
دونده دو ساله شد. ممنونم از همه دوستاني كه در اين زندگي مجازي به ديدنم آمدند.راهنمايي ام كردند و مشوقم بودند. اين شاخه گل براي شما.
البته وبلاگ "دونده" همه آنچه شما مي خواستيد نبوده،آنچه ايده آل نويسنده هم هست نبوده، با اينحال خدا را شاكرم كه توانستم در همين فضاي كوچك در حد توان و شرايطم به سينماي ايران كمك كنم.مي دانم كه مي توان بهتر بود ،بهتر نوشت و اطلاع رساني كرد.مي كوشم به اين مرحله برسم يا حداقل نزديك تر شوم. معتقدم رسانه اي همچون "دونده" مي تواند مثل يك مهره كوچك در كنار ديگر دوستان و ديگر فضاهاي رسانه اي نقش مهمي را بر عهده داشته باشد و موثر عمل كند.اصلا اساس زندگي اجتماعي همين است؛ در كنار هم بودن و چرخ بزرگي را با كمك هم به حركت درآوردن كه يقينا به تنهايي امكان آن وجود نخواهد داشت.
"دونده" در اين دو سال كوشيده بدون پرداختن به حاشيه ها و مسائل دور از ارزش به اصل ماجرا بپردازدو مي انديشم اين وبلاگ هم برگي از درخت تنومند سينماي ايران است ، رنگ خود را داشته و كوشيده ازمسير نگاهي تخصصي و اصيل خواننده را به سينماي كيفي،ارزشمند و قابل اعتنا سوق بدهد، حال ااينكه چقدر موفق بوده و تا چه حد انتظارات را برآورده كرده سوالي است كه شما بايد به آن پاسخ بدهيد.
"دونده" تا امروز كه وارد سومين سال فعاليتش مي شود 233 پست (مطلب) ارائه كرده و مجموعا 144هزار و 856 بيننده داشته است. بيشترين بازديد كننده در يك روز به رقم 4612رسيده و كمترين آن به هفتاد هشتاد رسيده است.ميانگين بازديد ها هم روزي 198 نفر بوده است.به تعبير ديگر در سال دوم نسبت به سال نخست با بازديد كنندگان بيشتري همراه بوده و از رقم 60 هزار در سال نخست به 140 هزار در سال دوم رسيده و اين موضوع جاي شكر از خدا و سپاس از شما دارد.
چند سالى مى شود كه سينماها رونق دوباره اى گرفته اند و در مقابل سالن هاى سينما مى توان پديده صف را مشاهده كرد. اين روزها فيلم «اخراجى ها ۲» ساخته مسعود ده نمكى روى پرده دهها سينماى تهران و شهرستانهاست، فيلمى كه در هدايت تماشاگران به سالن هاى سينما نقش مهمى بازى كرده و در۲۱ روز نخست دو ميليارد و ۱۰۰ ميليون تومان در تهران و رقمى در همين حدود در شهرستان ها فروش داشته است. بدون شك عناصرى همچون ارتقاى كيفيت سالن هاى نمايش، احداث سينماهاى جديد، فصل مناسب اكران،توجه رسانه ها و مسائلى از اين دست هم در فروش مناسب اين فيلم تأثير دارند. به بهانه ركورد فروش «اخراجى ها ۲»، پرفروش ترين فيلم هاى سينماى ايران در سال هاى پس از انقلاب را بررسى مى كنيم.
۱۰ فيلم پرفروش
اگر بخواهيم فروش فيلم ها را بر حسب رقم ريالى - و نه تعداد تماشاگر - ملاك قرار دهيم، پرفروش ترين فيلم سينماى ايران در سال هاى پس از انقلاب كار دوم ده نمكى است، اما كار اول او هم در صدر جدول پرفروش ها قرار دارد كه با رقمى حدود يك ميليارد و ۲۰۰ ميليون تومان در سال ۱۳۸۶ مواجه شد.
چارچنگولى (ساخته سعيد سهيلى) با يك ميليارد و ۱۵۰ ميليون تومان، آتش بس (تهمينه ميلانى) و توفيق اجبارى (محمدحسين لطيفى) هر كدام با يك ميليارد و ۱۰۰ ميليون تومان در رديف هاى سوم تا پنجم جدول ۱۰ فيلم پرفروش قرار دارند.در رديف هاى بعدى اين آثار شناسايى مى شوند: دايره زنگى (پريسا بخت آور) با يك ميليارد و ۶۰ ميليون، هميشه پاى يك زن در ميان است (كمال تبريزى) با ۹۵۰ ميليون، دعوت (ابراهيم حاتمى كيا) با ۹۰۰ ميليون، زن ها فرشته اند (شهرام شاه حسينى) با ۸۱۵ ميليون و ميهمان (سعيد اسدى) با ۸۰۴ ميليون تومان.
