به شتر گفتند چرا گردنت کج است؟ گفت: کجای ما راست است که گردنمان راست باشد! حکایت جشنواره فیلم فجر هم ماجرای همان شتری است که مثالش آمد. جشنواره ۲۸ دوره را پشت سر گذاشته که تجربه حضور در ۱۴ دوره آنرا داشتهام. هميشه هم دچار اشكالات و بينظمي هاي مكرر بوده و آنقدر گفتهايم كه زبانمان مو درآورده است. در مورد مسائل پيش آمده در مراسم اختتاميه حتما چيزهايي شنيدهايد، موضوع اين است كه كسي دلش نميخواهد در اين مورد دست به تجربه جديدي بزند.شايد حضور فيلمسازان و آثار آنقدر جشنواره را تحتالشعاع خود قرار ميدهد كه اولويت برگزاري يك مراسم بانظم و آبرومند فراموش ميشود. تجربه نشان داده كه جامعه ما در برگزاري هرگونه مراسم جمعي ناموفق است از تشييع جنازه گرفته تا جشنها و آئينها، كافي است نگاهي به پشت سر بيندازيد و مثلا مراسم تشييع فردين يا خسرو شكيبايي را به ياد بياوريد. در مورد اختتاميه جشنواره فيلم فجر كه قرار است مهترين اتفاق سينمايي(و حتي هنري) ما باشد هميشه شاهد بينظمي و بيبرنامگي بودهايم،پس مشكلات پيش آمده در اين دوره هم چندان غيرمنتظره نخواهد بود.
وقتي برحسب ماموريت كاريام ناچار شدم در مراسم اختتاميه حاضر شوم از همان ميدان اصلي برج ميلاد حدس زدم بايد آن بالا چه خبر باشد.ترافيك بيمورد در ورودي مجتمع،عدم كنترل كارتهاي دعوت، توزيع كارت بيش از حد ظرفيت سالن و حضور خردسالان و كودكان در مراسم باعث شده بود كه جا نه براي نشستن،بلكه براي سوزن انداختن هم نباشد. نتيجه اين سخاوتمندي در توزيع كارت ميان عامه! اين بود كه نه براي كانديداها جا باشد،نه براي هنرمندان مدعو و نه براي اهالي رسانه.در اين ميان البته خبرنگاران بودند كه مراتب اعتراضشان را با تجمع در لابي سالن نشان دادند و هر چند كه مدير روابط عمومي و دبير جشنواره هم عذرخواهي كردند اما اين حرفها براي رسانهها صندلي و احترام از دست رفته نشد.
به نظر ميرسد در برگزاري يك مراسم معمولي با نام اختتاميه (معمول از آن لحاظ كه قرار نيست كه شاهد ايدههاي محيرالعقول باشيم) به راحتي ميتوان روي كارتها بر شروع به موقع و همراه نياوردن كودكان و حتي پوشيدن لباس رسمي تاكيد كرد. از سوي ديگر به تعداد ظرفيت سالن دعوتنامه توزيع نمود و در عين حال پيش از مراسم با تمهيداتي همچون جداكردن ورودي هنرمندان و نامزدها، خبرنگاران و مسوولان يا مثلا اختصاص بخشي از صندلي ها براي اين سه طيف مشكل را حل كرد.يقينا مقايسه جشنواره فجر با فستيوالهايي همچون كن و ونيز و برلين يا مراسم اسكار به شدت غيرمعقول باشد اما باور دارم كه مراسم پاياني آن فستيوالها فقط با پيشبيني مسائل مختلف به نظم و جذابيت رسيده است. اگر كسي در آن مراسم فرد اضافهاي حتي به عنوان مامور در دورتادور سالن ديد ميتواند از نگارنده جايزهاي مطالبه كند اما اينجا به قدري جمعيت زياد بودند كه در پلهها و دور سالن جايي براي عبور نبود و به همين دليل به جاي كارگردان "آناهيتا" تهيهكننده توانست خود را به بالاي سن برساند. شايد اگر برگزاركنندگان ما قدري با صلابت و تدبير با علاقهمندان حضور در اين رويدادها برخورد كنند و به جزئيات هم اهميت بدهند،هنرمندان نيز علاقه بيشتري به حضور در اين گونه محافل از خود نشان بدهند. غمانگيزترين بخش اين مراسم آنجا بود كه برخي از ميهمانان – شايد ناخوانده - مراسم اختتاميه را به عنوان يك تفريح خانوادگي تلقي كرده بودند و اين موضوع را از حضور همه اعضاي خانواده در كنار هم تا نايلون چيپس و شيشه پستانك ميشد احساس كرد.
