مراسم تشییع پیکر خسرو شکیبایی برگزار شد،آشفته و به هم ریخته.بیست سی هزار نفر از علاقه مندان سینما و طرفداران شکیبایی صبح امروز به تالار وحدت آمده بودند تا وداعی به یاد ماندنی را شاهد باشند اما جز خستگی و کلافگی و چند عکس یادگاری و البته خاطره ای اندک با خود نبردند.
مراسم تشییع شکیبایی همانطور که انتظار می رفت با حضور عظیم مردم همراه شد اما برگزار کنندگان مراسم که اسم خودشان را "ستاد برگزاری" گذاشته بودندو ظاهرا از جمعه درگیر ودار برنامه ریزی بودند نتوانستند آبرویی برای خانه سینما بخرند.مراسم بعد از ساعت 9 صبح با قرائت قرآن آغاز شد و با خواندن تصنیفی از بختیاری دوست نزدیک این بازیگر ادامه یافت.پرویز پرستویی که مجری مراسم بود چند کلمه ای حرف زد اما سر و صدا ،ازدحام و قطع مکرر میکروفون مانع از ادامه صحبت هایش شد و آنگاه ایرج راد ، پویا شکیبایی و صفار هرندی هم چند کلمه ای حرف زدند.پرستویی گفت قرار بوده عزت الله انتظامی، ژاله علو و مسعود کیمیایی هم چند کلمه ای سخن بگویند اما با این بی نظمی و ازدحام امکان آن نیست.جنازه را که از روی زمین بلند کردند به داخل ساختمان برده و ساعتی بعد به سرعت از طریق آمبولانس بهشت زهرا به آرامگاه ابدی منتقل کردند.در واقع عملا تشییعی توسط مردم صورت نگرفت و این امر به بهشت زهرا موکول شد.جماعت هم سرخورده در محوطه تالار وحدت و خیابان شهریار و حافظ پراکنده شدند تا آنجا که گرما محدوده تالار را مثل روزهای عادی خلوت کرد.
برگزاری مراسم تشییع با این کیفیت نه به مذاق هنرمندان خوش آمد و نه با رضایت علاقه مندان شکیبایی همراه بود.خانواده این بازیگر فقید نیز یقینا راضی به چنین رنج و مرارتی برای حاضران نبودند.شلوغی فضا و در هم ریختگی مانع ازآن شده بود که هنرمندان حاضر بتوانند تصویری مناسب از اهل سینما ارائه بدهند و خبرنگاران هم با گرفتاری های فراوان توانستند عکس و مطلب تهیه کنند.نگاهی به عکس های این مراسم و مراسم مشابه مثلا مرتضی ممیز منظور نگارنده را به خوبی روشن می کند.گرما و نبود پذیرائی حتی در حد یک بطری آب و یک دانه خرما از مشکلات این مراسم بود،تعداد اندکی پوستر چاپ شده بود و ازطراحی فضا حتی در حد یک تصویر چند متری هم دریغ شده بود. نیروهای پلیس هم موفقیت چندانی برای نظم بخشیدن به فضای بیرونی نداشتند و ترافیک تا شعاع چند صد متری گسترده شده بود.
به نظر می رسد برگزاری مراسم تشییع که متاسفانه هرسال در چند مورد اتفاق می افتد باید مسولان دولتی و خانه سینما رابه ارائه یک برنامه مدون،اصولی و منظم تا بحال مجاب کرده باشد اما هر بار آزمون و خطا مانع از رسیدن به مراسمی در خور فرهنگ و هنر ما می شود.یقینا هدایت هنرمندان از یک در و خبرنگاران از در دیگر تالار وحدت کار چندان سختی نباید باشد.آیاپس از ورود عموم مردم علاقه مند به محوطه تالار می توان انتظار نظم و ترتیب از آنها داشت؟ برای این مشکل می توان عموم مردم را در بیرون محوطه نگاه داشت تا هم از پائین سن هنرمندان مورد علاقه شان را بتوانند ببینند و هم وقتشان کمتر گرفته شود. در چنین وضعیتی می توان با بهره گیری از اعضای کانون طراحان صحنه سن مناسبی تعبیه کرد و جنازه را روی سن قرار داده و برنامه نهای سخنرانی و شعر و هرچه هست اجرا نمود.استفاده از دسته موزیک و سیستم صوتی مناسب می تواند بخشی از این برنامه تدارک دیده باشد.جنازه را هم به جای قرار دادن در برانکار در تابوت مناسبی می توان نهاد تا هم نگرانی واژگونی از میان برود و هم تشییع در خوری توسط مردم انجام شود.بهره گری از اسپانسرهای مناسب مثلا کارخانه های آب معدنی و سن ایچ و غیره هم می تواند پذیرایی مناسب مردم تلقی شود. به نظر شما واقعا این کارها و تدابیر سخت و ناممکن می آید؟ آیا نمی توان از حضور دهها هزار نفری مردم به نفع خود مردم استفاده کرد؟
در میان آرشیو عکس هایم تصویری از "هامون" پیدا کرده بودم.خیلی وقت بود دلم می خواست درباره این فیلم شاخص سینمای ایران بنویسم.اثری که سرشار از خاطرات سینمایی هم نسلانم است.فرصتی بود تا درباره آدمهای خل وضع و آویزان آن دوره بنویسم که تجلی اش در شخصیت هامون دیده می شود.ساعتها فکر کردم و عاقبت اندیشیدم خود عکس گویاتر از هر خاطره ای برای شیفتگان هامون و سینمای فلسفی اجتماعی خواهد بود،به ویژه اینکه کمتر عکسی ازهامون می توان در ایتنرنت پیدا کرد. آپلود عکس میسر نشد تا پنج شنبه شب. صبح جمعه راهی جاده چالوس بودم که رامتین شهبازی زنگ زد و گفت عکست دیده نمی شود.غصه ام گرفت از بدویت مجازی در جامعه مان.اما غمم آنزمان بیشتر شد که موبایلم زنگ خورد و رامتین خبر داد که شکیبایی پر کشیده. سفر یکروزه ام به طبیعت تلخ شد؛ تا ساعتها هر دم فکر می کردم لابد تقدیر این بوده که حتی عکس شکیبایی هم تا مرگ این بازیگر گرانسنگ از علاقه مندانش دریغ شود. نمی دانم؟!
