جشنواره فيلم كودك و نوجوان در راه است. در هر دوره با نزديك شدن به زمان برگزارى اين رويداد، مسئولان سينمايى به تكاپو مى افتند. سينماگران درباره سينماى كودك و نوجوان سخن مى گويند و رسانه ها نيز درخصوص اهميت اين ژانر (گونه) سينمايى تلكس هاى خبرى را پر مى كنند.
اين رويداد كه در مقياس بين المللى و در شهر همدان برگزار مى شود بهانه اى براى توجه به ژانر مهجور سينماى كودك و نوجوان است. جشنواره ۲۱ دوره را پشت سر گذاشته و امسال وارد دوره بيست و دوم مى شود. جشنواره با برنامه ها و چشم اندازهاى بزرگ هر سال پيش مى آيد و تنومندتر مى شود اما تأثير ى كه از اين حركت جمعى انتظار داريم، چندان ما را راضى نمى كند.
مسئله اصلى در اين ماجرا البته برگزارى جشنواره نيست و چه بسا حركتى ارزشمند است كه جملگى به آن وثوق داريم. به تعبير ديگر مسئله پراهميت عدم توجه به دستاوردها و خروجى هاى اين رويداد است كه خارج از ايام جشنواره و در طول سال بدان توجه نمى شود (يا كمتر توجه مى شود.) سينماى كودك و نوجوان، حوزه اى است كه مى تواند بيش از نيمى از مخاطبان سينما را تحت پوشش خود درآورد، اما متأسفانه چنين نيست.
اين گروه از آثار سينمايى در سال هاى اخير كمترين ميزان مخاطب را داشته اند و در كمترين سالن ها روى پرده بوده اند. كافى است به برنامه هاى فعلى اكران سينماهاى تهران نگاهى بيندازيد، نتيجه اين بررسى ساده نشان مى دهد كه از ابتداى سال جارى تاكنون تنها چند سينما (فعلاً دو سينما) فيلم «روزى كه حسنى مرد شد» را روى پرده داشته اند كه در مقابل ۷۸ سينماى موجود رقم مشهودى نيست.
دليل اين كم توجهى مى تواند به كيفيت پائين اثر مذكور بازگردد كه باوجود تبليغ تلويزيونى پس از ۱۸ روز تنها دو ميليون و ۸۰۰ هزار تومان فروش كرده است. اما موضوع اين است كه سينماها در رقابتى بيرحمانه ترجيح مى دهند آثار كمدى، جوان پسند و در نهايت خانوادگى را روى پرده بفرستند كه امتحان خود را پس داده اند.
علاقه مندان سينما به خوبى مى دانند كه در سينماى جهان پرفروش ترين آثار هر دوره اكران فيلم هايى با موضوع و مخاطب كودكان و نوجوانان است.هری پاتر،عصریخی،شرک،همین نارنیا و دهها مورد دیگر. در سينماى خودمان تا اواخر دهه۷۰ آثار خاص كودكان و نوجوانان از پرفروش ترين (بخوانيد پرمخاطب ترين) فيلم هاى سينماها بوده اند. از شهر موش ها گرفته تا پرنده كوچك خوشبختى و دزد عروسك ها و از سفر جادويى و كلاه قرمزى گرفته تا خواهران غريب. اين اواخر «كلاه قرمزى و سروناز» هم اثرى بود كه در سال ۸۱ با فروش ۵۴۲ ميليون تومان مبدل به پرفروش ترين فيلم سال شد. با اين حساب مى توان نتيجه گرفت كه سينماى كودك و نوجوان مخاطب خود را همچنان دارد، اما در اين فرايند باز هم مى توان به دو نكته اشاره كرد؛ نخست حمايت از اكران آثار موجود سينماى كودك و نوجوان و دوم حمايت از ساخت آثار جديد.