بررسی تعداد تماشاگران آن سالها و این سالها
پس از وقوع انقلاب اسلامى، سينماها كه تا مرز تعطيلى پيش رفته بودند، از اسفند سال ۵۷ بازگشايى شدند. در اين دوره بليت سينماها ۱۰ريال بود و به تدريج هر سال بالاتر رفت تا در سال ۶۳ به ۷۰ ريال رسيد. بهاى بليت سينماها در سال هاى بعد ،۸۰ ،۱۰۰ ،۱۲۰ ،۱۵۰ ،۲۵۰،۲۰۰و در سال ۷۰ به ۳۰۰ ريال رسيد و هر سال ۲۰ تا ۳۰ درصد به آن اضافه شد.با اين حساب فيلمى همچون سناتور (مهدى صباغ زاده) كه پرفروش ترين اثر سال ۶۳ بود حدود شش ميليون و ۵۰۰ هزار تومان فروش داشت. در واقع اين فيلم با بليت هفت تومانى حدود ۹۳۰ هزار نفر تماشاگر داشته كه با بليت دو هزار تومانى امروز جمعاً معادل يك ميليارد و ۸۵۷ ميليون تومان فروش داشته است یا به طور مثال "کلاه قرمزی و پسرخاله" بابلیت ۶۰ تومانی سال ۷۳ در نهایت ۱۷۱ میلیون تومان فروخته که در واقع ۲میلیون و ۸۵۰ هزار نفر آنرا تماشا کرده اند و این تعداد تماشاگر با بلیت دو هزار تومانی امروز ۵ میلیارد و ۷۰۰ میلیون فقط در تهران پای این فیلم هزینه کرده اند.
پرفروش ترين آثار سال هاى گذشته: به هر حال در سال هاى بعد و با در نظر گرفتن بهاى بيشتر بليت به ترتيب عقاب ها (ساموئل خاچيكيان) تقريباً ۱۶ ميليون تومان، بايكوت (محسن مخملباف) ۹ ميليون، گذرگاه (شهريار بحرانى)۱۰ ميليون، كانى مانگا (سيف الله داد) ۱۱ ميليون، گلنار (كامبوزيا پرتوى) ۱۶ ميليون، دزد عروسك ها (محمدرضا هنرمند) ۲۴ميليون، عروس (بهروز افخمى) 38 ميليون، ديگه چه خبر (تهمينه ميلانى) ۳۱ ميليون، هنرپيشه (مخملباف) ۵۰ميليون، كلاه قرمزى و پسرخاله (ايرج طهماسب) ۱۷۱ ميليون، مى خواهم زنده بمانم (ايرج قادرى) ۸۰ميليون، خواهران غريب (كيومرث پوراحمد) ۱۴۱ميليون، آدم برفى (داوود ميرباقرى) ۱۲۵ ميليون، مرد عوضى (هنرمند) ۴۱۰ ميليون، قرمز (فريدون جيرانى) ۳۷۵ ميليون، شوكران (افخمى) ۳۸۳ميليون، سگ كشى (بهرام بيضايى) ۴۵۰ميليون، كلاه قرمزى و سروناز (طهماسب) ۵۴۲ميليون، توكيو بدون توقف (سعيد عالم زاده) ۴۳۳ميليون، مارمولك (تبريزى) ۷۷۹ميليون و در سال ۸۴ مكس (سامان مقدم) ۴۸۰ميليون تومان فروش داشتند. فيلم هاى آتش بس، توفيق اجبارى و ... هم با بليت هزار تومان و بيشتر در دهه ۸۰ نيز به ارقام ميلياردى دست يافتند.