زنده یاد خسرو شکیبایی کمتر در انظار و محافل سینمایی ظاهر میشد.آخرین بار در مراسم جشن منتقدان دیدمش که آمده بود جایزه اش را به عنوان یکی از 5 بازیگر مطرح سینمای بعد از انقلاب دریافت کند. تکیده شده بود و خاموش. می دانستم ناراحتی کبد دارد و پزشک او را از عاداتش برحذر داشته، اما او همچنان خسرو شکیبایی بود مثل همه فیلم هایش حتی این آخری ها. جایزه اش را که گرفت لبخند بر لب داشت.او همیشه لبخند می زد. با کسی کدورت نداشت و کینه ای هم. فردا صبح که او را به سوی آرامگاه ابدی اش تشییع می کنند خواهیم دانست که او روی زمین دشمنی نداشته است. امروز که دیدمش باز هم لبخند بر لب داشت، توی قاب عکسی که در ورودی خانه سینما گذاشته بودند.شکیبایی به همه اهالی سینما و میهمانان خانه لبخند می زد.
یادش گرامی باد.
یاد هامون به خیر،همینطور هامون بازهایی که ده بیست بار و بعضی ها سی بار دیده بودنش.یکی از بهترین صحنه های فیلم همین تصویر است،آنجایی که حمید هامون(خسرو شکیبایی) سرقاضی فریاد می کشید "این زن سهم منه،عشق منه...نمی خوام طلاقش بدم"
همين چند روز پيش بود كه نوشتيم بيش از ۱۹۰ فيلم آماده نمايش انتظار اكران در سينماها را مى كشند. اين آثار از آن دسته فيلم هايى هستند كه از جشنواره فيلم فجر ۸۶ و قبل تر و قبل تر از آن باقى مانده اند. از بهمن ماه سال گذشته تا امروز تنها چيزى كمتر از ۲۰ فيلم رنگ پرده را ديده اند و باقى آنها ممكن است حتى تا چند سال هم به نمايش درنيايند و در انبارها خاك بخورند.
علاقه مندان سينماى ايران قطعاً مى دانند كه بخشى از فيلم هاى توليد شده، آثار جشنواره پسند و هنرى هستند كه البته هيچ سينمادارى در تهران (حتى سينماهاى غيرخصوصى) علاقه مند به نمايش آنها نيست، چون عامه پسند و بفروش نيستند. تعدادى از آثار هم براى پخش در شبكه هاى تلويزيونى ساخته شده اند كه خود راهشان را پيدا مى كنند، تعدادى نيز كه از فرمول هاى رايج اين روزها (كمدى، دختر و پسرى يا تركيب هر دو مضمون) بهره گرفته اند با سرو صدا روانه اكران مى شوند و بخش عمده اى از آثار حكايت انتظار را تازه مى كنند تا شايد فرجى شود؛ مثلاً چند سينماى تازه احداث شود!
جالب است بدانيد كه تعداد سينماهاى فعال تهران كمتر از نصف فيلم هاى آماده نمايش است. به تعبير ديگر سالانه ۵۰ تا ۱۰۰ فيلم در اين جا ساخته مى شود، در حالى كه ما ۱۰۰ سينماى درجه يك در كل كشور نداريم.
تلويزيون كه به قول يكى از مسئولان برادر بزرگ سينماست اخيراً سياست تازه اى پيشه كرده و آن توليد فيلم هاى ويديويى است كه به تله فيلم يا ۹۰ دقيقه اى مشهور شده اند. اين فيلمها قرار بوده به جاى آثار سينمايى خريدارى شده (ايرانى يا خارجى) به نمايش درآيند اما برخى از آنها سر از پرده سينماها درآورده اند. آخرين نمونه اين فيلم ها «ده رقمى» است كه از فرمول فيلم هاى كمدى تلويزيونى بهره مى برد. اين فيلم فارغ از ارزش هايى كه دارد (يا ندارد!) در جدول فيلم هاى آماده نمايش نبوده اما يك باره با كپى سينمايى روانه ۱۶ سينما شده و از قضا پرفروش ترين فيلم سينمايى اين روزها بوده، ۱۱ روز نمايش داشته و تا به حال ۱۲۲ ميليون تومان فروش كرده است. واقعاً براى كسى كه خبر چند روز پيش رسانه ها را درباره ۱۹۰ فيلم آماده نمايش شنيده و چشمش از ديدن فيلم هاى خوب بر پرده سينماها خشك شده، روى پرده رفتن فيلمى تلويزيونى عجيب نيست شوراى صنفى نمايش كه على القاعده بايد پاسخگوى اهالى سينما باشد احتمالاً توضيح قابل قبولى براى اين ماجرا دارد اما حضور كارگردان اين فيلم در شوراى صنفى نمايش قدرى شائبه انگيز نيست؟ اين شورا ماه گذشته نيز كار جالبى!! كرده بود به اين معنا كه فيلم «به همين سادگى» را كه با تبليغات تلويزيونى گسترده و اكران طولانى در سينما آزادى به فروش قابل قبولى (البته در اندازه اين نوع آثار) دست پيدا كرده بود به طور تشويقى يك هفته مجوز تمديد نمايش داد. اتفاقى كه در دوره مديريت سيدرضا ميركريمى به عنوان مديرعامل خانه سينما روى داد.