قصد ندارم به وعده ها و برنامه هايى كه در يك دهه همواره گفته شده و هرگز عمل نشده اند اشاره كنم اما تمايل دارم به جدول فيلم هاى شركت كننده در دو جشنواره فيلم فجر و فيلم كودك نگاه كنيد تا با واقعيتى تلخ آشنا شويد. موضوع مورد نظر اين است: از ميان ۱۴ اثر توليد شده تنها پنج فيلم روى پرده رفته اند و بقيه همچنان در حسرت نمايش باقى مانده اند. به نظر مى رسد دست اندركاران امر از شوراى صنفى نمايش گرفته تا پخش كنندگان فيلم و سينماداران و مسوولان بايد فكرى به حال اين فيلم ها و البته مخاطب كودك و نوجوان كه تعدادشان كم هم نيست، بكنند.
سريال "سفر به تاريكي" شخصيتي به عنوان مادر مارال دارد كه صمم بكم است.اين نقش را فريده سپاه منصور بازي مي كند.ديدن اين سريال فارغ از همه ضعف هايش باز هم ما را به فكر وامي دارد كه آيا زنان نسل گذشته حق حرف زدن ندارند؟ آيا شخصيت هايي مثل مادر مارال سمبل حرف هاي كهنه اند كه ديگر به كار نمي آيند.آيا نسل ديروز اساسا مزاحم نسل امروز است نسلي كه به دنبال آرامش خود مي گردد.
"سفر به تاريكي" البته سريالي نمادگرا نيست حتي رئال هم نمي تواند باشد چون فيلمنامه اش به شدت بي قاعده است.گفتن از سريالي كه هنوز داستان اصلي اش شروع نشده احتمالا كار جالبي نيست اما درباره شخصيت صامت مادر مارال مي توان نوشت يا حداقل سوال كرد.ماپيش از اين هم در سريالهاي تلويزيوني با اين گروه شخصيت ها روبرو شده بوديم ،از سريال به رنگ صدف(شخصيتي كه نقش همسر بهزاد فراهاني را داشت) گرفته تا خواب و بيدار( همسر اصغر كپك)،از زيرزمين(شخصيت ننه حسن يا مادر عمارتفتي) گرفته تا ساعت شني(نقشي كه ژاله علو برعهده داشت).همه اين شخصيت ها پيرزناني بودند كه سربار خانواده شده ،با نگاه كردن در سكوت در دل سخن مي گفتند و غم چهره شان را پوشانيده بود.همه شان هم پاي راه رفتن نداشتند و حركت كردن در زندگي شان متوقف شده بود.آنها گرچه تكيه گاهي نداشتند اما خود تكيه گاه خانواده بودند ودر اينجا هم چنين است.به نظر مي رسد سازندگان آثار تلويزيوني عمدي در ارائه اين نوع شخصيت ها دارند.
وقتی که ابوالفضل جلیلی عکاسی می کند اما خودش سوژه یک عکاس دیگر می شود، آنوقت من از هر دوی آنها عکس می گیرم!!
تقدیم به جلیلی عزیز که همه دوستش دارند و من نیز.
در خبرها آمده بود «گلاب آدينه» تصميم دارد فيلمى را كارگردانى كند. اين بازيگر توانا بزودى پشت دوربين قرار خواهد گرفت تا در جايگاه يك كارگردان نخستين تجربه سينمايى اش را كليد بزند.