عزيزالله حميدنژاد ميگويد در «آناهيتا» به دنبال زنده كردن ژانر فيلمهاي علمي بوده است. او چندان هم بيراه نگفته چرا كه فيلم در شكل كلياش درباره تلاش دو دختر جوان براي كشف انرژيهاي نهفته در عنصر آب است كه با ماجراهايي روبهرو ميشوند. اما وقتي فيلم را تا انتها دنبال ميكنيم به يك نتيجه قطعي درباره موفقيت كارگردان در ارائه اثري در ژانر علمي نميرسيم، چرا كه او در ميانه فيلم نقبي هم به ژانر فيلمهاي جنايي – پليسي ميزند و در انتها گويي كه فراموش كرده باشد اصلاً براي چه به سراغ موضوع آب و علم رفته، فيلم را با پاياني حادثهاي به سرانجام ميرساند. بدون شك بزرگترين مشكل فيلمي كه خوب شروع شده و با وضع نسبتاً خوبي هم ادامه پيدا كرده اين است كه در رفتوبرگشت ميان دو ژانر علمي و حادثهاي سرگردان است و به ارزشهاي مهم فيلم خط بطلان ميكشد.
حميدنژاد در ششمين فيلم خود داستان دختري را تعريف ميكند كه در تحقيقاتش روي مولكولهاي آب به اين نتيجه ميرسد كه دوست و همكارش در معرض خطر قرار دارد و سعي ميكند پي به اين راز ببرد اما پيش از رسيدن به نتيجه دوستش كشته ميشود و او مسير تازهاي را در تحقيقاتش دنبال ميكند. سازنده اين اثر در بعد علمي و آموزشي آنقدر خوب عمل ميكند كه ضمن ارائه اطلاعات تازه و جالب از عنصر حياتي آب، تماشاگر علاقهمند به موضوع جنايت فيلم ميشود و همين قتل به فيلمنامهنويس كمك ميكند تا تماشاگر را در كنار ارائه اطلاعات علمي به دنبال كردن داستان هم ترغيب كند، اما از وقتي كه پاي يك شخص سوم به نام متهم، مظنون يا قاتل به ميان ميآيد قصه از فضاي اصلي خود منحرف ميشود و با تمركز روي عقدههاي اين آدم منزوي به حاشيه رانده ميشود. به نظر ميرسد اين شخصيت آنقدر در داستان اهميت نداشته باشد كه از چهرهاي مثل پوريا پورسرخ براي بازي استفاده كنيم تا مجبور باشيم كه نقش را بيهدف برايش چاق كنيم! حميدنژاد در ۴ فيلم اولش با آنكه به فضاي جبهه و خاكريز علاقهمندي نشان داده و در فيلم پنجم (شكوفههايسنگي) به دغدغههاي يك معلم روستايي پرداخته، اما يك ويژگي مشترك در همه اين آثار ديده ميشود و آن محوريت جوانان در همه آثار اوست. در «آناهيتا» هم جوانان نقش اصلي و پيشبرنده داستان را بر عهده دارند ولي كارگردان نتوانسته ۴ شخصيت جوان فيلم را به شكلي در داستان هدايت كند كه همچون پازلهاي يك تابلو در كنار هم و به خوبي قرار گيرند. «آناهيتا» فيلمي است كه ميتوانسته به اثري ارزشمند مبدل شود اما نيمنگاه كارگردان به گيشه و مخاطب عام اثر را به كاري متوسط تبديل كرده است. بد نيست از بازي ميترا حجار هم يادي كنيم كه بعد از مدتها جلوي دوربين رفته و البته همچنان بازيگر توانايي نشان مي دهد.