در اين كه آثار تلويزيونى مى توانند واجد ارزش هاى كيفى يا مضمونى باشند شكى نيست، اما بايد پذيرفت كه آثار سينمايى از حداقل هايى برخوردار هستند كه يكى از اين معيارها بيان سينمايى و رويكردى است كه مخاطب را در سالن تاريك سينما و با پرده اى چند برابر اندازه واقعى نشانه مى رود. مخاطبى كه در سالن سينما انتظار ديدن «فيلم» دارد نه يك كار تلويزيونى!
سينما به عنوان فراگيرترين هنر عصر حاضر، ماهيتى سرگرم كننده دارد و در همه جاى دنيا به عنوان ابزار تفريح جمعى شناخته مى شود. در جامعه ما نيز سينما كاركرد سرگرم كنندگى داشته، اما در مقطعى از دوران حيات خود بويژه سال هاى دهه اول و دوم پس از انقلاب اسلامى به عنوان ابزار فرهنگ ساز مورد توجه قرار گرفته است. در اين كه سينما به عنوان هنر هفتم مى تواند نقش تربيتى - فرهنگى داشته باشد، ترديدى نيست، اما همان گونه كه گفته شد، كاركرد نخست سينما سرگرم سازى است و اگر تأكيدى هم بر وجوه ديگر آن باشد، قاعدتاً بايد پس از وظيفه نخست يعنى سرگرم سازى قرار گيرد.
سينماى حادثه اى يكى از گونه هايى است كه در حوزه سرگرمى سازى هنر هفتم نقش و كاركردى اساسى دارد، نگاهى به پرفروش ترين آثار تاريخ سينماى جهان نشان مى دهد كه در سال هاى متمادى مخاطبان به آثار حادثه اى روى خوش نشان داده اند. سينماى اكشن يا حادثه اى نزد مديران كمپانى هاى بزرگ فيلمسازى يكى از مهمترين ژانر (گونه) هاى سينمايى است كه مى تواند مخاطبان را در سراسر دنيا به خود جذب كند، به همين دليل صاحبان اين هنر - صنعت به فراخور گردش مالى بسيار بالاى آن، هر روز برگ برنده اى را رو مى كنند تا چرخ هاى اين صنعت همچنان روان و پرگردش باقى بماند.
ژانر سينماى حادثه به دليل ويژگى هاى خاص آن همچون زد و خورد، انفجار، تعقيب و گريز، تعليق و تهييج در اين سال ها هرگز تازگى خود را از دست نداده است و بخش اعظمى از توليدات جهانى هر سال را به خود اختصاص مى دهد. ناگفته پيداست كه در فرايند چنين توليداتى فيلمنامه محكم و استخواندار، امكانات سخت افزارى، وفور كارشناسان فنى، صرف اعتبارات بالا، رغبت در سرمايه گذارى و... نقش اساسى ايفا مى كنند.
در سينماى ايران وضع البته كمى متفاوت تر است، چرا كه هم تماشاگر ايرانى ذائقه خاص خود را دارد و هم متوليان فرهنگى ضرورتى به نوع نگاه سينماى جهان به ژانر حادثه احساس نمى كنند، با اين حساب توجه به ساخت آثار حادثه اى شرايطى ويژه را مى طلبد. از همين رو سينماگران ايرانى علاقه زيادى به اين حوزه نشان نمى دهند.
اين روزها به وفور مى توان آثار كمدى و خانوادگى را در چرخه توليدات سينمايى و روى پرده سالن هاى سينما مشاهده كرد، اما مشكل مربوط به اين روزها و اين سال ها نيست، نگاهى به حدود ۱۴۰۰ فيلم ساخته شده از ابتداى سال ۵۸ تا امروز نشان مى دهد كه تقريباً ۱۰۰ اثر در حوزه سينماى سرگرم كننده حادثه اى توليد شده و به نمايش درآمده اند. البته عمده اين آثار فيلم هايى هستند كه مطابق با استانداردهاى تعريف شده «ژانر» نيستند، به همين دليل هم مورد توجه مخاطب قرار نمى گيرند، بويژه آن كه مخاطب اين سال ها از طرق مختلف مثل تلويزيون، DVD، شبكه ويدئو، ماهواره و اينترنت بهترين نمونه هاى خارجى را به تماشا نشسته است.
دلايل كم توجهى سينماگران به ژانر سينماى حادثه در ايران مى تواند به مسائلى همچون عدم سرمايه گذارى و رغبت تهيه كنندگان، نبود متخصصين جلوه هاى ويژه، مشكلات سخت افزارى، فيلمنامه مناسب و... بازگردد، اما واقعاً تا چه زمانى بايد در انتظار توليدات مناسب سينماى ايران در ژانرهاى مفقوده اى مثل كودك و نوجوان، دفاع مقدس، اجتماعى، دلهره و بويژه حادثه اى ماند همين چند سال پيش بود كه قرار شد كميته هايى در فارابى تشكيل شود تا ژانرهاى فراموش شده را احيا كند آن كميته ها الآن كجا هستند و تا چه حدى در هدف خود جدى بودند
اين روزها خبر برگزارى جشنواره فيلم پليس همه جا منتشر شده است، فارغ از اين كه تعدد برگزارى جشنواره ها خود به معضلى در سينماى ايران مبدل شده، اما مى توان انتظار داشت سينماى حادثه اى با برگزارى چنين جشنواره اى ارزش و جايگاه واقعى خود را همچون دهه ۶۰ بار ديگر به دست آورد.
جالب است اين نوع سينما كه مى تواند بيشترين تماشاگر را داشته باشد و درآمد زيادى به سينماى نحيف ما تزريق كند، تا اين حد بى توجه رها شده است!
