چند روز پيش روز جهانى عصاى سفيد بود. روزي براي نابينايان ،آدم هايي كه على رغم نداشتن چشم بينا تصوير روشن و كاملى از دنياى اطراف خود دارند، شايد به همين دليل باشد كه به آنها روشندل هم مى گويند، چرا كه رابطه آنها با جهان بيرونى رابطه اى دلى است. اين ويژگى ها براى سينماگران و نويسندگان دنياى ناشناخته اى است كه گاه تلاش كرده اند از گذر پرداختن به دنياى درونى فردى نابينا، پيچيدگى ها، روحيات، روابط و قواعد زندگى آنها فضايى جذاب و قابل ارائه به مخاطبان خلق كنند.
در سينما به عنوان هنرى فراگير كه اتفاقاً با عنصرى كاملاً مشهود به نام «تصوير» سروكار دارد، اين جهان و اين ويژگى ها جذابيت بيشترى داشته است. در سينماى جهان به آثار زيادى در اين باره مى توان اشاره كرد،آثاري همچون "بوي خوش زن"،همچنان كه در سينماى ايران هم شخصيت هاى نابينا يا موضوعات مربوط به اين قشر بارها دستمايه كار فيلمسازان قرار گرفته اند. نگاهى به اين آثار نشان مى دهد كه گروه اول فيلم هايى هستند كه موضوع آنها درباره نابينايان است، مسائل مربوط به آنها داستان اصلى فيلم بوده و شخصيت محورى شان يك فرد نابينا است. اما در گروه دوم آثارى قرار دارند كه برخى از شخصيت هاى آنها نابينا هستند و به عنوان كاراكترهاى مكمل نقش ايفا مى كنند.جدا از فيلم هايي همچون "سلطان قلبها" در سالهاي قبل از انقلاب،گل هاى داوودى (رسول صدرعاملى) يكى از نخستين آثار سينماى ايران در همين باره بود كه پس از انقلاب اسلامى به نمايش درآمد و به دليل داشتن داستانى عامه پسند و ساختار ملودرام مورد استقبال عامه مردم قرار گرفت.آثار ديگرى همچون از كرخه تا راين (ابراهيم حاتمى كيا)، چشمان سياه (ايرج قادرى)، پنجره (امير توسل)، رنگ خدا (مجيد مجيدى)، سجده بر آب (حميد خيرالدين)، سكوت (محسن مخملباف)، لاك پشت ها پرواز مى كنند (بهمن قبادى)، ايستگاه بهشت (نادر مقدس) و... را مى توان در همين زمينه نام برد كه برخى از آنها همچون «از كرخه تا راين» مورد استقبال عامه تماشاگران قرار گرفت و برخى از آنها همچون «رنگ خدا» مورد توجه منتقدان و تماشاگران حرفه اى سينما واقع شد.
بهره گيرى از بازيگران سينما در نقش شخصيت هاى نابينا موضوعى است كه همواره ديده شده است، اين مسئله البته در سينماى جهان هم سابقه دارد و بازيگران بزرگى چون آل پاچينو در اين نقش به خوبى ظاهر شده اند،در سينماى ايران نيز برخى از بازيگران سينما همچون بيژن امكانيان و هيلدا پيرزاد (گل هاى داوودى)، محمد صالح علا (پنجره)، ماه چهره خليلى (چشمان سياه)، پرويز پرستويى (بيد مجنون)، على دهكردى (از كرخه تا راين و سجده بر آب)، شهاب حسينى (ايستگاه بهشت) و... نيز در همين نقش ظاهر شده اند. اما نكته اى كه قابل تعمق است اين كه عمده بازيگران در نقش يك فرد نابينا بازى موفقى ارائه نداده اند، دليل اين مسئله هم نزديك نشدن آنها به روحيات، رفتار، گفتار، حركات و... يك فرد نابينا است. حتى پرويز پرستويى كه براى اين نقش (در بيد مجنون) جايزه بازيگرى گرفت در لحظات بينا شدن بازى بهترى ارائه مى داد تا در فصل هاى نابينا بودن. از سوى ديگر در يكى از بهترين فيلم هاى اين نوع آثار يعنى «رنگ خدا» مجيدى به عنوان كارگردان از فردى نابينا (محسن رمضانى) استفاده كرده كه البته رمضانى هم بازى بسيار خوبى ارائه داده است. شايد اگر مجيدى هم بازيگر نوجوانى سراغ داشت كه بتواند اين نقش را ايفا كند به سراغ رمضانى نمى رفت. دليل استفاده از هنرپيشه ها به جاى افراد نابينا در فيلم ها هم از همين موضوع سرچشمه مى گيرد، چراكه اساساً بازيگر نابينا وجود ندارد و اگر هم باشد پيدا كردن او كارى است سخت تر از بازى گرفتن از يك هنرپيشه.اما به هرحال نمى توان منكر داشتن استعدادهاى خلاق و موفق در نابينايان شد، هرچند فيلم هايى كه درباره آنها ساخته مى شود بسيار محدود است.به همين دليل محسن رمضاني(بازيگر رنگ خدا) عليرغم علاقه اش به بازيگري و پيگيري سرسختانه اش براي ادامه اين راه در نهايت به حاشيه رانده شد و رو به ساخت فيلم كوتاه آورد.
فيلم هاليوودي با بازي گلشيفته فراهاني به پياده روهاي تهران رسيد.اثري كه Body of Lies نام دارد.اين فيلم جمعه گذشته در آمريكا روي پرده رفت و از چهارشنبه در بساط DVDفروش هاي تهران ديده مي شد.اين هم از سرعت نقل و انتقالات ديجيتالي!
