مي‌شود، اعتبار يك كار سفارشي خوب را از يك كار سفارشي بي‌ارزش تفكيك مي‌كند. داريوش مهرجويي پيشتر در فيلم «طهران تهران» توانايي‌اش را در ساخت يك اثر سفارشي نشان داده بود، او در آنجا نگاه خاص خود را به تهران امروز و بقاياي نسل‌هاي گذشته داشت، نگاهي سرشار از طنز و سادگي و روايت جذاب.
۳-اگر بخواهيم «نارنجي‌پوش» را با آثاري مثل «گاو»، «هامون» و «ليلا» مقايسه كنيم و بگوييم انتظار ما از مهرجويي فيلمي مثل «نارنجي پوش» نبوده، راه به خطا برده‌ايم. حالا ديگر شرايط و مقتضيات ساخت فيلم در ايران خصوصاً براي سينماگراني مثل مهرجويي به وضعي رسيده است كه انتظار شاهكار نبايد داشت، اما همين كه با فيلم‌هاي مأيوس‌كننده‌اي مثل «آسمان محبوب» و «بماني» روبه‌رو نيستيم، بايد خوشحال باشيم. او در «نارنجي‌پوش» از سينماي كلاسيك خود فاصله مي‌گيرد و با بهره‌گيري از فضاهاي مستند، بداهه‌پردازي و تعدد شخصيت مي‌كوشد تا تجربه تازه‌اي فراهم كند، حالا اينكه اين تجربه ما را متقاعد مي‌كند يا نه؟ بايد بگويم اثر ممتازي نيست، اما متقاعدكننده هست.
مهرجويي در فيلمنامه و ساختار به دولايه مي‌پردازد: در لايه اول دغدغه‌هاي يك عكاس با خود، با خانواده و با جامعه‌اش و در بخش دوم از پاكيزگي جسم به پالايش روح و ذهن، از پاكيزگي خانه به تميز كردن شهر و جامعه. او به طور موازي ماجراهاي زندگي خصوصي و زندگي اجتماعي حامد آبان را پيگيري مي‌كند. نگاه فلسفي او به اين دو فضا به واسطه آشنايي شخصيت اصلي (حامد آبان) با يك كتاب درباره فنگ‌شويي و دنبال كردن تحقيقات اوست. نظريه‌اي در فلسفه هست كه مي‌گويد: «همه انسان‌ها دانشمندند و مي‌دانند كمك كردن و مهرباني خوب است، اما همين انسان‌هاي دانشمند فراموشكار مي‌شوند.» مهرجويي اين موضوع را يادآوري مي‌كند كه همه ما خود، خانه و شهرمان را دوست داريم اما فراموش كرده‌ايم دارد چه بلايي به سرمان مي‌آيد. بنابراين او جاروي رفتگر را به دست يك عكاس تحصيلكرده مي‌دهد و خش‌خش كشيدن جارو را ترانه او معرفي مي‌كند. اين كه يك عكاس با فرزندش، يك شاعر، يك همكار و پزشك رفتگر شده‌اند حاكي از فضاي طنزي است كه مهرجويي خلق كرده و در عين حالي كه پيگيري نمي‌شود، اثر از فضاي فانتزي و طنز خود فاصله مي‌گيرد، از مسير خود دور مي‌شود و به دام شعار و تبليغات مي افتد. نمونه‌اش كشاندن شهردار به بالين آبان و سخنراني‌اش از بالكن بيمارستان، يا انبوه عناوين و تيترهاي نشريات است.
مهرجويي كه با آثار خودش هم شوخي مي‌كند (حامد آبان در جايي با اشاره به «هامون» فرياد مي‌زند «شهاب عشق منه، حق منه، سهم منه» يا ليلا حاتمي در جايي ديگر مثل «ليلا» از معلم سرخانه شهاب مي‌خواهد زن دوم همسر و مادرخوانده فرزندش باشد) اما دامنه اين طنز در همه جاي فيلم گسترش نمي‌يابد و گاه لحن جدي به خود مي‌گيرد و حتي تلخ مي‌شود. نكته آخر اينكه مهرجويي ساخت اثري مثل «دايره مينا» را دارد كه در تأسيس سازمان انتقال خون نقش مهمي داشته و حالا «نارنجي‌پوش» هم مي‌تواند بخش‌هاي فراموش شده زندگي اجتماعي ما مثل پالايش تن و روح، خانه و شهر را به ما يادآوري كند.