حضور چهره های سینمایی در آگهی های تبلیغاتی ممنوع شد.دلیل این موضوع ترویج روحیه جوانمردی به جای تبلیغ مصرف گرایی اعلام شده با تاکید بر این نکته که چهره های سینمایی و ورزشی باید الگوی فلان باشند و چنین و چنان.این هم یک لگد دیگر به چهره نحیف سینمای ایران،آن هم سینمایی که از فرط نجابت و اخلاق گرایی و استریلیزه بودن دچار عدم بازگشت سرمایه شده و در این وانفسا سود جویان از آب گل آلود این ماجرا ماهی مراد خود را می جویند.
چند سالی از ماجرای آگهی تبلیغاتی اوجنرال با تصویر جمشید مشایخی بر گذرگاههای تهران می گذرد،همان آگهی که مشایخی می گفت در عوض تحویل دو دستگاه کولر گازی برای کهریزک ناچار از این کار شده (وظاهرا چند میلیونی دستمزد گرفته بود)،خیلی ها به او تاختند که چرا ریش سفیدش را گرو تبلیغات تاجرها کرده و او ناگزیر از پنهان کاری حرفی جز آنچه گفته شد نگفت.تقصیری هم نداشت چند میلیون رقم مناسبی بود و زحمتی هم نداشت، آنهم در شرایطی که حداکثر دو فیلم می توانست در سال بازی کند و دستمزدش به زور به 10میلیون می رسید.گلزار هم همزمان آمد با 24 میلیون و آگهی ایکات. بعد هم پژمان بازغی،حمید گودرزی،محمود بصیری ،مهران مدیری،محمد رضا شریفی نیا، بهرام رادان و...وارد بازی شدند.این بازیگران در قبال رقم هایی نه چندان درشت (حداکثر ۱۰۰ میلیون)روی بیلبوردها آمدند تا شاید دغدغه نان کمتر آزارشان بدهد و به جای حضور در آثار بی ارزش بیشتر بتوانند به دل خود هنرمندی کنند،اما اینکه چنین کردند یا نه بحث دیگری است.
همه جای دنیا رسم است که بازیگران و ستاره ها صاحب درآمد هایی غیر از کار اصلی خود باشند و امتیاز نام و امضاو چهره و سابقه خود را دراختیار صاحبان کالاهای تجاری بگذارند.آنها ستاره اند و در قاعده ستاره ها زندگی می کنند زندگیشان هم به ناچار تفاوت هایی با عامه شهروندان دارد که صد البته این موضوع به معنای بی معرفتی و ناجوانمردی و... نیست..درکشور ما البته وضع زندگی هنرمندان و چهره ها کمی با بیرون از مرزها تفاوت دارد گرچه انتظاراتی که شهروندان از ستاره ها و بازیگران محبوب خود دارند تقریبا همانگونه است. یک روز جهانگیر الماسی به من گفت "ما مثل یک آدم عادی پول در می آوریم اما مثل یک آدم عادی زندگی نمی کنیم.ما هرگز نمی توانیم سر خیابان تاکسی تو راهی بگیریم،ما وقتی سلمانی می رویم باید دو برابر شما انعام بدهیم .ما رستوران نمی رویم چون باید گرانترین غذا را انتخاب کنیم و به دربان و گارسن و آشپز و... انعام بدهیم و الی آخر."
در حقیقت ماجرای آقای رضازاده در حضور بر قاب شبکه های ماهواره ای مسوولان را بر آن داشته تا به طور اساسی صورت مساله را پاک کنند.شاید هم ماجرای مخالفت با این تصاویر چونان قائله دیوید بکام بوده و مسوولان را ناچار از پیچیدن این نسخه کرده است اما هر چه باشد هنرمند وضعش با ورزشکار فرق می کند و موفقیت او مرهون یک روز و دو روز نیست که گاه سالها ممارست و سختکوشی می طلبد و خاک صحنه خوردن و گرما و سرمای ایستادن جلوی دوربین و... پس باید گفت بیچاره هنرمند که دستش از همه جا کوتاه است.
مطالب مرتبط:
- بخشنامه دفتر تبليغات و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
- گزارش خواندنی ایران از تبلیغات و حضورچهره های ورزشی وسینمایی(19 اردیبهشت)
جشنواره ها در ستايش هنر برگزار مى شوند. شكل گيرى صدها جشنواره ريز و درشت سينمايى در سراسر جهان نشان از اهميت هنر هفتم در نزد جوامع مختلف دارد.
اين رويدادهاى ساليانه اساساً در يك ويژگى با يكديگر مشترك هستند و آن «تأثيرگذارى» است. در واقع مديران جشنواره هاى مختلف در سراسر جهان مى كوشند با طراحى اصول و سياست هاى مشخص به هدف و مسير مورد نظر يعنى تأثيرگذارى در جريان سينما نزديك شوند.
در چند دهه گذشته جشنواره هاى سينمايى براى رسيدن به پله هاى موفقيت با اتكا به دو عنصر كيفيت اجرايى و كيفيت آثار شركت كننده حركت كرده اند. با اين حساب مهمترين رويكرد جشنواره هاى قابل اعتناى جهان ارزش هاى هنرى و كيفى آثار سينمايى است.
در رسانه هاى ايرانى هر از گاهى خبر موفقيت يك يا چند فيلم ايرانى در جشنواره هاى كوچك و بزرگ منتشر مى شود و غالباً صاحبان آثار مختلف ايرانى موفقيت خود را در ابعادى بزرگتر از آنچه اتفاق افتاده، مى پندارند، درحالى كه بسيارى از جشنواره هايى كه سينماگران ما موفق به دريافت جايزه از آنها مى شوند، تأثيرگذارى چندانى در روند سينمايى روبه رشد ما ندارد، اما قطعاً براى صاحبان آن رويداد ارزشى انكارنشدنى خواهد بود كه اثر يا آثارى از سينماى ايران را به نمايش گذاشته اند. قضيه همان چاهى است كه براى ما آب ندارد، اما براى آنها نان دارد!