با پايان يافتن تعطيلات، برنامه هاى نوروزى تلويزيون هم به كار خود خاتمه دادند و از آنها تنها خاطره اى باقى ماند. اما برخى از برنامه هاى شبكه هاى تلويزيونى فراتر از يك خاطره عمل كردند و مى توان از اين محصولات به عنوان اتفاقى مهم تر ياد كرد.يكى از آثارى كه در طول تعطيلات نوروزى جلب نظر مى كرد، مجموعه «بلندگوهاى افسانه اى» بود كه در قالب برنامه كودك شبكه دوم پخش شد. كارى از محمد رحمانيان كه مضمونى كهنه را با نگاهى نو ارائه كرده بود. «بلندگوهاى افسانه اى» سريالى بود كه در مذمت دروغگويى و ارزش هاى راستگويى در خانواده سخن مى گفت و اين توجه را به جغرافياى بزرگ ترى همچون محله و شهر و جامعه تسرى مى داد. مفهومى كه از وراى ساختار فانتزى اش هم كودكان را به خود جلب مى كرد و هم شاخك هاى بزرگ ترها را به اهميت راستگويى حساس مى نمود. داستان سريال ماجراهاى يك خانواده چهار نفره بود كه دو شخصيت عروسكى (يك بلندگو و يك ميكروفن) به بهانه اى وارد زندگى آنها شده بودند و تلاش مى كردند با اتكا به قدرت مخصوص خود، آدم ها را به مسير
درست هدايت كنند. اين مجموعه هر چند در ميان انبوه برنامه هاى كودك و نوجوان حتى ساير برنامه هاى شبكه ها چندان مورد توجه منتقدان و رسانه ها قرار نگرفت، اما مى توان آن را اثرى ساده، روان و راستگو عنوان كرد كه طيف مخاطبان صبح اين روزهاى تعطيل را به خود جلب كرد.موفقيت «بلندگوهاى افسانه اى» را در مضمون، فيلمنامه و ساختار مى توان در نگاهى خوشبينانه به ساير برنامه هاى بخش كودك و نوجوان هم تعميم داد. برنامه «فيتيله اى ها» در ادامه موفقيت خود، تماشاگران زيادى داشت و تلاش مى كرد مفاهيم اخلاقى، انسانى و آموزشى را در قالب قطعات نمايشى موزيكال و طنز به بچه ها ارائه بدهد و البته به خاطر رنگ و بوى شاد، ريتم تندتر- نسبت به ساير برنامه هاى مشابه- و عنصر موسيقى، به موفقيت نسبى دست پيدا كرده بود.
«كلاه قرمزى و پسرخاله» كه در سرى جديد خود در ساعات پربيننده شب و براى عموم مخاطبان پخش شد، اتفاق مهم ديگرى در حوزه كودك و نوجوان بود كه با بهره گيرى از دو عروسك جديد (پسر عمه زا و گيگيلى)، حضور چهره هاى سينمايى و بيان ساده اش توانست دو طيف از مخاطبان ديروز و امروز اين عروسك معصوم را به خود جلب كند.
حالا چند ماهى مى شود كه شبكه دوم به جايگاه مشخص آثار كودك و نوجوان رسانه ملى مبدل شده و مديران اين شبكه تلاش مضاعفى را براى تأمين نظر مخاطبان خود از جمله بچه ها به كار بسته اند، تلاشى كه همچنان جاى كار بيشتر دارد و تا رسيدن به نقطه ايده آل، راهى دراز در پيش روى؛ اما اتفاقاتى همچون «بلندگوهاى افسانه اى» و «كلاه قرمزى» را بايد به فال نيك گرفت و با استفاده از اين تجربيات، عرصه هاى تازه را درنورديد.
مهمترین چهره های سینمایی و تلویزیونی سال گذشته این ۳۳ نفرند.شاید بتوان چند نفر دیگر هم به این مجموعه اضافه کرد ،با اینحال در این مطلب می توانید موفق ترین، پرکارترین،جنجالی ترین و حتی بدشانس ترین را پیدا کنید.این مطلب را به سفارش هفته نامه تابان (نشریه موفق قزوین) نوشتم که در شماره ویژه پایان سال ـ که به صورت مجله ای منتشر شد ـ به چاپ رسید.انتخاب عدد ۳۳ بر حسب اتفاق بود و در یک بررسی کاملا موجز به کارهای هنرمندانی همچون محمد مطیع،فرامرز قریبیان،اصغر فرهادی،محسن چاووشی،محمد رضا گلزار،مجید مجیدی،بهرام بیضایی،مهران مدیری،گلشیفته فراهانی،ابراهیم حاتمی کیا،بهرام رادان،شهاب حسینی،میترا حجار و... پرداخته شده است.اصل مطلب را می توانید اینجا بخوانید.
اردشير رستمى از چهره هاى تلويزيونى سال ۸۷ بود. او كه كاريكاتوريست مطرحى در حوزه مطبوعات و تصويرگرى پركار در حوزه كتاب است، سال گذشته با سريال «شهريار» به جامعه سينمايى معرفى شد. رستمى كه در نقش جوانى استاد شهريار به ايفاى نقش مى پرداخت، با بهره گيرى از قريحه شاعرانه خود توانست بازى نسبتاً خوبى ارائه دهد و بخصوص در لحظات شعرخوانى اين شاعر معاصر با توانايى ظاهر شد. رستمى جدا از بازى در سريال كمال تبريزى چند كتاب هم روانه بازار نشر كرد و مثل هر سال تقويم تصويرى اش را نيز ارائه داد. گفت و گوى كوتاهی با اردشیر انجام داده ام که در شماره های نوروزی "ایران" چاپ شده ،این مصاحبه کوتاه را مى خوانيد.