فيلم Body of Lies كه در اينجا "خانه دروغ ها" يا "مجموعه دروغ ها" ترجمه شده است ساخته رايدلي اسكات است و در جدول فروش فيلم هاي روز آمريكا با استقبال زيادي مواجه نشد. "خانه دروغها" در روز اول و در 2710 سينما 4/4ميليون دلار فروش داشت كه رقم چندان زيادي نيست.دليل اين كم توجهي از دو نكته سرچشمه مي گيرد اول آنكه اين فيلم تماشاگر را از حضور آمريكا در منطقه خاورميانه قانع نكرده و حتي در تعريف داستانش او را جذب نمي كند .دوم آنكه داستان عشقي كه به عنوان پاره قصه در مسير اصلي جاي داده شده موفق نيست.گلشيفته فراهاني كه در نقش پرستار ايراني - اردني مورد علاقه شخصيت محوري داستان يعني راجرفريز (با بازي لئوناردو دي كاپريو) بازي مي كند مجموعا در 13 دقيقه كه تقريبا شش هفت سكانس را شامل مي شود بازي خوبي ارائه داده و به دو زبان عربي و انگليسي صحبت مي كند، اما تماشاگر در باور اينكه قهرمان داستان با چند برخورد در بيمارستان عاشق عايشه(گلشيفته فراهاني) شود مشكل پيدا مي كند.در واقع فيلمنامه نويس از داستان عشق مامور CIAبه سرعت عبور مي كند و همين موضوع بار عشقي داستان را ضعيف كرده است.ظاهرا در داستان اصلي كه نوشته دیوید ايگناتيوس است با حضور آمريكا در منطقه به عنوان ژاندارم منتقدانه برخورد شده اما در فيلمنامه ویلیام موناهان اين نگاه منتقدانه،تعديل شده است.از سوي ديگر تصويري كه از خشونت مسلمانان نشان داده شده چندان واقعي نيست.تريلر سياسي رايدلي اسكات در دوراني كه آثار سياسي موفقي در هاليوود توليد مي شود و تريلرهاي پرزرق و برق بر گيشه ها سايه انداخته اند طبيعتا چندان مورد توجه مخاطبان قرار نمي گيرد.بازي دي كاپريو همچون "مردگان" يا "دارودسته نيويوركي " بازي خوبي است ،اما گلشيفته در همان چند دقيقه حضور بازي مسلط و موفقي دارد و اين موضوع براي مخاطب كنجكاو ايراني مي تواند خوشحال كننده باشد.او در تمام صحنه ها با لباس كامل ظاهر شده و تنها در سكانس حضور فريز در منزل و كنار خانواده اش با روسري كوچك عربي حضور دارد.حتي به نظر مي رسد كه كارگردان فيلمنامه را مبتني بر شرايط حضور فراهاني عوض كرده باشد ،مثل صحنه خداحافظي فريز با عايشه كه وقتي فريز به سوي او دست دراز مي كند عايشه با خودداري او را متوجه بالاي سرش مي كند كه خواهرش از پنجره در حال نگاه كردن آن دو است.در فيلم نه تنها هيچ صحنه تماسي بين اين اين دو جوان ديده نمي شود بلكه در باقي صحنه ها هم از روابط اروتيك ديگر شخصيت ها،صحنه هاي رقص و آواز، مشروب خواري و ...چيزي نمي بينيم.البته معني اين مساله اين نيست كه فيلم براي مخاطب ايراني ساخته شده بلكه در صحنه هايي از فيلم گروه هاي تروريستي و مسلمانان افراطي براي توجيه عمل خود از آيه هاي قرآن شاهد مي آورند.اين مساله خود نشان مي دهد كه رايدلي اسكات عليرغم تلاشش براي رو نبودن قضاوت يك طرفه اش،نشان مي دهد كه از مسائل داخلي منطقه خاورميانه چندان شناخت كاملي ندارد.
بد نيست بدانيد كه اسکات می خواست بخش هاي مربوط به اردن را در شهر دبي ضبط کند، اما شورای ملی رسانه های این کشور، به خاطر محتوی فیلمنامه (که از نظر برخی ملاحظات سیاسی مشکل داشت)، این اجازه را به کارگردان فیلم ندادند. به همین خاطر، صحنه های خاورمیانه در مراکش فیلمبرداری شد. فیلمبرداری از ۵ سپتامبر ۲۰۰۷ (۱۴ شهریور ۱۳۸۶) در واشنگتن آغاز شد و در دسامبر همان سال (دی) هم تمام شد.نكته ديگر آنكه فيلم بر مبناي کتابي به همين نام نوشته ديويد ايگناتيوس يادداشت نويس معروف روزنامه واشنگتن پست ساخته شده است.اين کتاب آوريل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سينمايي آن توسط کمپاني معروف برادران وارنر خريداري شد.در برگردان سينمايي اين رمان تغييراتي ايجاد شده که يکي از مهم ترين آنها اضافه شدن شخصيتي به نام «عايشه» است که در داستان اصلي با نام «آليس» وجود داشت.داستان فيلم هم درباره ماموريتي است كه CIA به راجر فريز مي دهد.او داوطلبانه به اردن مي رود تا رهبر يك گروه تروريستي به نام"السلام" را دستگير كند.او با همكاري ماموران امنيتي – اطلاعاتي اردن و هدايت اد هافمن( راسل كرو) فرمانده اش مسير تحقيقش را پيدا مي كند اما با زخمي شدن توسط چند سگ كارش به كلينيك مي كشد و با عايشه آشنا مي شود.او با تشكيل دادن يك گروه تروريستي دروغين و انفجارات نمايشي موفق به نفوذ در ميان تروريست ها مي شود.او در شرايطي خاص متوجه مي شود كه عايشه ربوده شده و عليرغم ميل باطني اش مجددا به ماموريتي اعزام مي شود اما دستگير و شكنجه مي شود تا آنكه توسط نيروهاي امنيتي آزاد مي شود.او خيلي زود متوجه مي شود كه عايشه ربوده نشده بلكه توسط فرمانده اش به بازي گرفته شده تا زودتر به هدف برسند.