وقتي كه «فرزند خاك» در جشنواره دو سال قبل به نمايش درآمد، مخاطبان با كارگردان بااستعدادي روبهرو شدند كه توانسته بود در يك قصه متفاوت پلي ميان جنگ و دوران پس از دفاع مقدس بزند. او در فيلم جديدش هم همين كار را كرده، اما فضاي فيلم را به جاي نقطه مرزي به قلب تهران آورده و آدمهاي ديروز و امروز اين دوران را مقابل هم قرار داده است. محمدعليباشهآهنگر كارگردان ۴۷ ساله سينما با فيلم «بيداري رؤياها» در بخش مسابقه سينماي ايران حضور داشت.فيلم نظرات موافق و مخالف بسياري را به خود جلب كرد اما شانس زيادي در ميان برندگان نداشت.بيداري روياها كه با بازي امين حيايي و هنگامه قاضياني همراه است داستان تلخ زني را روايت مي كند كه پس از شهادت همسرش با برادرشوهر خود ازدواج كرده و حالا پس از سالها همسرش به عنوان آزاده به كشور بازمي گردد و او درميان اين دو برادر بايد يكي را انتخاب كند. «بيداري رؤياها» در بخش مسابقه «در جستوجوي عدالتوحقيقت» هم شركت داشت. درباره فيلم چهارم محمدعلي باشه آهنگر با وي گفتوگو كرده بودم كه در ادامه مطلب ميخوانيد.
"پرواز مرغابيها" آخرين ساخته عليشاهحاتمي فيلمي است كه هم بچهها را راضي ميكند و هم بزرگسالان را. كارگردان در اين فيلم براي اولين بار در كنار نابازيگران از چهرههاي سينمايي استفاده كرده و به دنبال تجربهاي جديد بوده است.
«پرواز مرغابيها» دهمين ساخته شاهحاتمي، پيش از اين در جشنواره فيلم كودك و نوجوان همدان به نمايش درآمده و جايزه ويژه هيأت داوران را دريافت كرد. گودال، تعقيب سايهها، پرنده آهنين، آخرين شناسايي، لاك پشت، دوستان، تركشهاي صلح، كولي و آواي زندگي فيلمهاي ديگر اين كارگردان است. «پرواز مرغابيها» اثري بود كه در بخش مسابقه سينماي ايران جشنواره فيلم فجر حضور داشت و يكي از ۷ فيلم با موضوع كودك و نوجوان اين رويداد بود.
گفتوگو با علي شاهحاتمي را در ادامه مطلب بخوانيد.
مجتبي راعي از جمله سينماگراني است كه كارش را در سينما با آثار دفاع مقدس آغاز كرد و به تدريج به آثار اجتماعي روآورد. او در آخرين فيلمش بار ديگر به سينماي دفاع مقدس مراجعت ميكند، اما نه بطور مستقيم. «عصر روز دهم» داستان گم شدن يك نسل در ويرانههاي جنگ است و راعي كوشيده از وراي تعريف يك قصه امروزي رجعتي به دوران دفاع مقدس داشته و از سوي ديگر به موضوع جنگ عراق و امريكا هم نگاهي داشته باشد، جنگي كه منجر به اشغال عراق شده است. اساساً ساختن فيلم جنگي در دوراني غير از جنگ، اين ويژگي را دارد كه ميتوان به آنسوي خاكريزها هم نگاه كرد، وارد ماجراي آدمهاي آنسوي سنگر شد و مسائل آنها را هم بررسي كرد. راعي هم از همين ويژگي بهره گرفته و ميكوشد تا نگاهي انساني داشته باشد. او حتي سعي ميكند تا آنجا كه امكانش هست از خلق صحنههاي جنگي چشم بپوشد يا كمتوجه باشد و انرژي خود را در تعريف داستان يك گروه اعزامي كه به عراق رفتهاند صرف كند. مشكل اصلي فيلم هم از همينجا ميآيد كه سازنده اثر به جاي وارد شدن به روحيات يك مادر رنج كشيده – كه دخترش را از دست داده – و ذهنيات خواهر همين دختر گمشده به سمتي ميرود كه وضعيت عراق پس از اشغال را نمايش بدهد، حتي از نگاه توريستياش كم نميكند، گويي قرار است تماشاگر به اين سفر علاقهمندي نشان بدهد.