نگاهى به آمار جوايز سينماى ايران از سال هاى پس از انقلاب تا امسال نشان مى دهد سينماگران ما بيش از يك هزار جايزه از جشنواره هاى جهانى به دست آورده اند كه چيزى حدود ۴۰ جايزه آن در حوزه بازيگرى است، در حدود ۱۰ جايزه به مسائل فنى همچون فيلمبردارى اختصاص يافته و تعداد معدودى از جايزه ها هم به صورت افتخارى اهدا شده اند، بنابراين عمده جوايز به خود فيلم ها تعلق گرفته اند، آثارى كه متأثر از مضامين اخلاقى، انسانى و اسلامى بوده اند.
خوشبختانه سينماى ايران در ميان جوايز متعدد خود از جشنواره هاى معتبر و تأثيرگذارى همچون كن فرانسه، ونيز ايتاليا، سن سباستين اسپانيا، لوكارنو و برلنياله آلمان جايزه هاى بزرگ و معتبرى گرفته است، شنبه هم با دريافت جايزه «گئورگيس طلايى» توسط «به همين سادگى» از جشنواره مسكو اين مجموعه كاملتر شده است.
در واقع سينماى ايران از رويدادهاى مهم سينماى جهان جوايز ارزنده اى دريافت كرده است كه قاعدتاً ستايش انگيز است، اما سينماى ايران چند سالى است كه در جشنواره هاى خارجى كم فروغ تر ظاهر شده و به نظر مى رسد بايد در وجه كيفى و هنرى آثار خود به بازنگرى دست بزند. از سوى ديگر رقابت در بازار اقتصادى سينما و تقويت وجه گيشه اى آن در خارج از مرزها نكته اى نيست كه در سايه توجه به جشنواره ها بتوان فراموش كرد.
جشن سالیانه انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی که دوشنبه شب برگزار شد اتفاق مهمی در سینمای ایران امسال است.شاید تا چند سال بعد حتی سالیان آینده هم پر اهمیت بماند. در ماههای گذشته در محافل مختلف خانه سینما بحث جداسازی انجمن منتقدان از این نهاد مطرح بوده و حتی برخی معتقد بوده اند که انجمن یاد شده از صنوف تولیدی محسوب نشده و در حاشیه سینما قرار دارد، نبود منتقدان در میان داوران جشنواره فیلم فجر ۸۶ یکی از تبعات این ماجرا می تواند باشد.اما برگزاری این جشن با این ابعاد گسترده و گردهمایی چند صد نفری صاحب قلمان حوزه سینما(که بسیاری از آنها عضو این انجمن نیستند) نشان داد که تاثیر قلم و نظر منتقدان تا چه حد می تواند برای اهل سینما مهم باشد.نظر بسیاری از سینماگران حاضر در مراسم چه آنها که جایزه ای از منتقدان گرفتند و چه آنها که در کلیپ های ویدئویی به بیان دیدگاههای خود پرداختند حکایت از آن داشت که رشد کیفی سینما به شدت نیازمند نقد های این جماعت نویسنده است.عزت الله انتظامی،رضاکیانیان، پرویز پرستویی،کیومرث پور احمد و...در حالیکه جایزه منقدان را در دست می فشردند اعلام کردند که این مهمترین جایزه عمر آنهاست.
این مراسم که البته کمی طولانی و خسته کننده بود و تا پاسی از شب ادامه داشت با تجلیل از رئیس های دوره های قبل انجمن آغاز شد.با تقدیر از قالیباف برای توسعه سینماهای تهران ادامه یافت و از برگزیدگان جشنواره فیلم فجر هم تقدیر کرد. تجلیل از طهماسب صلح جو و زاون قوکاسیان به عنوان منتقدان پیش کسوت ، انتخاب ۱۰ منتقد بعد از انقلاب ،انتخاب بازیگران برتر ، کارگردانان، فیلمنامه نویسان و تهیه کنندگان برتر ۳۰ سال سینمای ایران، گزینش فیلمهای برتر و کارگردان شاخص گونه های سینمای پس از انقلاب از بخش های مختلف این مراسم بود که برای نخستین بار و با نظر خواهی از ۲۰۰ عضو انجمن صورت گرفته بود.
یکی از وِِیژگی های مراسم امسال دعوت از مدیران دوره های مختلف خانه سینما بود، همچنین حضور معاونت های ادوار مختلف معاونت سینمای وزارت ارشاد و حضور قالیباف و لاریجانی،البته عزت الله ضرغامی و بنیانیان هم از غایبین جلسه بودند.اما مشکل اصلی مراسم در دولتی شدن آن و رنگ وبوی سیاسی اش بود .اساسا این مشکل به انجمن بازنمی گردد چون در جامعه ما تمامی نهادهای غیر دولتی بویژه خانه سینما با تمامی انجمن هایش وابسته به دولت هستند و به جای چانه زنی در برابر حقوق اعضا از کمک های دولتی بهره می گیرند و به همین دلیل نقش واقعی خود را نمی توانند ایفا کنند.به هر تقدیر از ضعف های دیگر برنامه به ریتم کند و بی حس و حالی مجریان آن( محمد سلوکی و کامران ملکی)می توان اشاره کرد.ناهماهنگی در اجرای بخش های مختلف کنداکتور هم البته مختص این مراسم نیست و در همه برنامه ها دیده می شود. یکی از حسرت های این مراسم نام نبردن از سینماگران تاثیر گذاری همچون عباس کیارستمی ، داریوش مهرجویی و بهمن فرمان آرا بود.همچنین عجیب به نظر می رسید که در میان آرای آن ۲۰۰ نفر اسامی منتقدانی همچون هوشنگ گلمکانی، هوشنگ حسامی و ...نبود.یاد دیگرانی همچون هوشنگ کاووسی و بهاری و ... هم خالی به نظر می رسید.با همه این اوصاف این برنامه در مجموع آبرومند بود و چیزی از جشن خانه سینما و برخی مراسم کم نداشت.ضعف ها را نیز باید به حساب کم تجربگی هیات مدیره سختکوش و جوان آن گذاشت.