فرج الله سلحشور كارگردان سريال "يوسف پيامبر" گفتگويي با صفحه پاتوق روزنامه ايران كرده كه بدون شك از خواندني ترين مصاحبه هاي يك سال گذشته است.سلحشور از فعاليت خانمها در سينماي ايران گرفته تا بهروز افخمي و جشنواره هاي خارجي تا بازيگران خوش چهره سينما (خودش مي گويد مانكن) و فيلم هاي مذهبي را به باد انتقاد گرفته است. او در اين گفت و گو از پسرانش كه طلبه هستند،فساد در سينماي ايران،شباهت سينماي سالهاي گذشته با دوره قبل از انقلاب،سينماي خدامحور،علاقه اش به پرويز پرستويي/آژانس شيشه اي/مجيدي/ميركريمي...، كار نكردن با بازيگران زن،اصرار لاريجاني به ساخت اين سريال توسط او و مسائلي ديگر سخن گفته است.سلحشور در جايي از اين مصاحبه مي گويد: "سريال سازى براى بنده عبادت است، مثل نمازم، مثل روزه ام، حتى بدون وضو من دستم را به راش هاى سريال نمى زنم" يا در جاي ديگري تاكيد مي كند:"من با قيمتى يك چهارم و يك پنجم قيمتى كه ديگران كار مى كنند اين سريال را ساختم تازه با سرعتى چند برابر"اين مطلب هم بخشي از اين مصاحبه است:"ما به سمت سينماى مذهبى و به سمت آن دانشگاه اسلامى كه مورد نظر امام بود حركت نكرديم. امام مى گفتند ما با فحشا در سينما مخالفيم كه متأسفانه اين فحشا در سينماى ما وجود دارد"
اين مصاحبه را يكي از همكاران(میثم تولایی)در بخش "ايران آن لاين" انجام داده كه در صفحه پاتوق پنج شنبه 25 مهر به چاپ رسيده است.ذكر اين نكته هم ضروري است كه در هنگام فيلمبرداري سريال(تابستان دو سال پيش) گفت و گوي مفصلي با سلحشور در سر صحنه سريال انجام دادم كه چاپ نشد.دليلش هم تاكيد او بر چاپ بدون كم و كاست مصاحبه بود و به خاطر لحن تند و تيز وي امكان چاپش از بين رفت.بنابراين به خاطر قولي كه داده بودم آن مصاحبه را دست نزدم و به بايگاني سپردم.اصل مصاحبه پاتوق را در ادامه مطلب بخوانيد.قضاوتش بماند برای بعد.
بيتا فرهي به جمع بازيگران موفق ايراني در جشنواره هاي جهاني پيوست.اين بازيگر به خاطر فيلم"خون بازي" جايزه بهترين بازيگر يازدهمين جشنواره بين المللي پيونگ يانگ (كره شمالي) را دريافت كرد.او كه اين روزها در مرز 50 سالگي قرار دارد و آخرين بار با فيلم "ترديد" جلوي دوربين واروژ كريم مسيحي رفته پيشتر براي بازي در فيلم"خون بازي" ساخته رخشان بني اعتماد كانديداي دريافت جايزه از جشنواره فجر و جشن سينما شده بود اما تقدير ان بود كه نخشتين جايزه بازيگري خود را ازجشنواره اي خارجي بدست بياورد.فرهي كه نام اصلي اش بيتا لهارخاني دينبلي است، فارغ التحصيل مدرسه پاورس آمريكا بوده وبراي اولين بار به دعوت داريوش مهرجويي در نقش بيادماندني مهشيد "هامون" ظاهر شد.نقشي كه او را به خاطره جمعي سينماي ايران مبدل كرد و باعث شد با وسواس كار خود را دنبال كند تا آنجا كه پس از 20 سال تنها در 12 فيلم ظاهر شد.بيتا فرهي درنقش مهشيد شخصيت زني عاشق پيشه بازي كرد كه در دنياي به هم ريخته حميد، جامعه روشنفكري و بورژوازي رنگ و رو رفته بلاتكليف است و در نهايت عشق را فداي عقل مي كند.او بازيگري توانايي است كه از بد روزگار در آثار در خور توجهي حضور نداشته؛ هر چند بازي در فيلم هايي همچون بانو،كيميا،خانه اي روي آب و همين خون بازي از وي بازيگر موفق معرفي مي كند.يكي از ويژگي هاي اصلي فرهي در صورت او ديده مي شود به اين معنا كه چهره شيك و مرفه نماي او باعث مي شود كمتر نقشي به وي پيشنهاد شده و البته حساسيت هاي او در انتخاب نقش هاي خوب باعث شده كمتر از توانايي اش استفاده شود.قرار گرفتن او در قالب آدمهاي خرده بورژوا(هامون و بانو) يا زنهاي طبقه متوسط(كيميا، خون بازي و خانه اي روي آب) تاييدي بر اين مدعاست.او در فيلم"خون بازي" گرچه بازيگر محوري نيست اما حضوري با صلابت دارد و تلاش مي كند نقش مادري مستاصل را از اعتياد يگانه دخترش به خوبي ايفا كند، مادري با ويژگي هاي خاص كه گاه عاطفه مادرانه سدي برابر مقاومتش در مقابل دختر داستان است و گاه عقلانيت ناچارش مي كند آشفتگي و پرخاشگري دخترش را تحمل كند.او موفق مي شود دووجهي بودن اين مادر را به خوبي ارائه دهد.
بد نيست بدانيد كه جايزه فرهي از جشنواره پيونگ يانگ سي و سومين جايزه بازيگري براي سينماي ايران به شمار مي آيد.از سوي ديگر اين پنجمين جايزه بازيگران ما از جشنواره پيونگ يانگ محسوب مي شود.پيش تر جمشيد مشايخى براى فيلم "پدربزرگ"،عليرضا خمسه براى فيلم "آپارتمان شماره ۱۳"،ابوالفضل پورعرب براى"عروس"،خسرو شكيبايى براى فيلم "خواهران غريب"وهديه تهرانى براى فيلم "پارتى" اين جايزه را گرفته بودند.
مطالب مرتبط : 32 موفقیت جهانی برای بازیگران ایرانی
سينماي گروه كودك راه افتاده است.اما حيف كه اين سينما پاي رفتن ندارد و در چنبره مناسبات عجيب و غريب آثار دست چندم خانوادگي و اجتماعي گرفتار آمده است.راه اندازي يك گروه سينمايي براي بچه هاي تهراني البته كاري است ارزشمند و ستودني.اما نيت خوب هرگز نمي تواند دليلي بر موفقيت باشد.مساله اصلي اينجاست كه براي همين نيم بند سالن هايي كه براي كودكان و نوجوانان ما تدارك ديده شده چه آثاري در نظر گرفته شده است.سوال مهمتر اينكه آن كميته كذايي كه قرار بود ژانر سينماي كودك را در بنيادفارابي حمايت كند چه شد و با چه دستاوردي بناگاه رخت بربست؟!
