در خبرها آمده بود محمدرضا فروتن به "دعوت" ابراهیم حاتمی کیا پاسخ مثبت داده است.اما تهیه کننده فیلم این خبر را تکذیب کرده و گفته است،هنوز چیزی قطعی نیست. مساله اصلی در این میان بودن یا نبودن فروتن در کار جدید حاتمی کیا نیست،بلکه موضوع مهمتر آغاز فصل جدید فعالیت این بازیگر است، او مدتی است مورد توجه فیلمسازان جریان غیر تجاری قرار گرفته و این شاید جرقه ای تازه برای بازگشت او به روزهای اوجش باشد.
محمدرضافروتن که در سالهای نزدیک ستاره سینما بود، حالا دیگر به سختی می تواند متضمن گیشه یک کار سینمایی باشد او خود این مسیر را انتخاب کرده و در پافشاری خود هزینه های زیادی را به جان خریده است.در گذری به گذشته این بازیگر ۳۸ ساله تهرانی می توان گفت،او به واسطه معرفی اکبر اصفهانی عکاس سینما پا به این وادی گذاشت و در سال ۷۳جلوی دوربین بهرام کاظمی رفت که ماحصلش نقش کوتاهی در فیلم "هدف" بود. فروتن تا ۳ سال در چند نقش کوتاه دیگر ظاهر شد تا آنکه نقش هنرپیشه قاتل در سریال سرنخ به او سپرده شد و اعتماد کیومرث پور احمد توانایی اش را به اثبات رساند. همین بازی کافی بود تا فروتن مسعود کیمیایی را مجاب به دادن نقش اسی به او در مرسدس کند،در نهایت روی پرده هم دیده شد تا جیرانی فروتن را جایگزین امین حیایی در "قرمز" کند و جایزه بهترین بازیگر نقش اول در جشنواره فیلم فجر به او اهدا شود. بازیگر مورد نظر ما پس از آن در سالهای ۷۶ تا ۸۰ فرصت پیدا کرد تا در مقابل دوربین کارگردانان مطرح و موفقی همچون احمد رضا درویش،کیومرث پور احمد،تهمینه میلانی و رخشان بنی اعتماد برود،دوره ای که به خاطر زیرپوست شهر،دوزن و متولد ماه مهر ستایش منتقدان و هیات های داوری جشن ها و جشنواره ها را برانگیخت و اوج این درخشش البته "شب یلدا" بود.
فروتن در مقطعی مصمم بود پله های ترقی را طی کند.او سخت گیری پیشه کرد و حتی پیشنهاد های احمد رضا درویش،داریوش مهرجویی،مسعود جعفری جوزانی،عزیزالله حمید نژاد و ...را رد کرد تا در نقش های بهتر و آثار متفاوتي ظاهر شود، اما تقدیر سینما بی رحمي كرد و او مدتی بیکار ماند،پس به ناچار تن به نقش هایی سپرد که در حد و اندازه واقعی معرفی اش نکردند.این اتفاق شاید به دلیل برخی ملاحظات و یا غلط از آب درآمدن پیش بینی هایش بوده،اما هرچه بود او را در لاک خود بیشتر فرو برد.
به نظر می رسد دوره سوم فعالیت فروتن وضع بهتری داشته باشد.این دوره با "به آهستگی" آغاز شد و در تداوم آن به وقتی همه خواب بودند، اتوبوس شب و زن دوم راه کشید.او این روزها دوره جدیدی از بازی هایش را آغاز کرده است. فروتن در عین حالیکه از سال گذشته تا امروز پرکار بوده ،شانس کار کردن با فیلمسازان با تجربه و صاحب نامی را پیدا کرده است.این بازیگر در دوره چهارم کارش حس پنهان(مصطفی رزاق کریمی)و کنعان(مانی حقیقی) را بازي كرده است.رزاق كريمي كه پس از تجربه طولاني در مستند سازي نخستين كارش را ساخته و حقيقي كه گرچه دو فيلمش هنوز رنگ اكران نديده اند از زمره كارگردانان جريان هنري سينماي ايران به شمار مي آيند.فروتن همچنين در فيلم تلويزيوني "روابط"ساخته ايرج كريمي اخيرا بازي كرده كه احتمالا نسخه كپي ۳۵ ميلي متري آن به سينما هم خواهد آمدو همچنين"نيلوفر" كه ساخته يك كارگردان زن فرانسوي است.او در فيلم "ترديد" هم به كارگرداني واروژ كريم مسيحي بازي مي كرد كه فعلا به دليل بيماري كارگردان متوقف شده،شايد هم"دعوت" حاتمي كيا هم به اين فهرست اضافه شود،گرچه حضور در فيلم حاتمي كيا اتفاق مهمي در اين دوره برايش رقم خواهد زد ،اما اين موضوع چندان اهميت ندارد بلكه مهم اين است كه محمدرضا فروتن مسير جديدي را براي بازيگري خود انتخاب كرده است،مسيري كه شايد او را به دوران اوجش بازگرداند.