عکس های کامل مراسم در اینجا و اینجا و اینجا
گزارش کامل مراسم هم اینجاست
سينما در همه جاى دنيا به عنوان يك تفريح جمعى شناخته مى شود و هر ساله ميلياردها تماشاگر را در اقصى نقاط جهان به خود جذب مى كند. با اين حساب توليدكنندگان و پديدآورندگان آثار سينمايى تلاش مى كنند با تمهيداتى همچون داستان هاى جذاب، بيان تصويرى مناسب، نوآورى و البته بازيگران توانا و خوش چهره مخاطبان بيشترى را به سالن هاى تاريك سينما بكشانند.
در سينماى ايران هم تقريباً وضع به همين منوال است، در سينماى ما بويژه پس از انقلاب اسلامى سينما جدا از وجه تجارى خود به وجه فرهنگى نيز توجه نشان داده شد و حتى در سال هايى از سه دهه گذشته وجه فرهنگى آن به وجه تجارى - گيشه اى سايه انداخته بود.
همانطور كه مى دانيم، سينما محصول تلاش جمعى از كارشناسان، متخصصان و هنرمندان است كه تعداد آنها در برخى از فيلم ها به چند صدنفر مى رسد. اما در اين فرآيند بازيگران نقش جداگانه اى براى خود دارند.
بازيگران به عنوان مهره هاى اصلى در هر فيلمى دو نقش را برعهده دارند؛ وظيفه نخست جان دادن به شخصيت هاى داستانى است كه روى كاغذ آمده و در وهله بعد جذب مخاطب با اتكا به چهره، فيزيك و حس درونى. بنابراين بازيگران نقش تعيين كننده اى در تكامل يك اثر و البته جذب مخاطب به سالن هاى سينما دارند. اين موضوع در سينماى جهان از قديم يكى از سه بخش اصلى (تهيه كننده، كارگردان و بازيگر) را تشكيل مى داده است اما چند سالى مى شود كه در سينماى ايران هم شكل جدى به خود گرفته است.بنا به نظر كارشناسان سينماى ايران بازيگر به تنهايى نقش تعيين كننده در جذب مخاطب را ندارد بلكه عواملى همچون داستان جذاب، ساختار به دور از پيچيدگى، تبليغات وسيع و بازيگران در اين فرآيند مؤثرند.
براى آن كه نقش بازيگران را در سينماى ايران بسنجيم، بد نيست به آمار فروش سال گذشته سينماها در تهران و سراسر كشور نگاهى بيندازيم؛ سال گذشته ۴۸ فيلم در تهران و چند فيلم كمتر در شهرستان ها به روى پرده رفته اند كه اين آثار در مجموع هشت ميليارد و ۵۸۳ ميليون تومان در تهران و شش ميليارد و ۹۶۱ ميليون تومان در شهرستان ها فروش داشته اند. پرفروش ترين فيلم تهران اخراجى ها (با يك ميليارد و ۳۱۵ ميليون تومان) بوده و توفيق اجبارى (با يك ميليارد و ۲۸۰ ميليون تومان) در شهرستان ها پرفروش ترين اثر شناخته شده است.
نگاهى به دو فيلم اول جدول فروش حاكى است كه هر دو فيلم از بازيگران مطرح بهره برده اند اما به نظر مى رسد در فيلم «اخراجى ها» به دلايل ديگرى همچون داستان كمدى آن كه در دوران دفاع مقدس مى گذرد و كارگردان آن (مسعود ده نمكى) نيز مى توان اشاره كرد.فيلم «توفيق اجبارى» هم در عين آن كه فضايى طنز دارد، به زندگى شخصى يك بازيگر - ستاره مى پردازد كه در نوع خود براى نخستين بار در سينماى ايران ديده شده است.از سوى ديگر فيلم هايى مثل كلاهى براى باران، كلاغ پر و مهمان ظاهراً بيشتر متكى به بازيگران خود جواد رضويان ، رضا عطاران، اكبر عبدى، محمدرضا گلزار، مهناز افشار، امين حيايى، شقايق فراهانى و پوريا پورسرخ بوده اند. همچنين فيلم هايى مثل پارك وى به خاطر فضاى دلهره آميز، نصف مال من نصف مال تو به خاطر فضاى خانوادگى و كودكانه آن، روز سوم به خاطر فضاى حادثه اى - جنگى آن و.// به فروش بالايى دست پيدا كرده اند.
يك بررسى ساده با نظر به اسامى بازيگران و فروش آثار سينمايى نشان مى دهد كه در سينماى ايران بازيگران نقش مهمى در جذب تماشاگران اين سال ها به سينما داشته اند اما اين نقش «اول»نبوده و عواملى ديگر نيز در فروش فيلم هاى سينمايى تأثير داشته اند. براى آن كه به اين موضوع واقف شويم به اين آمار نگاهى بيندازيد؛ در سال گذشته يك بازيگر هفت فيلم روى پرده داشته كه مجموع فروش اين آثار پنج ميليارد و ۴۹۶ ميليون تومان شده است.
ديگرى پنج فيلم داشته كه مجموع فروش آنها سه ميليارد و ۸۳۷ ميليون تومان شده، و نفر سوم با چهار فيلم و سه ميليارد و ۶۳۴ ميليون تومان در رديف سوم قرار گرفته است. بقيه بازيگران نيز بدين شرح در رديف هاى بعدى قرار دارند: رضا عطاران با دو فيلم سه ميليارد و ۵۰۵ ميليون تومان، محمدرضا گلزار با دو فيلم سه ميليارد و ۳۱۰ ميليون، كامبيز ديرباز با دو فيلم دو ميليارد و ۳۴۰ ميليون، پوريا پورسرخ با سه فيلم يك ميليارد و ۵۴۴ ميليون و از ميان بازيگران زن؛ باران كوثرى با سه فيلم سه ميليارد و ۱۸۰ ميليون تومان، شقايق فراهانى با سه فيلم يك ميليارد و ۶۴۷ ميليون تومان و مهناز افشار با دو فيلم يك ميليارد و ۴۰۰ ميليون تومان.