اين اتفاق يعنى حضور يك بازيگر زن روى صندلى كارگردان خبر تازه اى در سينماى ايران به شمار نمى آيد، چه بسا پيش از او بازيگرانى همچون نيكى كريمى در سينماى حرفه اى و هنرپيشه هايى مثل پروانه معصومى، مهناز افضلى، پرند زاهدى، پريوش نظريه و ...در سينماى تجربى و كوتاه دست به اين آزمون زده اند. حتى در ميان بازيگران مرد نيز اين اتفاق بارها در سينماى ايران روى داده كه برخى از آنها جزو موفق ترين فيلمسازان ما به شمار مى آيند. كه مجيد مجيدى نمونه اى قابل اشاره در اين بحث است. فرامرز قريبيان، فرامرز صديقى، حميد فرخ نژاد، جعفر والى، سعيد اميرسليمانى، بهزاد بهزادپور، سيامك اطلسى، محرم زينال زاده، مهدى و ناصر هاشمى، حميد جبلى، ايرج طهماسب،غلامحسین لطفی،فتحعلی اویسی، على مصفا و ...را نيز در همين حوزه مى توان مثال زد كه البته برخى از آنها - تقريباً اكثريتشان - فيلم هاى موفقى ارائه نداده اند، اما در جايگاه بازيگر موفق تر عمل كرده اند. كافى است نگاهى به كارنامه بازيگرى و فيلمسازى اين فهرست بيندازيد، آن وقت به اين واقعيت پى خواهيد برد.
سينماى ايران در سال هاى پس از انقلاب اسلامى نشان داد كه عرصه مناسبى براى فعاليت آنهايى است كه دغدغه فرهنگ و هنر دارند و مى خواهند «چيزى» به سينماى ايران اضافه كنند. رشد كيفى سينما در سال هاى پس از انقلاب و بويژه قرار گرفتن اين سينما در نقطه توجه بهترين جشنواره هاى جهان در ده، پانزده سال گذشته و دريافت صدها جايزه ريز و درشت حاصل اين رويكرد بوده است. در واقع سينماى پس از انقلاب كه به لحاظ ماهيت، نوع نگاه و كاركردش متفاوت از گذشته شده بود، بستر مناسبى براى حضور زنان در عرصه هايى به غير از بازيگرى فراهم كرد.
نگاهى گذرا به سياهه آثار و نام سازندگان آثار سينمايى در سه دهه گذشته حاوى اين نكته است كه تا امروز بيش از ۱۶ زن به عنوان كارگردان نام خود را به حافظه تاريخى سينماى ايران سپرده اند و با اين حساب گلاب آدينه هفدهمين بانوى فيلمساز خواهد بود كه پاى در اين وادى مى گذارد. به نظر مى رسد حضور زنان در عرصه كارگردانى ارزشمندباشد و علاوه بر آن كه توانايى زن ايرانى در عرصه هاى دشوارى همچون فيلمسازى به باور بنشاند، ممكن است سينماگران مؤلفى همتراز رخشان بنى اعتماد به سينماى ايران معرفى كند. اما اين موضوع تنها يك سوى ماجراست و روى ديگر آن كه ممكن است بازيگرى از خلاقيت خود در جلوى دور شود و سينماى ايران كه به واقع با كمبود بازيگران توانا روبه روست، او را نيز از كف بدهد.
سؤال اساسى اين است كه چه ارزش هايى در كارگردانى هست كه در بازيگرى نيست آيا پشت دوربين بهتر است يا جلوى آن پاسخ شايد پيچيده به نظر آيد، اما در واقع بسيار ساده است. سينماى ايران بضاعتى براى ارائه توانايى ها و قابليت هاى زنان ميانسال ندارد. بازيگران ديگرى هم هستند كه گرچه بازيگرى را ادامه مى د هند اما يا دغدغه ذهنى شان كارگردانى است يا اين تجربه را از سر گذرانده اند.