فیلم های پرفروش در قبضه آثار دختر و پسری یا کمدی درآمده اند."تنوع ژانر" بیماری سینمای ایران شده و مخاطبان عادت کرده اند چند بازیگر جوان را قالب های مختلف این دو نوع فیلم رویت کنند.اين روزهابسیاری از ژانر های سینمایی عملا فراموش شده اندو علاقه مندان قهر كرده از سینما دلخوش به DVDهاي آنطرفي از اين معضل مي گذرند و در خلوت آرزو مي كنند كاش فيلم هاي ايراني رادر ژانر هاي جهاني بر پرده ببينند.يكي از اين ها ژانرها "حادثه اي" است كه گرچه در دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ تماشاگران بسياري را به سينماها سرازير مي كرد اما حالا به سرنوشت سمبل اين آثار يعني "جمشيد هاشم پور" دچار شده كه ترجيح خود را به سوي ديگري چرخانده است.دليل كم توجهي به سينماي حادثه اي كه امروز در سينماي جهان همپاي يك توليد صنعتي ارزيابي مي شود بسيار است.كمبود فيلمنامه نويس متخصص در اين حوزه،مشكلات سخت افزاري،نبود كارشناسان فني و امكانات ،هزينه بر بودن و بي رغبتي در سرمايه گذاري و...از جمله مسائل اين معضل به شمار مي آيد.
سينماى اكشن يا حادثه اى يكى از مهمترين ژانر (گونه )هاى موردتوجه توليدكنندگان آثار سينمايى دركشورهايى است كه سينما را به عنوان هنر ـ صنعت سرگرمى ساز شناسايى مى كنند. اين ژانر به دليل ويژگى هاى خاص آن همچون زد و خورد، انفجار، تعقيب و گريز و در يك كلام تعليق و تهييج موردتوجه تماشاگران قرار مى گيرد و صاحبان صنايع نيز به فراخور گردش مالى بسيار بالاى آن هر روز برگ برنده تازه اى را براى مخاطبان خود رو مى كنند تا چرخ هاى اين صنعت دچار ركود نشود.در سينماى ايران البته وضع به گونه ديگرى است. در كشور ما گرچه سينما تقريباً همزمان با كشورهاى غربى وارد شده و تا سالهاى پيش از انقلاب اسلامى عمدتاً با گرايش تجارى ـ گيشه اى فعاليت كرده است ، اما متأسفانه نه تنها در ژانر حادثه اى، بلكه در ژانرهاى ديگر نيز دچار ضعف هاى مفرطى بوده و راه به خطا برده است. در سال هاى پس از انقلاب اين وضعيت شكل ديگرى به خود گرفت و نه تنها مضامين اخلاقى، انسانى و اسلامى مورد توجه مسئولان و سينماگران قرار داشت بلكه به طور كلى سينماى ما را در حوزه تكنيكى و ساختارى نيز با تحولات زيادى روبرو كرد. تنوع ژانرها يكى از دستاوردهاى سينماى ايران در سالهاى پس از انقلاب بود و سينماى حادثه اى گرچه با فراز و نشيب هايى همراه شد اما عمده آثار پرفروش سال هاى پس از انقلاب آثارى غيراز فيلم هاى حادثه اى بودند.در سال هاى اخير نيز رويكرد سينماگران و توليد كنندگان به گونه هايى همچون اجتماعى، خانوادگى و كمدى بيشتر شده و باز هم سينماى حادثه اى كه بستر مناسبى براى خلق آثار تجارى و تماشاگر پسند است، رو به فراموشى گذاشته شده است...( براي خواندن كامل اين تحليل روي واژه ادامه كليك كنيد)