نگاهي به آثار به نمايش درآمده در دو جشنواره كودك و نوجوان ما با اين واقعيت آشنا مي كند كه كمتر فيلمسازي علاقه مند به كار در اين حوزه است.نشانه اش هم حضور ده پانزده فيلمي است كه دراين جشنواره روي پرده رفت و جز يكي دو اثر اساسا هيچكدام براي اين گروه مخاطب ساخته نشده بودند.مديران سينماها - حالا چه خصوصي و چه دولتي- تمايلي به فيلم هاي بي رنگ و لعاب براي كودكان ندارند.ماجراي اصلي اينجاست كه هر ساله با حمايت هاي مختلف و هزار جور واسطه گري چند فيلم براي كودكان و نوجوانان توليد مي شود كه رويكرد اكثر آنها سينمايي درباره كودكان است نه سينمايي براي كودكان.واقعيت تلخ تر اينكه جشنواره كودك و نوجوان با برنامه ها و چشم اندازهاى بزرگ هر سال پيش مى آيد و تنومندتر مى شود اما تأثيرى كه از اين حركت جمعى انتظار داريم، چندان ما را راضى نمى كند.در اين فرايند اكران فيلم هاييكه با اقبال كودكان و نوجوانان روبرو نمي شوند خود قصه ديگري است .نمونه ناموفق اكران فيلم كودكان در ماه هاي اخيرفيلم "روزى كه حسنى مرد شد" بود كه باوجود تبليغ تلويزيونى پس از ۱۸ روز تنها دو ميليون و ۸۰۰ هزار تومان فروش كرد.علاقه مندان سينما به خوبى مى دانند كه در سينماى جهان پرفروش ترين آثار هر دوره اكران فيلم هايى با موضوع و مخاطب كودكان و نوجوانان است.هری پاتر،عصریخی،شرک، نارنیا و دهها مورد دیگر. در سينماى خودمان تا اواخر دهه۷۰ آثار خاص كودكان و نوجوانان از پرفروش ترين (بخوانيد پرمخاطب ترين) فيلم هاى سينماها بوده اند. از شهر موش ها گرفته تا پرنده كوچك خوشبختى و دزد عروسك ها و از سفر جادويى و كلاه قرمزى گرفته تا خواهران غريب. اين اواخر "كلاه قرمزى و سروناز"هم اثرى بود كه در سال ۸۱ با فروش ۵۴۲ ميليون تومان مبدل به پرفروش ترين فيلم سال شد.به نظر مي رسد گروه سينماي كودك مثل چند سال پيش به زودي تعطيل خواهد شد.دليلش هم روشن است؛ سينماهاي بي كيفيت و فيلم هاي غير استاندارد.جمعه پيش پسرم كه كلاس اول دبستان است اصرار كرد سينما برويم.سينما قدس را انتخاب كردم با فيلم "نسكافه داغ داغ".اما اين تجربه به قدري كميك بود كه ترجيح دادم فرزندم را تا مدتها از سينما دور نگه دارم مبادا كه دچار مساله "سينما گريزي" شود.جدا از آنكه اين اثر جناب قوي تن شتر گاو پلنگي بود كه نه به ژانر كودك نزديكي داشت و نه به ژانر خانوادگي.با داستاني تكراري از رابطه يك زن و شوهر كه به خاطر كار عروسكي زن خانه به جدايي كشيده مي شد و پس از ماجراهايي همه مي فهميدند كه زن مي تواند هم مادر خوبي بوده، هم اسپانسر خوبي براي فروش محصولات كارخانه شوهرش و نيز بازيگر عروسكي موفق باشد.دو شخصيت كودك هم در داستان بودند كه اساسا هيچ نقشي در پيشبرد داستان نداشتند.موزيك و ريتم خسته كننده هم تا فينال فيلم كاري به مخاطب كم سن و سال نداشت و ساز خودش را مي زد.عروسك ها هم در حد اشيائ تزئيني كاركرد داشتند.اين ضعف هابخشي بود از هزار ضعف فيلم.اما كيفيت سالن كه در سرماي پاييزي با باد سرد كولر همراه بود و صداي چند خانواده را درآورد خود قصه ديگري دارد در واقع مساله اصلي مشكلات سخت افزاري در كيفيت پخش صدا و تصوير بود و همين موضوع باعث عدم ارتباط كودكان و حتي بزرگترها با داستان فيلم شده و صندلي هاي خالي را- كه تقريبا 80 درصد سالن خالي را در بر مي گرفت- به جولانگاه جست و خيزشان مبدل كرده بود.احتمالا تا به حال توجه كرده ايد با احتساب بليت دو هزار توماني و ساير هزينه هاي مربوطه ديدن فيلمي به اين سياق براي يك خانواده مثلا 4 نفره 16 هزار تومان هزينه شخواهد داشت.حال با اين فيلم هاي بي ربط و سينماهاي عهد بوقي چگونه مي توان انتظار رونق سينماي كودك و نوجوان را داشت؟!
لحن آثار تلویزیونی کم کم به حدی از پدرانه بودن رسیده که از فرط نصیحت و رهنمود بیننده را به عصبیت می کشانند.سریالهای ماه رمضان امسال جدا از آنکه در رضایت مخاطب موفق نبودند،منتقدان و حتی سینماگران را هم به واکنش نشان دادن سوق دادند.تا آنجا که مجید مجیدی سازندگان "روز حسرت" را به قضاوت کردن به جای خدا و تقسیم کردن بندگان بهشتی و جهنمی متهم کرد.به نظر می رسد اعتراض مجیدی چندان هم بیراه نیست چرا که سریالهای امسال برخی شخصیت ها را تا حد معصومیت پیش برده و از جایگاه انسان دور کرده بود.نمونه اش رضا و نرجس "روز حسرت" که الگوی فرشته های زمینی بودند و داداشی"مثل هیچ کس" که در جایگاه یک آدم با معرفت و بی گناه بقیه پشت سرش نماز می خواندند!!
حتما می دانید که سريال هاى تلويزيونى معمولاً در يك بخش مشابهت دارند و آن «پايان خوش» است، ربطى هم ندارد كه ساختار كمدى داشته باشد يا تراژيك، زمينى باشد يا ماورايى؟ امسال هم چهار سريال ماه رمضان در يك نقطه تلاقى پيدا مى كردند، ناگفته پيداست كه اين اشتراك در "پايان خوش" آنها بود. آدم هاى بد يا مجازات مى شدند يا تنبيه، آدم هاى خوب هم از پس مصائب دنيوى با سپيدرويى به راه راست خود ادامه مى دادند و مى شدند الگوى انسان سالم و بدون گناه.ازدواج قهرمانان و تنبیه آدم بدها مثلا معتادان،رفیق های ناجور و نزول خورها هم که البته جزو لاینفک این دست آثار تلویزیونی است که احتمالا شما با نگارنده هم عقیده اید.