سينماى ايران، در سال هاى اخير به آثار جوان پسند و جوان محور بشدت متمركز شده و همين موضوع عرصه را براى ارائه توانايى نه تنها بازيگران زن بلكه بازيگران مرد نيز تنگ كرده است. آيا در پنج سال گذشته جز در چند مورد محدود اثرى ديده شده كه قهرمان اصلى اش مردان و زنان ميانسال و سالمند باشند آيا فيلمى ساخته شده كه شخصيت محورى آن عزت الله انتظامى باشد يا داستانش متكى بر شخصيت بازيگرى مثل على نصيريان آيا قرار است تا به آخر گلاب آدينه، پروانه معصومى و فخرى خوروش نقش مادرها و مادربزرگ هاى حاشيه اى را بازى كنند
برخى معتقدند سينما هنر بى رحمى است.خشونت سينما تنها در صحنه هاى روى پرده نيست، شايد خشونت سينما همين باشد كه بازيگران براى اثبات توانايى شان راه به انزوا ببرند و سال ها در انتظار يك نقش خوب چشم به راه بدوزند. گلاب آدينه يكى از بازيگرانى است كه اراده كرده تا به جاى بازى كردن، بازيگردان باشد. اشكالى هم ندارد، حالا كه زمينه اى براى كارش فراهم شده چرا كه نه اما باور كنيد او بازيگرى را بيشتر دوست دارد. اين ادعا را ديرآمدن به عرصه كارگردانى و كارنامه درخشان بازيگرى اش ثابت مى كند.
بازيگران سينما و تلويزيون بنا به طبيعت كارشان در نقش هاى مختلف ظاهر مى شوند، از شاهزاده تا گدا، از كارگر تا كارفرما، از فقير تا پولدار و از عاشق تا بى خيال!
بازى در نقش يك معلم از جمله نقش هايى است كه كمتر بازيگرى مى تواند به آن «نه» بگويد. بازى در اين نقش به خاطر جايگاه اجتماعى و احترام نزد عموم مردم جامعه از يك سو و ارتباط نسل پيشين با نسل كنونى، تقابل دنياى بزرگترها با كودكان و نوجوانان، همچنين نزديكى به وجوه معنوى اين شخصيت از سوى ديگر موقعيتى را براى بازيگران به وجود مى آورد تا توانايى خود را در ايفاى نقش معلم ارائه دهند.از آنجا كه معلمى حرفه اى مختص به مردان يا زنان نيست، بنابراين هر دو گروه بازيگران زن و مرد در اين نقش جلوى دوربين رفته اند.در این باره به پرویز فنی زاده (رگبار)،فرامرز قریبیان(جنگ اطهر)،بهزاد خداویسی(خمره)،علی نصیریان(جاده های سرد)،مجیدمجیدی(شنادر زمستان،بایکوت و...)،خسرو شکیبائی(رابطه و عبور از غبار)،جهانگیر الماسی(پشت پرده مه)،بیژن امکانیان(دبیرستان)،گلاب آدینه(شکار خاموش)،رویا نونهالی( آب را گل نکنیم )ودهها بازیگر دیگر می توان اشاره کرد، اما خاطره انگیز ترین معلم های سینما چه کسانی هستند.لطفا ادامه مطلب را بخوانید
اسماعیل داورفر درگذشت.۷۶ سال داشت با ۳۸ سال سابقه بازیگری در سینما و تلویزیون.داورفر در منزلش واقع درکاشانک چشم از جهان فرو بست،او بازنشسته اداره تئاتر و مدتها بود از عارضه سرطان پروستات رنج می برد.
داورفر بازیگر نقش های مکمل بود.بازیگری را خوب می دانست چون از تئاتر آمده بود.فارغ التحصیل هنرستان هنرپیشگی بود و سالها در تئاتر همبازی علی نصیریان و عزت الله انتظامی و ... او در اغلب کارهایش به خوبی از عهده نقش برمی آمد.داورفر به دلیل شیرین بودن چهره اش در یاد می ماند و به همین دلیل بازی او در نقش پدر اکبر عبدی (بازم مدرسه ام دیر شد)،پیشکار فیلم روزهای خوب زندگی،پیشکار فیلم وکیل اول در سینما و بازی اش در سریالهایی نظیر دایی جان ناپلئون،آژانس دوستی،آینه و... همواره در خاطره جمعی ما باقی خواهد ماند.او گرچه بازیگر توانائی بود اما به دلیل رویکردش در انتخاب نقش ها کمتر مورد توجه داوران جشنواره ها قرار گرفت و البته هرگز برای او بزرگداشتی برگزار نشد.شاید اگر همین یکی دوماه پیش استاد انتظامی و موزه سینما برای عیادت و با دوربین به سراغش نمی رفتند همین حسرت هم به دل سینماگران می ماند. اسماعیل داورفر با فیلم آقای هالو و توسط داریوش مهرجویی به سینما آمد و تا سال ۷۴ ۱۶ فیلم بازی کرد که آخرینش "تعطیلات تابستانی" در سال ۷۴ بود.صادق کرده ،غبارنشینها،سرایدار،تاتوره،لنگرگاه،افسون،زیر بامهای شهر،آقای بخشدار،عیالوار،پادزهر،مهریه بی بی و تحفه هند از دیگر بازی های او هستند، همچنین سریالهای سلطان صاحبقران،سایه همسایه،آرایشگاه زیبا و... یادش گرامی باد.