مطالب مرتبط:گفتگو با اردشير رستمي،بازيگر نقش شريف "نارنجي پوش"

+ نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 20:13 توسط بهمن عبداللهي |

"دونده" پنج ساله شد و من امروز بار دیگر به همراه فرزندم متولد شدم.

۵ سال زندگی،۴۰۰ پست و ۲۵۵ هزار بازدید حاصل این زندگی مجازی است.خاطرات زیادی از دوستی با شما دارم که هر یک دفتری جداگانه است و داستانی دیگر. برگزیده شدن به عنوان بهترین وبلاگ سینمایی از سوی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران هم خودش خاطره خوبی بود.

دوستتان دارم و دستتان را می بوسم. یا الله!

+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 18:34 توسط بهمن عبداللهي |

بهره‌گيري از برنامه‌هاي پرطرفدار تلويزيون در سينما گرچه در كشورهاي صاحب سينما سابقه‌اي طولاني دارد، اما در سينماي ايران به چند نمونه خاص محدود مي‌شود كه در سالهاي پس از انقلاب مهمترينش شهر موش‌ها (براساس كاراكترهاي‌ مجموعه مدرسه‌موش‌ها) و سه‌گانه كلاه‌قرمزي(براساس مجموعه‌اي به همين نام(است.
گرچه
«مدرسه‌موش‌ها» مجموعه موفقي در زمان خود بود و فيلم سينمايي‌اش هم با استقبال مخاطبان مواجه شد اما به دلايلي كه معلوم نيست به همان فيلم «شهرموش‌ها» بسنده شد. با اين حال كلاه‌قرمزي كه سابقه‌اي حدود 2 دهه در تلويزيون دارد با همان نخستين فيلمش «كلاه قرمزي و پسرخاله» نشان داد كه مخاطب تلويزيوني به اين شخصيت عروسكي علاقه ويژه‌اي دارد، فروش خيره‌كننده فيلم (پرفروش‌ترين اثر تا همان سال) هم سازندگان را ترغيب كرد كه قسمت بعدي را با شخصيت‌هاي جديد ادامه بدهند، هر چند فاصله «كلاه قرمزي و سروناز» با قرينه‌اش به 6 سال رسيد و «كلاه قرمزي و بچه ننه» هم با 9 سال فاصله توليد شد.
طبيعت تلويزيون «عادت» است و بيننده تلويزيون پس از مدتي به هر شخص، برنامه و يا داستاني مأنوس و علاقه‌مند مي‌شود. شخصيت‌هايي مثل كپل و دم‌دراز و سرمايي، كلاه‌قرمزي و پسرخاله، فيتيله‌اي‌ها، عموپورنگ و... همه از يك جهت به هم شباهت دارند و آن علاقه‌مندي مخاطب و دل‌بستن به يك عادت قديمي است. تلويزيون قواعد و شرايط خاص خود را دارد و مديوم سينما هم تعاريف و عناصر خاص خود را. اما از آنجا كه مخاطب «مخاطب» است، توليدكنندگان آثار تلويزيوني را به اين فكر مي‌اندازد كه از سايه ميليون‌ها مخاطب يك برنامه تلويزيوني- يا حتي يك بازيگر- بتوانند سيل عظيمي از تماشاگران را به سالن‌هاي سينما بكشانند، اتفاقي كه براي نخستين‌بار با «شهر موش‌ها» شاهد بوديم و چند سال بعد «كلاه قرمزي و پسرخاله» آن را در شكل ديگري تكرار كرد.
«
فيتيله و ماه پيشوني» با همين رويكرد ساخته شده و به روي پرده رفته است؛ فيلمي كه شخصيت‌هاي اصلي‌اش را از گروه سه نفره فيتيله‌اي‌ها (علي فروتن، محمد مسلمي و حميد گلي) وام مي‌گيرد، اما به روال آثار پيشين برگرفته از تلويزيون، فضاي متفاوتي را پيش‌رو مي‌گذارد. داستان فيلم ماجراي مستقلي را روايت مي‌كند هرچند كه برخي از ويژگي‌هاي گروه را به اثر سينمايي مي‌كشاند، عناصري مثل آواز، تنوع لباس و شوخي‌هاي خاص خود.