«روز حسرت» تنها سريال امسال بود كه تا يك هفته پس از ماه مبارك هم ادامه داشت (و بااین پایان بندی می تواند حالا حالا ادامه داشته باشد)و در نهايت هفت شخصيت اصلى داستان به پاداش عمل خود رسيده يا به عذاب آخرت گرفتار آمدند.يكى از ضعف هاى اصلى اين سريال پايان بندى آن بود كه در دو بخش فيلمنامه و كارگردانى به چشم مى آمد.در بخش فيلمنامه گره هايى را كه در طول يك ماه كش و قوس داده شده بودند در قسمت آخر به جمع بندى رسيد.حاج رضا مشكل اصلى اش را حل كرد - اين مشكل واقعاً چه بود ! - و از برزخ جهنمى به برزخ بهشتى راه پيدا كرد. مسعود به جزاى عمل خود در همين دنيا رسيد و در آن دنيا هم به صف برزخى های بلاتکلیف پيوست.(در این میان معلوم نبود پسرحاج علی اکبر در میان بهشتی ها چه کار می کرد،لابد چون بربری برشته ای برای افطار خریده بود!!).آن يكى به چنگ قانون افتاد و اين يكى رستگار شد و الى آخر.تقدير همه شخصيت ها را به يكديگر گره زد و اين زوج مهربان آسمانى (رضا و نرجس) نفس راحتى كشيدند! به اين جور پايان البته پايان هندى هم مى گويند، چون همه شخصيت هاى خوب "خوب تر" مى شوند و بدها "بدتر"، درست مثل تخته سياه مدرسه هاى قديم که دانش آموزان به خوب و بد تقسیم می شدند. تماشاگر هم ناچار است اين نوع پايان بندى را بپذيرد چرا كه چاره اى جز اين انتخاب ندارد و نمى تواند در داستانى كه به سرعت جمع بندى شده عميق شود.در بخش كارگردانى هم سيروس مقدم تمايلى به ارائه ساختار سينمايى نشان نداده و ترجيح داده به واسطه ديالوگ هاى طولانى و مونولوگ هاى بلند - همچون راديو - داستان را به سرانجام خوش پيوند بزند.احتمالاً دليل اين نوع پايان هاى سرهم بندى شده مى تواند شتابزدگى باشد و البته سرعت در رساندن به روى آنتن. اما تماشاگر در اين ميان چه گناهى دارد كه بايد هم وقتش را از دست بدهد و هم آن تصوير مضحک و معوج را از بهشت و جهنم ببيند كه كوچكترين زحمتى بابت سينمايى كردنش كشيده نشده است!به نظر می رسد سیروس مقدم و نویسندگان سریال تماشاگر امروز را با بیننده دهه چهل و پنجاه سینمای ایران اشتباه گرفته اند وفکر می کنند به جای مادربزرگ ها برای بچه های پشت کرسی افسانه تعریف می کنند.کاش اینطور بود، اما در این صورت هم نمی توان در قواعد بیان یک افسانه فولکلور دست برد.می توان؟
مجیدی:شايد بهشت و جهنم يكي از كانالهايش از تلويزيون باز ميشود( انتهای خبر را بخوانید)
"آواز گنجشکها" فیلم تکان دهنده ای نیست اما اثر خوبی است.هفتمین فیلم مجید مجیدی به بهترین فیلمهای او بسیار نزدیک است،حتی در نگاه خوشبینانه تری می توان ادعا کرد "آواز گنجشکها" بهترین فیلم مجیدی است.این اثر معدل تمامی فیلم های گذشته اش است و او تلاش کرده داستان تازه ای را تعریف کند اما مضامینی همچون سفر آدمهای حاشیه نشین و روستایی به شهر،تلاش کودکان برای رسیدن به آرزوهای خود،رنگ باختن اصالت ها و رجعت به خویشتن و... این بار هم او را رها نکرده است.مجیدی در "آوازگنجشکها" به گذشته درخشان فیلمسازی اش بازگشته و خود به این بازگشت اشاراتی دارد.به تعبیر دیگر او با "آواز گنجشک ها" نشان می دهد که در حوزه اثار مرتبط با کودکان فیلمساز موفق تری است.به اعتقاد من فیلم قبلی وی (بید مجنون) کار موفقی نیست و ضعف های زیادی دارد،اما این فیلم ما را به وی امیدوار می کند.در فصل های مختلفی از فیلم او به آثار و شخصیت های داستانهایش تاکید می کند:موتورسواران "بدوک"، موتورسواری ژاندارم "پدر"،دختربچه کتانی پوش "بچه های آسمان"،پسربچه نابینای "رنگ خدا"،کارگران ساختمانی"باران"و حتی پیرمرد نمازخوان فیلم کوتاه"دست آفرینی هدیه به دوست" در مجموعه فرش ایرانی. مجیدی حتی از نشانه های فیلم های گذشته اش همچون ماهی،جوجه پرنده بی مادر،حوض و... نیز به وفور استفاده می کند.اما اهمیت فیلم "آواز گنجشکها" به این عناصر محدود نمی شود.فیلم مجیدی داستانی انسانی را از حضور یک آدم حاشیه نشین در کلانشهر تهران روایت می کند،کریم کارگر مزرعه شتر مرغ به دلیل فرار یکی از آنها از کار اخراج می شود و در حضور موقتش در شهر ناخواسته وارد شغل مسافرکشی با موتور می شود،به تدریج روح پاک او در شلوغی شهر به مناسبات غیر اخلاقی آلوده می شود و از او فرد دیگری می سازد تا به روی دختر ناشنوایش دست بلند کند،گلها را لگد مال کرده و آشغالهایی که از شهر آورده از همسایه اش دریغ کند.کریم زیر آوار همان زباله های شهری دفن می شود تا با شکستن پا و در بازنگری گذشته اش به پالایش برسد.