درادامه اين بررسى مى توان به نتايج جالب ترى دست يافت؛ بهرام رادان كه بازيگر مطرحى در سينماى تجارى است سال گذشته دو فيلم روى پرده داشته (خون بازى و چهارانگشتى) كه روى هم ۵۰۰ ميليون تومان فروش كرده اند، محمدرضا فروتن با يك فيلم (اتوبوس شب) سال ۸۶ روى پرده بود كه ۱۳۰ ميليون فروش كرده است. پرويز پرستويى با يك فيلم (پاداش سكوت) حضور داشته كه اين اثر غيرتجارى ۲۳۰ ميليون تومان فروخته است. از سوى ديگر نگاهى به فيلم هايى كه با اقبال عمومى مواجه نشدند حاكى است كه برخى از اين آثار از بازيگران پرفروش بهره برده اند اما استقبالى از آنها صورت نگرفته است، بنابراين موضوع اين گزارش را تأييد مى كند؛ فيلم گوشواره (با بازى اكبر عبدى) تنها ۸/۵ ميليون در تهران فروخته و مصائب دوشيزه (با حضور پوريا پورسرخ) مجموعاً ۳۰ ميليون فروش كرده، سرگيجه هم (با بازى كامبيز ديرباز) 40 ميليون فروخته است.
وقتی می گوییم عباس کیارستمی ابوالهنر است باور نمی کنید! کیارستمی که فیلمسازی را از تجربه آثار کوتاه در کانون پرورش آغاز کرده و حالا یکی از مطرح ترین کارگردانان هنری ساز سینمای جهان است،گاهی هم نقاشی کرده چون نقاشی خوانده است.گاهی عکاسی می کند چون قبل از فیلمسازی عکاس سینما بوده و گاهی هم می رود توی کار تعزیه و ویدئو آرت از نمایش آیینی تعزیه چون معتقد است تعزیه هنر بزرگی است.هر وقت هم حوصله اش سر برود هنر مفهومی کار می کند که معروفترینش "هفت چنار" خانه هنرمندان است.یکی دوبار هم زده و اشعار حافظ و سعدی را به صورت کاملا موجز (به اندازه پیامکهای کوتاه) به کتاب درآورده چون فکر می کند ادبیات را هم دوست دارد.او اخیرا تصمیم گرفته یک اپرا آنهم اپرای موزارت را کارگردانی کند.او درباره این حرکت گفته "اولش پیشنهاد فرانسوی ها جدی نگرفتم اما بعدش که اصرار کردند به این کار علاقه مند شدم."خب دیگر شهرت است و این حرفها. ما که خوشحال می شویم نام هر ایرانی در هر جای دنیا بدرخشد، کیارستمی که جای خود دارد.
اصل خبر را اینجا بخوانید که خیلی جالب است.
محمدرضا فروتن و نيكى كريمى دو چهره سينمايى، دومين روز از تصويربردارى نخستين حضور خود در یک تله تئاتر را پشت سر گذاشتند.
فروتن و كريمى تا اوايل هفته آينده در استوديو شماره ۱۱ ساختمان توليد صدا و سيما مقابل دوربين خواهند بود. اين دو بازيگر سينما در نمايش تلويزيونى "خرده جنايت هاى زن و شوهرى" به كارگردانى هنرى فرهاد آئيش به ايفاى نقش مى پردازند. اين تله تئاتر يك قسمتى در مدت زمان ۹۰ دقيقه پخش مى شود.
تهيه كننده اين نمايش درباره توليد كار جديد خود به خبرنگار «ايران» گفت: "نمايش خرده جنايت هاى زن و شوهرى را اواسط سال گذشته براى تصويب به شوراى شبكه چهار سيما داديم و تصويب شد. من از بدو كار به حضور دو بازيگر خاص يعنى نيكى كريمى و محمدرضا فروتن نظر داشتم. متن اين تله تئاتر را كه از نوشته هاى اريك امانوئل اشميت، فيلسوف و درام نويس معاصر فرانسوى است خوانده بودم. به همين دليل متن به بازيگرانى نياز داشت كه بازى آنها براى بينندگان تلويزيونى جذاب باشد. از سوى ديگر نوع بازى و كيفيت متن ضرورت حضور اين بازيگران را ايجاب مى كرد."
آزادان افزود: "ما از روز يكشنبه به مدت ده تادوازده دقيقه به شكل مفيد، كار را ضبط كرديم و پايان تصويربردارى را تا روز شنبه هفته آينده برآورد مى كنيم. قصه مربوط به سال هاى دهه ۱۹۸۰ است و تقريباً امروزى است. براى فضا پردازى هم دكور آپارتمانى را بازسازى و در استوديو ساخته ايم. ساخت دكور هفت روز طول كشيد. وى همچنين درباره كارگردانى هنرى فرهاد آئيش گفت: نخستين تجربه كارى من با آئيش به تله تئاتر ببرگراز دندان برمى گردد. آئيش تجربه تئاتر صحنه اى، سينما، سريال و تئاتر تلويزيونى دارد و خودش هم بازيگرى تواناست. مجموعه ويژگى هاى وى در كارگردانى و بازيگرى تئاتر و ديگر ژانرها باعث شد كه از وى براى كارگردانى هنرى كار دعوت كنيم."