آرش معيريان در مقام كارگردان اين فيلم با نخستين تجربه خود در عرصه سينماي كودك و نوجوان نشان مي‌دهد كه اين فضا را مي‌شناسد و از مخاطب شناخت كافي دارد. با اين حال آنچه از فيلم ساخته‌شده برمي‌آيد، انتظار ما را به عنوان تماشاگر يك اثر سينمايي ـ آن هم در ژانر كودك‌ـ برآورده نمي‌كند. تعريف كلي فيلم ورود يك گروه محبوب اما واقعي به يك دنياي خيالي است تا شخصيت مورد علاقه بچه‌ها نجات پيدا كند. مشكل اصلي هم از همين جا آغاز مي‌شود. فيلمنامه‌نويس تلاش كرده تا با بهره‌گيري از خصوصيات و ويژگي‌هاي گروه فيتيله‌اي‌ها داستاني تازه را روايت كند كه هم به ويژگي‌هاي چندساله گروه وفادار باشد و هم داستاني تازه و جذاب را روايت كند. در لابه‌لاي اين خواسته نيز به زندگي و مشكلات واقعي اين گروه بپردازد. ازهمين‌رو آميزش اين چند خواسته باعث شده تا بخش اصلي فيلم ـ كه همان فانتزي شهر كوتوله‌ها و گرفتاري ماه‌پيشوني در حلقه آدم‌هاي سياه‌دل باشد‌ـ فدا شود. در حوزه ساختار و كارگرداني هم فيلم از همين جا ضربه مي‌خورد. بخش واقعي فيلم كه سرشار از موزيك و ريتم و شوخي است سرگرم‌كنندگي خود را دارد اما با ورود فيتيله‌اي‌ها به آن شهر مجازي، داستان به يكباره از سادگي وارد پيچيدگي شده و ذهن مخاطب درگير ارجاعاتي مي‌شود كه روايت يكدست خود را به حاشيه مي‌راند. از سوي ديگر تلاقي اين دو فضا كه با عبور عمو فيتيله‌اي‌ها از دالان‌هاي مترو شكل مي‌گيرد بيش از حد معمول طولاني شده و خود مبدل به ماجراي ديگري مي‌شود.
با همه اين نكات «فيتيله و ماه پيشوني» تلاش مي‌كند از تركيب زمان حال و گذشته، سنت و مدرنيته، واقعيت و تخيل دنياي بچه‌ها و جهان بزرگترها ماجراي تازه‌اي بيافريند كه پيام هميشگي غلبه خوبي بر بدي و شادي بر غم را در گوش مخاطب زمزمه كند و حداقل در اين بخش به موفقيت نسبي مي‌رسد. ريتم فيلم هم علي‌رغم كاستي‌هاي فيلمنامه با كمك فيلمبرداري پررنگ و لعاب به كمك فضاي كلي فيلم آمده تا مخاطب كودك و نوجوان احياناً دچار خميازه كشيدن نشود، گرچه گاه حركت‌هاي دوربين اضافه به نظر مي‌رسد يا ريتم كليپ‌هاي تصويري از فضاي كودكانه دور مي‌شود. تيم بازيگران هم كه تركيبي از گروه سه نفره فيتيله‌اي‌ها، بازيگران حرفه‌اي سينما (نيوشا ضيغمي، احمد نجفي و...) و بازيگران تازه‌كار هستند چه در بخش واقعي و چه در بخش فانتزي با ويژگي‌هاي آثار كودكان ظاهر نمي‌شوند و تأثيرگذار نيستند. دليلش هم بحث شخصيت‌پردازي در فيلمنامه است كه جاي مانور دادن براي آنها نمي‌گذارد چه در بخش واقعي كه فراز و نشيب‌هاي آدم‌ها به‌درستي ديده نمي‌شود و به تيپ‌هاي اجتماعي نزديكند و چه در بخش فانتزي كه از اغراق‌هاي خاص اين نوع آثار و شخصيت‌ها خبري نيست. بازيگران اصلي هم كه حداقل 10 سال است نقش‌هاي تك‌بعدي را در قالب قطعات نمايشي خود ارائه داده‌اند تلاش زيادي مي‌كنند تا قالب‌ها و تيپ‌هاي هميشگي را بشكنند و واقعي‌تر به نظر بيايند كه البته در اين بخش از بازيگران حرفه‌اي بهتر عمل مي‌كنند. با همه اين تفاسير ساخت و نمايش آثاري كه در ژانر كودك و نوجوان تعريف مي‌شوند و از فيلم‌هاي موسوم به «درباره كودكان و نوجوانان» فاصله داشته و در اصل «براي كودكان و نوجوانان» ساخته مي‌شوند حركتي قابل تقدير است، هر چند كه اين آثار واجد ويژگي‌هاي ژانر خود نباشند يا در ساختار ضعيف عمل كنند
. 