سريال جواهري در قصر هم پايان يافت و بانو "يانگوم" سرمست از پيروزي دست در دست افسر مينگ و دختر بچه اش پاي در جاده خوشبختي گذاشت.پاياني غير از اين هم نمي شد براي اين قهرمان شيشه اي متصور بود،چرا كه در غير اين صورت يانگوميسم اساسادر جامعه تلويزيون زده ما به موج فراگيري مبدل نمي شد يا حداقل،توجهي در نزد عموم خانواده هاي ايراني برنمي انگيخت تا يك سال پاي اين جعبه جادو بنشينند.سريال جواهري در قصر از توليدات تلويزيون کره جنوبي است كه اين روز ها نقش سفير فرهنگي را براي مديران سياسي و فرهنگي اين كشور شرقي بازي مي كند تا آنجا كه حتي رئيس جمهور آن از يانگوم سخن مي گويند و بازيگر نقش اين بانوي سختكوش(لي يونگ آئه) از يانگوم به عنوان مهمترين نقش زندگي اش ياد مي كند.مساله اصلي اين است كه چگونه "يانگوم" يانگوم مي شود وموج آن ذهن ها را در مي نوردد اما صدها سريال توليد شده ما (به استثناي برخي آثار متوسط)همچون بركه اي راكد به باراني مي آيند و به آفتابي مي روند.
اواسط دهه ۶۰ از شبكه دوم سيما سريالى پخش مى شد كه طى چند هفته به پرمخاطب ترين برنامه دو شبكه موجود آن زمان مبدل شد.اين مجموعه «سال هاى دور از خانه» نام داشت كه درميان توده هاى مردم با عنوان «اوشين» شناخته مى شد. بينندگان ۲۰ سال پيش تلويزيون به خوبى به ياد مى آورند كه اين مجموعه ژاپنى شنبه شب ها پخش مى شد و در همين ۴۵ دقيقه، خيابان هاى شلوغ تمام كشور آرامش را تجربه مى كرده و شهرها خلوت مى شدند.موج اوشينيزم اتفاقي نيست كه از خاطره جمعي ما بيرون برود.سريال «جواهرى در قصر» كه اتفاقاً از شبكه دوم پخش مى شد بينندگان بسيارزيادى جذب وخاطره سريال هاى شرقى دهه ۶۰ را زنده كرد،سريال هايى كه بيشترشان توليد كشور ژاپن بودندو پس از موفقيت «سال هاى دور از خانه»، به تلويزيون ايران سرازير شدند، سريال هايى همچون از سرزمين شمالى، هانيكو، پدر مجرد و...
سريال «جواهرى در قصر» كه مهمترين توليد تلويزيون كره جنوبى است، در شرايطى گوى سبقت را از آثار داخلى و خارجى شبكه هاى مختلف ربوده كه شرايط مخاطب امروز با دهه ۶۰ بسيار تفاوت كرده است.
اهميت استقبال از اين سريال زمانى شكل جدى به خود مى گيرد كه بدانيم امروز نسبت به دهه ۶۰ تعداد شبكه ها از ۲ به ۷ شبكه افزايش پيداكرده، اينترنت و رسانه هاى ديگر به خانه ها راه پيدا كرده، امكان دسترسى به فيلم هاى روز ايرانى و خارجى بسيار آسان شده و درنهايت ساعات پخش برنامه هاى تلويزيونى افزايش چشمگيرى پيداكرده است.بد نيست بدانيد «جواهرى در قصر» توليد تلويزيون كره جنوبى بوده و براى نمايش در شبكه كره اى MBC ساخته شده است، اين سريال كه از آن مى توان به عنوان مهمترين توليد كره جنوبى در تاريخ تلويزيون اين كشور ياد كرد از ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۳ كار پيش توليدش آغازشده و در ۳۰ مارس ۲۰۰۴ پايان يافته است.