مجیدی در فیلم هفتم خود در عین روایت داستانی سرراست و موجز شخصیت هایش را به خوبی معرفی می کند و حتی برای آدمهای مکمل داستان هم شناسنامه می دهد تا آنجا که از گذر نگاه به همین آدمها می توان تصویری جامعه شناسانه از امروز شناسایی کرد.او آدمهایش را خاکستری معرفی می کند تا تماشاگر با یکسویه نگری قضاوت نکند .از جمله فصل های ارزشمند این فیلم بخش مسافر کشی با موتور شخصیت اصلی است که از این مسیر نگاه جامعه شناختی مجیدی را می شود رصد کرد.به جرات می توان یکی از فصلهای درخشان فیلم را در جایی شناسایی کرد که کریم موتورش را جلوی یک خانه اعیانی پارک کرده و در حال نماز خواندن برتکه ای کارتن است ،چند لحظه بعد درب پارکینگ با ریموت باز می شود،یک پرادوی سفید با دخترکانی زیبا و زن وشوهری شیک پوش می خواهند از حیاط خارج شوند اما کریم مانع عبور آنهاست، در پلان بعدی وقتی کریم به سجده می رود پایی وارد کادر می شود ، سپس دستی به همراه لیوان شربتی و جمله از صاحبخانه که می گوید"حاج آقا قبول باشه".در واقع مجیدی با نگاهی منصفانه اعتقادات مذهبی را به همه اقشار جامعه تسری می دهد و مرفهین را آدمهای عوضی و بدمن معرفی نمی کند. در جایی دیگر کریم که وسوسه دزدی امانت مردم به سرش زده پس از مایوس شدن از فروش آن به خود می آید و آنرا به صاحبش بازمی گرداند، این بار هم مجیدی کریم را آدمی با ابعاد مختلف معرفی می کند نه آدمی سفید سفید یا سیاه سیاه.او با ساخت این فیلم عملا ثابت کرد که متعلق به سینمایی از جنس "بید مجنون" نیست ،بلکه کارگردانی است که روستایی ها و حاشیه نشین ها،کودکان و مسائل اجتماعی را خوب می شناسد و خوب معرفی می کند."آواز گنجشکها" پر از استعاره ها و نمادهایی است که ما را به شناخت مفاهیم مورد نظر مجیدی نزدیک می کند،معناهایی که برگرفته از نگاه ارزشی این کارگردان نشات می گیرد.مجیدی البته مثل همیشه نگاه شریفی به فقر ومحرومیت دارد.
يكى از افتخارات سينماى ايران معرفى فرامرز قريبيان به جامعه هنرى است. اين بازيگر ۶۷ ساله كه كارنامه اى مشتمل بر حضور در ۶۵ فيلم سينمايى دارد،در سومين تجربه بازيگرى تلويزيونى خود با سريال «روز حسرت» ميهمان ماه رمضان بينندگان بود. «روز حسرت» مثل بسيارى از آثار مناسبتى تلويزيون با شتابزدگى و تعديل هاى فراوان روى آنتن رفته، اما بازى فرامرز قريبيان به قدرى چشمگير هست كه از ميان هفت شخصيت اصلى داستان مورد توجه قرار گيرد.
قريبيان كه براى نخستين بار در يك سريال مناسبتى جلوى دوربين رفته است، علیرغم آنكه مثل حاج يونس صبوحى (در سريال ميوه ممنوعه - پخش در سال گذشته) شخصيت اصلى و محور رويدادهاى داستان نيست، اما به لحظات حضورش تماشاگر را به خود جذب مى كند و بازى حسى و زيرپوستى او به ويژه در نماهاى دو نفره بيشتر به چشم مى آيد. نگاه هاى گيرا، دو رگه بودن صدا، لحن پدرانه و چهره شيرين از عناصر اصلى پرسوناى بازيگرى قريبيان هستند كه در اين جا بيشتر كارايى پيدا مى كنند.او بازیگر سکوت است یعنی در لحظات بدون دیالوگ بازی بهتری دارد اما با این وجود بخشی از جذابیت این سریال مرهون حضور این بازیگر و توانایی اوست. افسانه بايگان و بازى درخور توجه اش در «روز حسرت» به قريبيان كمك كرده تا در رد و بدل كردن ديالوگ ها (گفت وگوها) تبادل حسى مناسبى ايجاد كند. شاید اين موضوع برای آنها يادآور نخستين همكارى سينمايى شان در فيلم «گمشده» (مهدى صباغ زاده - 1364) باشد. قطعاً تماشاگران حرفه اى سينما به ياد دارند كه در دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ اين دو بازيگر از چهره هاى اصلى سينمايى به شمار مى آمدند و تا قبل از فيلم «عروس» و ظهور ستاره ها در سينماى ايران در كنار يكى دو نفر ديگر نقش اصلى را در جذب تماشاگران بازى مى كردند.
قريبيان بازيگرى است كه از سينما مى آيد. او تحصيلكرده رشته بازيگرى مدرسه ويرژوال آرت امريكاست، كارش را با دستيارى كارگردان در فيلم «بيگانه بيا» ساخته مسعود كيميايى و ايفاى نقشى كوتاه در همين فيلم آغاز كرد.او تا امروز پرافتخارترين بازيگر سينماى ايران است.او چهار بار براى فيلم هاى چشم هايش ، رقص در غبار و شهر زيبا در جشنواره هاى زيمبابوه، مسكو، هند و آسياپاسيفيك جايزه بهترين بازيگر را دريافت كرده و چهار مرتبه نيز در جشنواره فيلم فجر جايزه سيمرغ بازيگر مرد (براى فيلم هاى ترن، بندر مه آلود، مرد بارانى و شهر زيبا) به دست آورده ،در جشن سينما نيز سه بار جايزه بازيگرى (به خاطر بازى در فيلم هاى شهر زيبا، رقص در غبار و مرد بارانى) گرفته است.قریبیان كه در مقطعى از فعاليت بازيگرى خود از قبول پيشنهادات مختلف بازيگرى در تلويزيون سرباز مى زد و در برابر اين تقاضاها اصرار به ادامه فعاليت در سينما داشت، در سال هاى اخير به اين مديوم توجه نشان داده است.«آژانس دوستى» مجموعه اى بود كه به عنوان بازيگر ميهمان در آن جلوى دوربين رفت. «نيستان» دومين كار وى در نقش يك پزشك به شمار مى آيد و «روز حسرت» هم تجربه تازه وى پيش روى بينندگان قرار داده است، تجربه اى كه از توانايى هاى وى چيزى كم نكرده هرچند آخرين كار وى به شمار نمى آيد. قريبيان دو سريال «زخم هاى رؤيا» و «نردبامى بر آسمان» را نيز آماده پخش دارد.