مطالب مرتبط:نگاه برسام به "فیتیله و ماه پیشونی"

+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1391ساعت 13:46 توسط بهمن عبداللهي |

اكران نوروز امسال با حاشيه‌هاي فراوان همراه بود.اما نكته مهم در اين ميان ريزش مخاطب سينماست كه به دليل بالا رفتن قيمت بليت اتفاق مي‌افتد. در واقع افزايش ۲۰ درصدي بهاي بليت گرچه براي پرديس‌هاي سينمايي به لحاظ فروش چندان تغييري ايجاد نكرد اما تعداد مخاطبان در همه سالن‌ها كاهش يافته است.

تا روز جمعه(۱۸فروردين ۹۱) رقم فروش ۵فيلم روي پرده  به ۲ميليارد و ۹۳۲ميليون تومان رسيد در حاليكه اكران نوروزي سال گذشته  تا همين مدت ۱۸روزه ۲ميليارد و ۹۰۲ميليون تومان بوده كه به احتساب ۲۰درصد افزايش قيمت بليت امسال در واقع ۳ميليلرد و ۴۸۲ميليون تومان  بوده است. از سوي ديگر خبر مي‌رسد كه ديروز فيلم "خصوصي" در سينماهاي باقي مانده  از پرده پايين كشيده شده و  قرار است از چهارشنبه "نارنجي‌پوش" جايگزين فيلم فرح بخش شود. "گشت ارشاد" هم ظاهرا قرار  است در روزهاي آينده با پرده خداحافظي كند.

گرچه پرونده دوفيلم جنجالي دارد بسته مي‌شود اما سه فيلم "انتهاي خيابان هشتم"،"فيتيله و ماه پيشوني" و "قلاده‌هاي طلا"  به اكران خود تا پايين آمدن كف فروش ادامه مي‌دهند.بعضي از كارشناسان معتقدند اصل فروش آثار نوروزي در هفته‌هاي پس از آن است،روزهايي كه هواي مطبوع بهار، طولاني شدن ساعات روز و دلايلي مانند آن باعث مي‌شود كه مردم به سالن‌هاي سينما توجه بيشتري داشته باشند.اما بعيد به نظر مي‌رسد مجموع فروش آثار نوروزي از ۴ميليارد تومان فراتر برود.در ادامه اين مطلب مي تواند اطلاعات كامل فروش فيلم‌هاي اكران نوروزي را در ۵سال گذشته بخوانيد. بررسي اين آمار و ارقام اطلاعات جالبي را در اختيار ما قرار مي‌دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 9:18 توسط بهمن عبداللهي |

عیدتان مبارک؛ سالتان خوش.

سال 91 هم از راه رسید. به اعتقاد من نخستین پیام سال نو "تولد" است. تولد دوباره طبیعت، تولد دوباره زندگی،تولد دوباره خود ما.تولد هم آغاز زندگی است،در واقع آغاز دوباره زندگی.پس من هم مثل همه شما عزیزانم تلاش می کنم در این تولد تازه از کالبد کهنه بیرون بیایم و با امید به خدا از نو آغاز کنم  هر آنچه را که آرزو داشته ام  وهر آنچه از یاد برده ام.

با آرزوی سالی خوب برای شما،خودم و صد البته سینمای ایران(وبلاگ سینمایی است دیگر).


+ نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 20:33 توسط بهمن عبداللهي |