سريال يادشده در ۵۴ قسمت (۳۲۵۰ دقيقه) و براساس يك داستان واقعى ساخته شده و نام آن Dae Jang geum است كه در كشورهاى انگليسى زبان با عنوان Jewel in the palace يا همان جواهرى در قصر پخش شده است. اين سريال در ژانر درام يا به طور كاملتر «درام تاريخى» توليدشده و دركشورهاى آسيايى با استقبال بى نظيرى مواجه شده تا آنجا كه در كشورهاى ديگر نيز با عنوان «محبوب ترين درام كره اى تمام دوران» از آن نام مى برند. اين سريال براى نخستين بار در سال ۲۰۰۳ از يك شبكه كابلى (خصوصى) پخش شد و به سرعت مخاطب زيادى جذب كرد و پس از آن در كشورهايى همچون چين، تايلند، ژاپن، تايوان، هنگ كنگ و... به روى آنتن رفت و حتى به شبكه هاى آمريكا و اروپا نظير شبكه جهانى بى.بى.سى راه پيدا كرد...( براي خواندن ادامه روي واژه ادامه مطلب در پايين كليك كنيد)
بازيگران زيادي در سينما و تلويزيون ايران نقش روحاني را ايفا كرده اند، نگاهي به آثار توليدي در اين دو حوزه نشان مي دهد گرچه تعداد اندكي از فيلم ها و سريالهاي ما به موضوع روحانيت و قشر روحاني پرداخته اند، اما با اين وجود قريب به اتفاق بازيگراني كه در اين لباس به ايفاي نقش پرداخته اند موفق عمل كرده اند و حتي در برخي از موارد از نقش هاي به ياد ماندني آنها به شمار مي آيد.
اين روزها فيلم "فرزند صبح" آخرين ساخته بهروز افخمي در حال فيلمبرداري است، فرزند صبح كه به واسطه جنجالهاي يكي دو سال اخير در ذهن مخاطبان سينما رسوب كرده، درباره زندگي و فعاليت هاي سياسي امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران است. در اين اثر هم بنا به طبيعت داستانش تعدادي از بازيگران در نقش روحانيون جلوي دوربين رفته اند ،عبدالرضا اكبري در نقش امام بازي مي كند و محمد رضا شريفي نيا نيز در نقش يادگار امام ظاهر شده است.پيش از اين قرار بود كه جمشيد هاشم پور در نقش امام بازي كند و حتي تست گريم هم داد اما اكبري گزينه مناسبتري تشخيص داده شد و شانس به او رو كرد تادر مهمترين نقش زندگي اش بازي كند.او در عكس ها بسيار شبيه رهبر انقلاب است اما در رفتار و گفتار و حس بازي فعلا نمي توان قضاوتي كرد.
پيش از اين تنها در سه فيلم زير نور ماه(رضا مير كريمي)،مارمولك(كمال تبريزي)و او (رهبر قنبري) به زندگي و ويژگي هاي شغل روحانيت در سينماي ايران توجه شده و فرزند صبح جدا از وجه تاريخي و سياسي اش نمونه ديگري در اين گونه خاص خواهد بود. همانگونه كه گفته شد بسياري از بازيگراني كه در فيلمهايي با موضوع روحانيون ساخته شده اند يا آثار سينمايي و تلويزيوني كه روحاني در آنها حضور داشته است بازي هاي خوبي ارائه داده اند. در اين باره مي توان در تلويزيون به هادي اسلامي(در سريال مرغ حق)،خسرو شكيبائي(مدرس)،رضا كيانيان (كيف انگليسي و روزگار قريب)،علي دهكردي(آخرين گناه)،فخرالدين صديق شريف(پهلوانان نمي ميرند)،دانيال حكيمي(روز رفتن)،رضا توكلي(او فرشته بود)،احمد علامه(ميوه ممنوعه)،فرهاد قائمیان(شهریار)و در سينما به پرويز پرستويي (مارمولك)،مهران رجبي (زير نورماه)، محمد رضا ناجي(او)،حسين پرستار( زير نورماه و او)،پارسا پيروزفر(وقت چيدن گردوها)،فخرالدين صديق شريف(اخراجي ها)،رضا افشار (سينه سرخ)،محمد رضا گلزار(توفیق اجباری)و... اشاره كرد كه بدون شك كار پرستويي ، كيانيان و شكيبايي از بهترين بازي هاي هنرپيشگان آنهاست.