مجيد انتظامي نام آشنايي در سينماي ايران است.فرزند خلف آقاي بازيگر یا موسيقيدان مطرحي كه براي بسياري از فيلمسازان بزرگ آهنگسازي كرده و به جرات مي توان گفت آثار او در تاريخ سينماي ايران ماندگار خواهند بود.مجيد انتظامي امسال هم سوئيت سمفوني "اين فصل را با من بخوان" را در تالار وحدت به روي صحنه برده است. اين اجرا تركيبي از موسيقي،تئاتر،سينما،حركات موزون،عكس و ويدئو آرت است كه با مضمون حماسه عاشورا و مقاومت و دفاع مقدس ارائه مي شود.اجرايي كه في نفسه ستودني است اما ضعف هاي بخش نمايشي بيش از آنچيزي است كه انتظار مي رود.
به نظر مي رسد اين سوئيت سمفوني بيش از هر هنري موسيقي را به رخ مي كشد چرا كه وزنه اصلي سازهايي هستند كه به صدا در مي آيند و البته همسرايان گروه كر.شنيدن موسيقي متن تعدادي از بهترين و معروفترين آثار سينماي ايران آنهم به طور زنده و با تلاش بيش از 100 هنرمند اتفاق ارزشمندي است،با اين وجود نمي توان در ضعف هاي نمايشي اثر اغماض كرد.در این اجرا قطعاتی از موسیقی فیلمهای "روز واقعه"، "سرزمین خورشید"، سمفونی حماسه خرمشهر، "از کرخه تا راین"، "بوی پیراهن یوسف"،"آژانس شیشه ای" و همچنین 4 قطعه از سمفونی ایثار اجرا مي شود.واقعيت آن است كه حسين پارسايي به عنوان كارگردان اجرايي موفق نشده چيزي به اين آثار سينمايي اضافه كند، او تلاش كرده تا با استفاده از متن هاي محمد رحمانيان و بازي حبيب رضايي و مريلا زارعي مكملي براي فهم بهتر اين موسيقي و آن آثار سينمايي فراهم كند حال آنكه اساسا نيازي به شير فهم كردن تماشاگر نيست چرا كه قطعات اجرا شده به قدري آشنا هستند كه با همان چند اسلايد و ويدئو آرت مي توان به فضاي روزواقعه و آژانس شيشه اي و...واردشد.
بد نيست بدانيد كه در اين اثر موسيقايي كه امسال كاملتر از سال گذشته اجرا مي شود، همزمان با اجراي موسيقي دو بازيگر ياد شده پيش از آغاز هر قطعه وارد مي شوند و در كسوت يكي از شخصيت هاي فيلم مورد نظر ايفاي نقشي كوتاه مي كنند.نوازندگان مي نوازند و در بلندي صحنه گروه بازيگران يا همان رقصندگان با حركات موزون (به طراحي نادر رجب پور) مفاهيم مرتبط با فيلم را اجرا مي كنند.در آن انتها نيز روي پرده سفيد، به تناسب مضامين مورد نظر تصويري يا اسلايدي نمايش داده مي شود و البته گاه دود سفيد و نور به كمك مي آيد.مشكلات اين اجرا هم از همين "عناصر مكمل" مي آيد چرا كه ضعف در بازي حبيب رضايي و مريلا زارعي، ناهماهنگي در حركات گروه رقصنده و آشفتگي در اين بخش و اصرار بيش از حد در استفاده از دود مخاطب را از داشتن لحظاتي خوب دور مي كند.در بخشي از كار نيز استاد عزت الله انتظامي روي صحنه مي آيد و با نقل خاطراتي از دوران جنگ و تاريخ اركستر سمفونيك تماشاگران را به وجد مي آورد.اين بخش هم عليرغم توانايي انتظامي پدر در جذب حاضران چندان ضرورتي نداشته و به نظر مي رسد بيشتر نوعي اداي دين به وي باشد.طراحي صحنه امير اثباتي هم چنگي به دل نمي زند و در اندازه اين اجراي موسيقايي نيست.
احتمالا بدانيد كه بليت سوئيت سمفوني از اول شهريورماه در سه مركز تالار وحدت، مجموعه آزادي و انجمن موسيقي به فروش مي رسيد و قيمت آن براي همكف 25 هزار تومان، براي بالكن اول 20 هزار تومان و براي بالكنهاي دوم و سوم 15 هزار تومان است.با اين حساب چندان دور از انتظار نيست كه بخش همكف نيمه پر باشد و بالكن دوم و سوم هم خالي از علاقه مندان باشد.هر چند خبرنگاراني هم كه از بالكن اول به تماشاي اين اثر نشسته بودند با تفاسيري كه شد راضي از سالن خارج نشدند.
روزنامه جام جم در صفحه اول خود عکسی از سریال "مثل هیچکس" را چاپ کرده که ظاهرا پایان آن است و داداشی و کاظم و اشرف السادات به همراه عمه خانم و خان عمو و بقیه سر سفره شام نشسته اند و گل می گویند و می خندند.نکته جالب در رویکرد تلویزیون برای پخش سریال های مختلف و به ویژه رمضان این است که بخشهایی از قسمت های آخر را در آنونس ها(تبلیغات) می گنجاند و خانواده ها را عادت می دهد که در هنگام دیدن سریالها ادامه داستان را حدس بزنند!!
امروز چند سایت معتبر از جمله یاهو مووی، آی ام دی بی،مووی وب و...عکس های کامل "مجموعه دروغ ها" آخرین ساخته رایدلی اسکات کارگردان مطرح هالیوودی را منتشر کردند.در این فیلم لئوناردو دی کاپریو،راسل کرو ، گلشیفته فراهانی و...بازی می کنند.اين بازيگر ايراني در نقش يك پرستار ايراني -اردني مقيم اردن به نام عايشه ظاهر شده است.این فیلم قرار است در دو هفته آینده(۱۰ مهر) در آمریکا اکران عمومی شود.گلشیفته فراهانی و همسرش نیز که اخیرا از ایران خارج شده بودند پس از حضور در فرانسه و دیدار با یکی از مدیران کستینگ(انتخاب بازيگر) در فرانسه روانه سوئد شدند و قرار است پس از ورود به آمریکا در مراسم اکران افتتاحیه فیلم "مجموعه دروغ ها" حضور پیدا کنند.
نکته جالب دراین عکسها اینکه به نظر می رسد عكس هاي گلشيفته ادیت شده اند،نظرشما چیست؟در اینجا و اینجا مي توانيد كليه عكس هاي فيلم را ببینید.
نظر دي كاپريو رايدلي اسكات درباره گلشيفته فراهاني را اينجا مي توانيد بخوانيد.