امروز بخش دوم مصاحبه با اردشير رستمي بازيگر نقش جواني سريال"شهريار" چاپ شد.با اينكه هيچ تيتري در صفحات اول ديروز و امروز نيامده بود و مصاحبه هم ناچارا در دو بخش چاپ شد اما ظاهرا خوانندگان زيادي آنرا ديده بودند و در تماس با خودم يا روزنامه در اين باره حرف زدند.يكي از اين خوانندگان دختر شهريار بود كه در تماس با ما اعلام كرد اين سريال با زندگي پدرش منافات دارد و خواستار چاپ حرف هايش بود.ظاهرا ايشان درباره تحريف واقعيات در سريال حرف مي زد و تاكيد داشت كه اين سريالِ شهريار نيست.در نهايت با راهنمايي جليل اكبري صحت (دبير سرويس )قرار شد نظرات و مستندات خود را كتبا ارسال كند تا بررسي شود.
در بخش دوم مصاحبه با اردشير رستمي درباره دلايل پذيرفتن نقش، شباهت ها و تفاوت هاي بازيگري و هنر نقاشي و كاريكاتور، سفيد بودن شخصيت شهريار،حجم زياد شعر در سريال،تحريف واقعيت ها و تفاوت هاي فيلمنامه و زندگي واقعي شاعر و... حرف زديم.اين هم يك كاريكاتور از اردشير براي شما كه آثارش را تا به حال نديده ايد.بخش دوم مصاحبه با اردشير رستمي هم اينجاست
مطالب مرتبط:بخش نخست مصاحبه با بازيگر نقش جواني شهريار
كسانى كه اردشير رستمى را از نزديك مى شناسند، بر اين باورند كه او شخصيت «بازيگرى» ندارد. رستمى خود خودش است، در خانه يا خيابان و حتى جلوى دوربين. كمال تبريزى و حبيب رضايى به عنوان كارگردان و مسئول انتخاب بازيگران سريال «شهريار» معتقدند هيچ انتخابى بهتر از اردشير رستمى براى بازى در نقش جوانى اين شاعر معاصر نمى توانسته باشد. اين تأكيد البته چندان هم دور از ذهن نيست، چرا كه رستمى زبان مادرى اش آذرى بوده، اهل شعر است و روحيه اى عاشقانه دارد. رستمى البته در سريال شهريار نتوانسته در حد و اندازه يك بازيگر تمام عيار ظاهر شود، اما اين انتقاد نه تنها چيزى از ارزش هاى كارش به عنوان يك هنرپيشه تازه كار كم نمى كند، بلكه بايد اذعان كرد در صحنه هاى شعر خواندن او مثل يك شاعر با احساس، جادوى كلمات را در باور بيننده حك مى كند. اردشير رستمى پيش از بازى در اين سريال پربيننده، نامى آشنا در عرصه مطبوعات و ادبيات بود. او كه از سال ۷۳ به عنوان كاريكاتوريست وارد فعاليت هاى مطبوعاتى شد، تا امروز در بيش از ۱۰۰ نشريه به طراحى كاريكاتور و نقاشى پرداخته است. تصويرگرى هفت كتاب و تأليف كتاب هاى ديگ دود زده، شهروند خط صفر، اردشيرنامه و تلنگر از فعاليت هاى دیگر اوست.