عبدالرضا اكبري و محمد رضا شريفي نيا بازيگران توانائي به شمار مي آيند اما هرگز آنچنان كه بايد ديده نشده اند. شايد فرزند صبح و كارگرداني افخمي بهانه اي باشد براي آنكه بتوانند حرفه اي بودن خود را به رخ بكشند.بايد در انتظار ماند و ديد.
(عزیزان بیننده،به دلایل عجیب و غریبی دیدن عکس بزرگ برای برخی ممکن نشده، بنابراین لطفا به قطع کوچک آن اکتفا کنید)
مجید مجیدی این روزها مشغول آماده سازی "آواز گنجشک ها" آخرین ساخته سینمائی خود است.او جدا از ۶فیلم بلند، چند فیلم کوتاه هم مابین این آثار ساخته که یکی از آنها فیلم ۵ دقیقه ای برای المپیک ۲۰۰۸ چین است.این فیلم آبان ماه سال گذشته در میدان تیان آن من و به شیوه ۳۵ میلی متری جلوی دوربین رفت.مجیدی سفارش چینی ها را ۲۹ مهرماه به مسولان شهرداری پکن تحویل داد تا در کنار فیلم های فیلمهای لوک بسون، الیور استون،جوزپه تورناتوره و گونگ یونگ در سال آینده به طور وسیع در سراسر جهان نمایش داده شود. این فیلم مجموعا "پکن از منظر فیلم" نام دارد و قرار است پیش از بازیهای المپیک آتی به نمایش درآید. مجیدی سال گذشته در فیلم ۱۵ اپیزودی "فرش ایرانی" که تجربه بدیعی در سینما بود فیلم کوتاه "دست آفرینی هدیه به دوست" را داشت که یکی از بهترین قسمت های آن بود.در این عکس مجید مجیدی را پس از فیلمبرداری یک نما از فیلم المپیک می بینید.
فیلمهای مجیدی به ترتیب:بدوک،پدر،بچه های آسمان،رنگ خدا،باران،بید مجنون و آواز گنجشک ها
رفیق بد هم چهارشنبه می آید.فیلمی کمدی که از تولیدات صحرافیلم است، اما کارگردانش ایرج طهماسب و حمید جبلی نیست. این فیلم تنها با یک هدف ساخته شده و آن کشاندن تماشاگر به سالنهای سینماست. رفیق بد را عباس احمدی مطلق کارگردانی کرده است،سینماگری که سالها دور ازایران بوده و حالا با این فیلم می خواهد خودی نشان بدهد.او کارگردانی است که سال ۱۳۷۰ تنها فیلمش مرغ و همسایه را ساخت و تا سال گذشته خبری از او نبود.
چند روز پیش به بهانه ای که پیش آمد موفق شدیم رفیق بد را در دفتر صحرا فیلم و در قاب تلویزیون ببینیم.این فیلم گرچه ساخته کارگردانان مشخص این چند ساله صحرا فیلم نبود اما خب، مولفه های تهیه کننده ای به نام مدرسی را به همراه داشت.فیلمنامه نوشته ایرج طهماسب بوده و از سوی دیگر وی به همراه زوج قدیمی اش حمید جبلی در جلوی دوربین به ایفای نقش پرداخته اند. پلات اصلی کار هم رابطه دوستانه دو رفیق قدیمی است که به خاطر پول به تیرگی می گراید و پس از ماجراهایی رفاقت واقعی رنگ خود را نشان می دهد.تنها جای خالی که در این فیلم به چشم می آید نبود فاطمه معتمد آریاست که احتمالا نقش به درد خوری برای او در فیلمنامه پیدا نشده است چرا که بخش اعظمی از فیلم مناسبات و روابط این دو رفیق را روایت می کند و همسران آنها( فاطمه صامتی و ریما ایمان فر)در حاشیه قرار دارند که البته بازی بد آنها در این فرایند بی تاثیر نیست.بازی طهماسب هم که در ذهن رسوب نمی کند اما جبلی وضع بهتری جلوی دوربین دارد و گاه بار فیلم را یک تنه به دوش می کشد.