«عصر روز دهم» گرچه فيلمنامه مرحوم ملاقليپور نيست و تنها خط اصلي از وي در داستان باقي مانده اما توقع تماشاگر را بالا ميبرد. حتي راعي هم در سطح توقعي كه از او داريم ظاهر نميشود. «عصر روز دهم» به جاي خلق لحظات سينمايي و روايتي يكدست، فيلمي اشكانگيز است كه احتمالاً عامه تماشاگران را راضي از سالن به بيرون ميفرستد اما انتظار منتقدان را برآورده نميكند.کاش رسول ملاقلی پور زنده میماند و این فیلم را او میساخت.
حامد كلاهداري يكي از جوانترين كارگردانهاي جشنواره امسال است اما در کارنامه اش کارگرداني۱۱فیلم کوتاه و یک تله فیلم را دارد. او كه پيش از اين به عنوان بازيگر شناخته ميشد، نخستين بار در سن ۱۳ سالگي و با فيلم «شاخ گاو» معرفي شد. تعطيلات تابستاني، افسانه پوپك طلايي، پشت ديوار شب و... در سينما و «پس از باران»، «زماني براي پشيماني» و... در تلويزيون از جمله آثاری است كه بازی كرده است. كلاهداري با فيلم «شكلات داغ» را در بخش مسابقه حضور داشت فيلمي كه حاشيه هاي زيادي به همراه آورد و عمده اين حواشي مربوط به سيد عليرضا سجادپور بود كه تهيهكنندگي كار را برعهده داشت و حالا به عنوان رئسي اداره نظارت و ارزشيابي وزارت ارشاد و در عين حال رئيس هيات انتخاب آثار جشنواره فعاليت ميكرد.اما به دليل آنچه كه دوري از شائبهها اعلام كرد فيلم را از بخش مسابقه خارج كرد،او پيشتر تهيهكنندگي شكلات داغ را هم به كلاهداري واگذار كرده بود . گفتوگوي كوتاهم را با كارگردان «شكلات داغ» در ادامه مطلب ميخوانيد. او در آخرين سوال به من گفت كه بازيگري را بوسيده و كنار گذاشته اما وقتي فيلم را ديدم در يكي از سكانسها بازي مي كرد!
عباس رافعي كارگردان چهل و هفت ساله سينماي ايران تا امروز ۸ فيلم را جلوي دوربين برده است. آثاري همچون راز مينا، پروانهاي در باد، آيههاي زميني، راه طي شده، آفتاب بر همه يكسان ميتابد و تولدي ديگر از كارهاي ده سال اخير او به شمار ميآيند.
رافعي امسال با دو فيلم «كيميا و خاك» و «بيگانگان» در دو بخش مسابقه سينماي ايران و خارج از مسابقه حضور داشت. او در اين دو فيلم به دو موضوع مختلف پرداخته اما وجه مشترك هر دو، مسائل تاريخ معاصر ايران و فلسطين است. در يك فيلم از بازيگران ايراني بهره برده و در دومي از بازيگران عرب زبان، يكي در تهران جلوي دوربين رفته و ديگري در آن سوي مرزها. گفتوگويم را با اين كارگردان درباره «كيميا و خاك» و «بيگانگان» در ادامه مطلب ميخوانيد.
برگزاري جشنواره سينمايي همچون فصل برداشت ميماند كه تماشاگران محصولات يكساله سينما را در اين روزها يكجا به تماشا مينشينند. جشنواره فيلم فجر به عنوان رويدادي بزرگ در سينماي ايران ـ كه حتي عنوان بينالمللي نيز دارد و بخشهايي ويژه اين عنوان ـ فضايي براي رقابت آثار مختلف است تا داوران طيفهاي مختلف ارزيابي خود را ارائه دهند. بدون شك مهمترين بخش جشنواره فيلم فجر «بخش مسابقه سينماي ايران» است و در همين بخش است كه هيجان اهدا و دريافت سيمرغ بلورين در روز اختتاميه به اوج ميرسد؛ مسابقهاي سخت با قضاوتي سختتر.باز هم بدون شك مهمترين جايزه هر دوره از جشنواره جايزه «فيلم برگزيده» هيأت داوران است كه به عنوان بهترين فيلم از آن ياد ميشود.