اين روزها كه در ايام ماه مبارك رمضان قرار داريم مخاطبان زيادى به سمت تلويزيون جذب شده اند. عمده كسانى كه محصولات تلويزيونى را دنبال مى كنند در اين روزها آثارى با مضامين دينى - مذهبى و معنوى را مى بينند كه در قالب فيلم هاى ۹۰ دقيقه اى، سريال هاى مناسبتى و حتى فيلم هاى سينمايى ساخته شده اند.
مذهب، دين و مفاهيم الهى موضوعاتى اند كه همواره مورد توجه هنرمندان بزرگ در سراسر جهان قرار گرفته اند. خلق آثار ماندگار در حوزه هاى تجسمى، موسيقى و ادبيات حكايت از علاقه مندى هنرمندان بزرگ به موضوع مذهب و دين دارد. در سينماى جهان آثار زيادى را مى توان با اين مضامين شناسايى كرد اما از معروف ترين آنها ورسيون هاى مختلف زندگى عيسى(ع)، ده فرمان، محمد رسول الله(ص) و آهنگ برنادت را مى توان مثال زد.در سينماى ايران این علاقه مندی کمتر دیده می شود و آنچه تولید شده نیز آثار ماندگار و قابل توجهی به شمار نمی آیند.توجه به دين - مذهب در سینمای ما به دو مقطع قبل و بعد از انقلاب تقسيم مى شود. در سال هاى پيش از انقلاب به دليل ماهيت تجارى - گيشه اى سينما عمده آثار با رويكرد بساز و بفروش ساخته مى شد، بنابراين از همه ۱۲۰۰ فيلم به سختى مى توان ۱۰۰ فيلم ارزشمند و حتى متوسط رصد كرد. از ميان اين گروه از آثار چند فيلم شاخص وجود دارند كه به مضامين مذهبى همچون شيطان، آخرت، جزا و روايات معروف همچون يوسف و زليخا، طوفان نوح، آدم و حوا و ... پرداخته اند. تعداد اين فيلم ها به كمتر از ۱۰ فيلم مى رسد كه از ميان آنها خانه خدا (ابوالقاسم رضايى و جلال مقدم)،شب نشيني درجهنم ساخته ساموئل خاچيكيان و جدال با شيطان (حسين مدنى) شاخص تر به شمار مى آيند و در مجموع «خانه خدا» را مى توان مهمترين فيلم دينى قبل از انقلاب محسوب كرد. اين فيلم كه مستندى از مناسك حج بود و در ۱۱ سينما به نمايش درآمد با استقبال مردم مواجه شد و حتى با دوبله جديد در كشورهاى خارجى هم به نمايش درآمد.
در سينماى پس از انقلاب اسلامى به واسطه حضور نيروهاى ارزشى و تفكر اسلامى،توجه به مسائل و مضامين دينى - مذهبى رواج پيدا كرد. اين موضوع در تلويزيون پررنگ تر بود و حاصل آن ساخت و نمايش سريال هاى عظيم همچون امام على(ع)، تنهاترين سردار، مريم مقدس، مردان آنجلس و ولايت عشق شد.
اما در سينما سه نوع اثر اين موضوع را نمايندگى مى كردند؛ نخست آثارى كه مستقيماً به شخصيت ها و موضوعات دينى مى پرداختند، دوم فيلم هايى كه در بستر يك داستان امروزى مسائل مذهبى، مناسك، مراسم و فرايض دينى را مورد توجه قرار مى دادند و سوم محصولاتى كه در ظاهر داستان خاصى را روايت مى كردند اما در باطن و در لايه هاى زيرين مسائل الهى، اخلاقى، انسانى و اسلامى را مدنظر قرار مى دادند و از آنها به عنوان آثار «سينماى دينى» يا «معناگرا» نام برده مى شود.در سال هاى پس از انقلاب يعنى از ۵۸ تا ۶۰ استفاده از شخصيت هاى متدين و مؤمن در داستان فيلم ها به وضوح ديده مى شد اما اثرى كه قواعد فيلم هاى دينى - مذهبى را داشته باشد، توليد نشد.در سال ۶۱ «ابراهيم در گلستان» ساخته شد كه كارى عروسكى با موضوع قيام حضرت ابراهيم (ع) بر بت پرستى بود. فيلمى كه ضعف هاى بنيادين داشت و تماشاگران را جذب نكرد. در همين سال «سفير» ساخته فريبرز صالح مورد توجه تماشاگران قرار گرفت و در سال ۶۲ حوزه انديشه و هنر اسلامى با عنوان مشخص «حوزه هنرى» آثارى همچون استعاره، توبه نصوح و دو چشم بى سو ساخته محسن مخملباف را روانه سينما كرد كه گرچه هر سه آثارى ضعيف بودند اما تا حدودى مورد توجه قرار گرفتند و اكران گسترده اى در مساجد و مدارس داشتند.در سال هاى ۶۳ تا ۶۷ اثر قابل توجهى توليد نشد اما از سال ۶۸ تا ۷۲ شب دهم، چاووش، ايوب پيامبر، هبوط و زمين آسمانى ساخته شدند كه حتى يكى از اين آثار، امروز در ذهن تماشاگران باقى نمانده است.
«روز واقعه» ساخته شهرام اسدى اثرى بود كه در سال ۷۳ آمد و مورد توجه منتقدان و تماشاگران قرار گرفت، فيلمى كه درباره قيام عاشورا بود. ورسيون سينمايى سريال هاى مريم مقدس و مسافر رى هم آمد و بويژه مريم مقدس به مدد تبليغات گسترده تلويزيونى فروش خوبى در سينماها كرد.در سال هاى بعد نيز آثارى همچون تولد يك پروانه، بال هاى سپيد، بوى كافور عطر ياس، زير نور ماه، ابراهيم خليل الله، مسيح و پابرهنه در بهشت نيز ساخته شده و به نمايش درآمدند.با این حساب در سینمای ایران که تولید آثار ارزشی از شعارهای پرمصرف مدیران مختلف بوده و همواره تلاش شده با برگزاری هم اندیشی و سمینار و جلسلت خصوصی و علنی این نوع سینما ترویج پیدا کند عملا آثاری که سینمای دینی و مذهبی ما را در جهان نمایندگی کند موجود نیست و حتی تعداد فیلم های موفق در داخل هم به تعداد انگشتان دست نمی رسد.