فیلم احمدی مطلق گرچه دیر به اصل ماجرا می رسد،بین ملودرام و کمدی معلق است و گاه در بیان قصه اش به حاشیه می رود و ضعف های آشکار ساختاری دارد،اما با این همه کمدی شریفی است و کارگردانش در خنداندن تماشاگر به ورطه ابتذال نمی افتد. شاید این آغاز شروع خوبی برای کسی باشد که با مدیر تولیدی فیلم شهر موشها در سال ۶۴ وارد سینما شد و اکنون دومین تجربه کارگردانی اش را طی می کند.فیلم رفیق بد قرار است از چهارشنبه به جای خدانزدیک است در گروه سینمائی استقلال به روی پرده برود شاید این فیلم بتواند یخ های فروش را باز کند و حسرت فروش بالای ۳۸۰میلیون تومان را بعد از تک جرقه اخراجی ها(با یک میلیارد و ۳۱۱ میلیون) فرو بنشاند.منتظر می مانیم تا ببینیم و قضاوت کنیم.

سرگرد بهروز فتاحى شخصيت داستان «مدار صفر درجه» بشدت ايرانى است، ويژگى هاى قهرمان سريال حسن فتحى آميزه اى از وظيفه شناسى، احساسات انسانى، صلابت و تيزبينى است. شايد جدا از شخصيت پردازى، يك موضوع ديگر باشد كه كارآگاه فتاحى را براى بينندگان جذاب مى كند و آن زيبايى كار بازيگر اين نقش است.
« پير داغر» هنرپيشه اى كه به اين نقش جان بخشيده، بازيگرى عرب زبان و مقيم بيروت است. او كه بنابه اصرار فتحى به سريال «مدار صفر درجه» دعوت شده، با اندكى تغيير در چهره و نوع بازى اش به همتاى ايرانى خود مبدل شده تا آنجا كه بسيارى از بينندگان تا لحظه خواندن اين مصاحبه تصور مى كرده اند او يك بازيگر تازه وارد «ايرانى» است.داغر البته در لبنان هنرپيشه اى معروف و شناخته شده است كه هرازگاهى در آثار سورى نيز به ايفاى نقش مى پردازد. او تاكنون در چهل سريال و چند فيلم سينمايى بازى كرده كه از اين ميان در ۱۰ سريال در سوريه جلوى دوربين رفته است . پير داغر مدرك كارگردانى ـ بازيگرى از دانشگاه عالى بيروت دارد و در آخرين فعاليت تلويزيونى خود در نقش «ابوعبيده» و در سرى دوم سريال «خالد بن وليد» به كارگردان غسان عبدالله ظاهر شده است، سريالى كه به گفته خودش در سه چهارماه توليد شده و در ماه مبارك رمضان در برخى كشورها روى آنتن رفته است. فيلم رمانتيك «ماريا» هم از جمله آخرين كارهاى سينمايى اوست. داغر در تئاتر هم فعاليت زيادى داشته كه در اين زمينه به آخرين نمايشش «چه گوارا» مى توان اشاره كرد كه در آن نقش فيدل كاسترو را بازى كرده است. اين بازيگر در فيلم ويدئويى ـ سينمايى «افسانه هولوكاست» به كارگردانى عبدالحسن برزيده هم بازى كرده كه آماده پخش از شبكه جهانى سحر است.بازيگر نقش سرگرد فتاحى چند ماهى در ايران حضور داشته و در شرايطى كه «مدار صفر درجه» در سكوت خبرى ساخته مى شد، جلوى دوربين رفته است. او از مردم ايران، همكارى با گروه سازنده و شخصيت سرگرد فتاحى خاطرات زيادى با خود به لبنان برده و تأكيد كرده كه با آنها زندگى مى كند.گفت وگوى من با پير داغر تلفنى و با کمک مترجم انجام شد، آن هم زمانى كه سرهنگ ارسيا و همپالگى صهيونيست اش را در قسمت بيست و پنجم سريال به گلوله بسته و عاشقانه دل به تقدير سپرده بود.اصل گفتگو را همراه باعكس كارهاي ديگر پير داغر اینجا بخوانید.
مطالب مرتبط:
گفتگوي اختصاصي با ناتالي متي بازيگر فرانسوي نقش سارا آستروس در سريال مدار صفر درجه