بهترين فيلم البته ميتواند اثر برگزيده ديگري باشد كه ما ميپسنديم اما حكايت،حكايت قضاوت يك هيأت داوري چند نفره است كه ممكن است با يك هيأت داوري ديگر واقعاً متفاوت باشد. با اين مقدمه مروري داريم به بهترين فيلمهاي هر دوره از جشنواره فيلم فجر از دوره اول تا سال گذشته كه دوره بيست و هفتم آن برگزار شد.نكته جالب اين آثار برگزيده اكثريت داشتن آثار جنگ و حاشيه جنگ است. اسامي اين فيلمها را به همراه تاريخچه سيمرغ در ادامه مطلب بخوانيد لطفا.
در سينماي كودك يك مناقشه هميشگي وجود داشته در اين باره كه فيلم «براي كودكان» ساخته ميشود يا «درباره كودكان». طرفين اين دعوا هم استدلالهاي خاص خود را دارند و به طور مثال طرفداران «سينماي براي كودكان» معتقدند اثري ميتواند در چارچوب اين سينما قرار بگيرد كه با روحيات و دنياي كودكانه بچهها ارتباط مستقيم داشته و به آنها به عنوان مخاطب اصلي اثر نگاه كند، در اين مورد هم به دهها اثر فانتزي در سينماي ايران و جهان اشاره ميكنند كه با عناصري همچون ريتم، رنگ، فانتزي، شخصيتهاي خيالي و ... كودكان را تا لحظه آخر فيلم پا به پاي خود پيش ميبرند. اما در گروه مقابل اعتقاد بر اين است كه «سينماي درباره كودكان» به معضلات و مسائل زندگي اين قشر به عنوان بن مايه نگاه كرده و در سطح كلان فيلم از آنها به عنوان شخصيتهاي جهان فيلم ياد ميكند. به تعبير ديگر دلمشغولي سازندگان نهتنها جذب كودكان به عنوان مخاطب نبوده، بلكه گاه آنها را ناديده ميگيرند و تلاش ميكنند مسائل كودكان را براي مخاطب بزرگسال بررسي كنند.
علي شاه حاتمي در «پرواز مرغابيها» فيلمي ساخته است كه متعلق به هيچ از اين دو گروه نيست، بلكه ميتواند هر دو گروه را راضي نگاه دارد. فضاي كودكانه فيلم و تلاش دو كودك اصلي داستان براي حفظ كردن يك مرغابي پرشكسته از يك سو و چالشهاي چند بزرگتر براي حفظ مناسبات اجتماعي، كودكان را به اين فيلم جذب ميكند. از سوي ديگر مسائل كودكان در روابط اجتماعي يك جامعه كوچك ـ در اينجا روستاي وركانه ـ براي بزرگسالان هم حاوي مطالب تازهاي است. شاه حاتمي كه در دوره دوم فيلمسازي خود ـ يعني از سال 79 ـ به سينماي كودك و نوجوان علاقهمند شده، در 4 فيلم آخرش به مسائل كودكان پرداخته است.او در «تركشهاي صلح» تلخي جنگ را از نگاه كودكان روايت كرده و در «كولي» عشق و عرفان را به محك تجربه سپرده است. در «آواي زندگي» هم به مسائل مذهبي در دنياي كودكان پرداخته اما در «پرواز مرغابيها» به گونهاي پيش رفته كه مخاطب كودك و نوجوانش در اولويت قرار داشته باشند. شايد به همين دليل هم باشد كه از چهرههاي تلويزيوني و طنز و شوخي صرفنظر نكرده است.
غلامرضا رمضاني كارگردان آثار كودكان و نوجوانان تا امروز 7 فيلم ساخته كه آخرين آنها «همبازي» است. فيلمي كه در جشنواره كودك و نوجوان همدان جايزه بهترين كارگرداني را به ارمغان آورد اما در جشنواره فجر در بخش خارج از مسابقه سينماي ايران جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد! رمضاني آثاري همچون عبور از تله، چرخ، حيات، بازي، قفلساز و سبز كوچك را هم كارگرداني كرده كه برخي از آنها هنوز به نمايش عمومي درنيامدهاند.در جایی که فیلمهایی مثل "پرواز مرغابیها" كه جايزهاي در جشنواره همدان نگرفته بودند در بخش مسابقه فجر قرار گرفتند و آنوقت "همبازي" به خارج از مسابقه فرستاده شد قدري سوال برانگيز بود. به همين دليل به سراغ رمضاني رفتم كه اين مصاحبه كوتاه صورت گرفت و توضيحات جالبي داد. اين گفتوگو را در ادامه مطلب مي خوانيد.