اردشیر اهل مصاحبه نیست.اما به خاطر دوستی قدیمی مان قبول کرد مصاحبه کنیم.در این مصاحبه او از حرفهای زیادی زد که که بخشی از آنها را به دلیل حساسیت های موجود حذف کردم مثلا گفت برخی از آذری زبانها معتقد بوده اند به شهریار آنچنان که باید پرداخته نشده و مثلا یکی شان معتقد بوده که نباید شب ادراری محمد حسین را در کودکی نشان می داده اند چون شهریار آدم بزرگی بوده! او گفت به دلیل خستگی دیگر نمی توانسته پیری شهریار را هم بازی کند.از سختی های یک سال و نیم فیلمبرداری گفت و از شهلا همسرش و آردوش پسرش که دیوانه وار دوستشان دارد.اینها را هم در گفت وگو نیاوردم.بخش اول گفت وگو امروز در "ایران" چاپ شده و بقیه آن فردا.این مصاحبه درباره بازیگری و تفاوت های آن با کاریکاتور و همچنین درباره اشکالات عدیده سریال است.مصاحبه اینجاست
مطالب مرتبط:مصاحبه خواندنی با اردشیر رستمی بازیگر نقش شهریار (همشهری خانواده)
فیلم های پذیرفته شده در فستیوال کن ۲۰۰۸ اعلام شدند.این اتفاق برای سینمای ایران هم خوب است و هم بد. خوب از آن جهت که دو فیلم ایرانی یعنی "ترانه تنهایی تهران" ساخته سامان سالور و "برف" نخستین ساخته آیدا بگیج در این دوره حضور دارند و بد از آن جهت که آخرین آثار عباس کیارستمی(شیرین)،رویای لاس وگاس(امیر نادری) ،اسب دوپا(سمیرا مخملباف) و البته دهها فیلم دیگر که از سوی کارگردانان ایرانی به شصت ویکمین دوره فستیوال کن ارائه شده بودند رد شدند.
در جلسه معرفی فیلم های بخش های مختلف که سه شنبه و پنج شنبه (وبا یک هفته تاخیر)برگزار شد، اعلام شد که فيلم «ترانه تنهايي تهران» که نام قبلی اش"مردي با آستين كوتاه" بود در بخش 15روز با كارگردانان کن راه یافته است.همچنین فیلم "برف" محصول مشترک ایران،فرانسه، آلمان و آلباني در بخش غیر رقابتی هفته منتقدین پذیرفته شده است. در عین حال این فیلم در بخش دوربین طلایی (ویژه فیلم اولی ها) داوری خواهد شد. نکته جالب اینجاست که فیلم سامان سالور به جشنواره فیلم فجر ارائه شده بود اما پذیرفته نشد و البته پروانه نمایش هم دریافت نکرد. اما فیلم "برف" با کمک مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی ساخته شده است.به هر تقدیر امسال نسبت به سال گذشته با وضع بهتری روبرو هستیم چرا که سال پیش سینمای ایران جز اثر ۵ دقیقه ای کیارستمی در هیچ بخشی حضور نداشت،هر چند فیلم فرانسوی "پرسپولیس" ساخته مرجان ستراپی در کن حضور داشت و جایزه نیز گرفت.به نظر مي رسد كن امسال به چهره هاي جديد سينماي جهان روي خوش نشان داده است.گفتني است شصت و يكمين دوره جشنواره فيلم كن فرانسه، از 25 ارديبهشت الي 5 خرداد برگزار خواهد شد.