برپايه اين گزارش كارگردانى تلويزيونى اين تله تئاتر برعهده مسعود فروتن است.بد نیست بدانید که فروتن موفقیت سینمایی خود را اساسا مدیون حضور در سریال "سرنخ" است.او یکبار هم در سریال "روزهای به یاد ماندنی" در نقش احمد شاه در تلویزیون ظاهر شده بود.او یکبار هم در سالهای پیش در نمایش "رومئو و ژولیت" به کارگردانی دکتر علی رفیعی روی صحنه رفته است.اما نیکی کریمی برای نخستین بار دست به تجربه تئاتری می زند.او تنها یکبار در فیلمسریال"سایه به سایه" در تلویزیون حضور پیدا کرده است.
در اين كه سينماى ايران «پيچيده» است شكى نيست، اما در عين همين پيچيدگى، ويژگى هايى دارد كه مى توان در يك نظر كلى آنها را شناسايى كرد. يكى از «ويژگى » هاى سينماى وطنى ما تكرار عرصه هاى آزموده شده است.
كليشه شدن در يك حوزه خاص و مسير مشخص از نكاتى است كه از سوى اهالى سينما بيشتر به چشم مى آيد. در سينماى ما از همان ابتداى پيدايش تا سال هاى پيش از انقلاب و حتى همين امروز، توليد كنندگان و سازندگان آثار سينمايى همواره به دنبال فرمول هاى جواب پس داده بوده اند، به همين دليل است كه نوآورى و كشف مسيرهاى جديد معمولاً در دوره هاى طولانى اتفاق افتاده است، بلايى كه مبتذل سازان سينما در سال هاى قبل از شكل گيرى موج نوى بر سر سينماى ايران آوردند قطعاً خاطرتان هست، قطعا می دانید سينماي ایران كه دو دهه بعد از سينماى جهان شكل گرفت به دليل ترس و واهمه از خلاقيت به مسيرى افتاد كه هر سال ده ها محصول مشابه روانه سينماها مى كرد كه تنها براى پركردن كيسه تهيه كنندگان ساخته مى شدند. در سال هاى بعد هم مسئله اجتناب از تجربه كردن عرصه هاى جديد دامن سينماى ما را گرفت، دوره اى فيلم هاى عرفان زده سينماى ايران را در گستره خود گرفته بود، دوره اى ديگر سينماى حادثه اى جنگ (و نه دفاع مقدس) سالن هاى سينما را اشباع كرد، دوره اى هم سينماى كمدى به آثار ما معنا مى داد.
حالا چند سالى مى شود همه اين گونه ها عقب رانده شده اند و عموم آثار ما را داستان هاى جوان پسند، دختر و پسرى، زوج هاى متاركه كرده يا عاشق پيشه و از اين دست مضامين پر كرده اند.
در اين ميان البته با كوشش برخى فيلمسازان علاقه مند، جوانان از راه رسيده و مسئولان سينمايى آثارى با ديگر مضامين توليد مى شوند. اما چه مى شود كرد كه عمده شخصيت هاى همين آثار را هم جوانان و كودكان ايفا مى كنند. اگر اين پيش فرض را بپذيريم كه «آثارى موفق اند كه با ايجاد جذابيت هم مخاطب عام را راضى نگه داشته اند و هم با بيان سينمايى مناسب مخاطب خاص را به خود جذب كرده اند»، پس بود و نبود شخصيت هاى جوان نمى تواند چندان در اين رويكرد مؤثر باشد، اما آيا مى توان منكر تأثير شخصيت هاى داستانى و بازيگران جوان در آثار پرفروشى همچون اخراجى ها، آتش بس ، مجنون ليلى، توفيق اجبارى و دايره زنگى شد
به زعم نگارنده مجموعه اى از شرايط و فرمول هاى رايج سينماى اين سال ها در اين موفقيت دخيل بوده اند كه بهره گيرى از شخصيت هاى جوان در فيلمنامه ها و به تبع آن استفاده از بازيگران جوان تنها سهم مشخصى را به خود اختصاص مى دهند. سؤال اينجاست كه اگر فيلمسازان ما به شخصيت هاى ميانسال و سالمند بپردازند، بايد در انتظار شكست گيشه اى و هنرى آنها بود قاعدتاً پاسخ منفى است. پس مى توان نتيجه گرفت در صورت پرداخت مناسب به شخصيت هاى ميانسال و سالمند، ساختار كيفى و عواملى همچون تبليغات مناسب و البته قلم منتقدان مى تواند مسير موجود را قدرى به سمت ديگر سوق دهد.
كافى است نگاهى به پشت سر بيندازيم، آيا آثارى همچون هامون، آژانس شيشه اى، هنرپيشه، اجاره نشين ها و ... در سال هاى دور و همين « به همين سادگى» يا «خيلى دور خيلى نزديك» از هر دو نظر (گيشه و كيفيت) موفق نبوده اند آن هم در شرايطى كه شخصيت هاى محورى آنها جوانان نيستند. در سينماى جهان هم وضع به همين گونه است؛ از همشهرى كين گرفته تا كازابلانكا، آمريكايى آرام تا پل هاى مديسون كانتى، جايى براى پيرمردها نيست تا خون به پا مى شود و ده ها نمونه ديگر، از آثار موفقى هستند كه از شخصيت هاى جوان وام نگرفته اند.
ما عزت الله انتظامى، على نصيريان، مسعود رايگان، پرويز پرستويى، اكبر عبدى، گلچهره سجاديه، پروانه معصومى، گلاب آدينه و ... را داريم، فيلمساز خوب هم كه هست، اما آيا توان قالب شكنى، كليشه زدايى و پاگذاشتن به عرصه هاى تازه را داريم؟ واقعا تا چه زمانی این قصه ها را بابد دید( بخوانید تحمل کرد) زوج جوانی در آستانه ازدواج دچار بحرانی تازه می شوند، زن و شوهری جوان که با عشق زندگی شان آغاز شده...، پسر و دختر جوانی که تازه با هم آشنا شده اند در گذر از ...، زوج جوانی که در آستانه طلاق قرار گرفته اند...،پسر و دختر جوانی که حالا طلاق گرفته اند ...