بهمن فرمان آرا كارگردان سينماي ايران اين روزها استراحت مي كند.او از هفته گذشته در بيمارستان ايرانمهر بستري شده تا عارضه كهنه درد پايش را درمان كند.فرمان آرا سال گذشته فيلم "خاك آشنا" را آماده نمايش كرد كه البته آنرا از جشنواره فیلم فجر بیرون کشید.او در این فیلم نیز مثل بقیه آثارش به ریشه ها و زادبوم توجه می کند. خوش رویی و علاقه مندی به خانواده از ویژگی های مهم شخصیت این موسفید کرده سینماست.
بهمن فرمان آرا متولد ۱۳۲۰ اصفهان، فارغ التحصيل از مدرسه هنرهاي دراماتيك لندن و كارگرداني سينما از دانشكده كاليفرنياي جنوبي است. وي در دهه ۴۰ به عنوان نویسنده،مترجم و منتقد فعاليت می کرد اما از سال ۱۳۵۰با كارگرداني فيلم هاي مستند و كوتاه وارد سینماشد.خانه قمر خانم،سایه های بلند باد و شازده احتجاب در سالهای پیش از انقلاب و بوی کافور عطر یاس،خانه ای روی آب و یک بوس کوچولو در سالهای پس از انقلاب این فیلمساز هستند.فرمان آرا که در سال ۵۷ ایران را به قصد کانادا ترک کرده بود در سال ۷۶ به ایران آمد و بوی کافور،عطر یاس را سال بعد ساخت که مورد استقبال هیات داوران جشنواره فیلم فجر قرار گرفت. او همچنین تهیه کننده برخی از آثار شاخص سینمای ایران همچون شطرنج باد(محمد رضا اصلانی)،گزارش(عباس کیارستمی)،کلاغ(بهرام بیضائی)،در امتدادشب(پرویز صیاد)،دایره مینا(داریوش مهرجوئی) و...بوده است.دونده برای این عزیز هنرمند آرزوی سلامتی و بهبودی دارد.
سینمای ایران پای ثابت جشنواره کن است.این رویکرد در برخی سالها کمرنگ تر و در برخی دوره ها پررنگ تر شده است.امسال که شصت ویکمین دوره این بزرگترین جشنواره جهان است فیلم های ایرانی شانس زیادی دارند.فیلم "شیرین" از عباس کیارستمی که ورسيون گسترده فیلم ۵ دقیقه ای سال پیش وی درباره واکنش تماشاگران به فیلمی روی پرده سینماست امسال به کن ارائه شده و احتمالا در بخش نوعی نگاه به نمایش درمی آید.
فیلم "اسب دوپا" از سمیرا مخملباف که برای حضور در این جشنواره ارائه شده گفته می شد پس از ارزیابی هیات انتخاب در هفته پیش رد شده اما ظاهرا مورد توجه قرار گرفته است.به هر روی بیشترین شانس برای فیلمهای متقاضی ایرانی "ت.ت.ت" یا همان "ترانه تنهایی تهران" از سامان سالور تعلق دارد.فیلم "رویای لاس وگاس" از امیر نادری نیز که سالهاست مقیم نیویورک است به جشنواره ارائه شده و مورد توجه قرار گرفته است.گفته می شود فیلم هایی مثل "تنها دوبار زندگی می کنیم" از بهنام بهزادی بروجنی و فیلمی از شیرین نشاط هم با نام "زنان بدون مردان"در این میان شانس زیادی دارند.نشاط هم از جمله مستند سازان معروف جهان است که گرچه متولد قزوین است اما سالهاست در خارج از ایران زندگی (کالیفرنیا) زندگی می کند. با اين حال بايد منتظر ماند و ديد كه مشخصا چه آثاري از ايران در اين رويداد بزرگ كه از آن به عنوان دروازه جشنواره ها ياد مي شود انتخاب مي شوند.معرفي رسمي فيلمهاي بخش اصلي و نيز نوعي نگاه پنج شنبه همين هفته و آثار بخش ۱۵ روز كارگردانان جمعه انجام مي شود.فيلم هاي بخش هفته منتقدان هم سه شنبه معرفي مي شوند.