آقاى رستمى، بعد از انتشار كتاب هاى «اردشيرنامه»و«تلنگر» كار تازه اى را در سال جديد پيش رو داريد؟
كتاب خاصى در دست ندارم، اما مجموعه اى از كارت پستال ها را منتشر مى كنم كه شامل ۲۴ كاريكاتور است كه به مناسبت هاى مختلفى طراحى شده اند. مناسبت هايى از خود زندگى، مثل آغاز تابستان.
پس چيزى نمى نويسيد...
برنامه مشخصى ندارم، چون خيلى از اوقات نكته اى به ذهنم مى رسد و بعد تبديل به يك كتاب مى شود. دو سفارش براى نوشتن فيلمنامه سينمايى دارم كه امسال روى آنها كار خواهم كرد.
براى بازى پيشنهادى نداشتيد؟
بعد از سريال «شهريار» براى بازى در دو سريال و يك تله فيلم پيشنهاد داشتم كه قبول نكردم، اما اگر كارهاى خوبى باشد و نقش هاى بهترى برايم وجود داشته باشد، حتماً بازى مى كنم.
در سالى كه گذشت چند كتاب خوانديد؟
تعدادى كتاب خواندم كه مهمترين آنها كارهايى بودند كه برايشان تصويرگرى كردم، مثل مجموعه داستان «نگران نباش» از مهسا محبعلى و «در راه ويلا» از فريبا وفى. چند روز پيش هم يك كتاب خيلى خوب از داريوش مهرجويى خواندم كه در واقع پايان نامه اين كارگردان سينما بود و پس از دو دهه منتشر شده بود. نام اين كتاب «روشنفكران رذل و مفتش بزرگ» است كه كالبدشكافى داستان «برادران كارامازف» اثر تئودور داستايوفسكى است.
در عيد نوروز و تعطيلات هم كتاب مى خوانيد؟
هميشه بايد كتاب خواند. هر كس به نوعى مى تواند بخواند، بعضى ها با ديدن مطالعه مى كنند و بعضى ديگر با شنيدن يا لمس كردن، مثلاً يك نابينا كه با لمس كردن زندگى را مى خواند. به نظر من همه چيز براى زندگى نوشته مى شود و بهترين كتاب همان خود «زندگى» است كه به شكل هاى مختلف خوانده مى شود و علاوه بر كتاب هاى كاغذى، ديدن مردم، رفتارها و نسبت هايشان مى تواند خيلى آموزنده و پر از حكمت و فلسلفه باشد. لحظات زندگى مردم لحظات بسيار باشكوهى است و بايد آنها را ديد.
فيلم ها و سريال هاى نوروز را دنبال مى كنيد؟
معمولاً دنبال مى كنم. فكر مى كنم كار مهران مديرى بسيار عالى باشد، چون او يك نابغه است و مانند آدم هاى بزرگ دشمنى جز خودش ندارد.
آرزويى در اين روزها نداريد؟
براى مردم سالى بى خطر و خوش آرزو مى كنم و اميدوارم قدر لحظه ها را بدانند، چون در بالا رفتن سرعت زندگى خيلى چيزها ديده نمى شوند.
سينماى ايران در سال۸۷ شاهد يك اتفاق مهم بود؛ جريانى كه در نگاه صاحبنظران و اهالى هنر هفتم با عنوان «سينماسازى» شناخته مى شود.در سالى كه گذشت بيش از ۴۰سينما در تهران و شهرستان هاى مختلف مورد تجهيز، بازسازى و نوسازى قرار گرفت كه اين حركت مى تواند به تعداد تماشاگران آثار اكران شده تا اندازه بسيار زيادى كمك كند. از سوى ديگر دومجتمع سينمايى با نام هاى ملت و زندگى نيز در دونقطه محروم از سالن هاى نمايش فيلم (پارك ملت و منطقه صادقيه) افتتاح شد.بدون شك در چرخه اقتصادى و تجارى سينماى ايران عناصرى همچون تبليغات و اطلاع رسانى، كيفيت و مضامين آثار، سالن هاى سينما و...اهميت دارند و در اين ميان معمارى، شكل ظاهرى، تجهيزات و امكانات موجود نقش تعيين كننده اى در جذب مخاطب دارند. از همين رو در سه سال گذشته تلاش وافرى در جهت بازسازى و تجهيز سينماهاى تهران و شهرستان ها شده تا سر و شكل سالن ها به وضع مطلوبى برسد. اين كوشش البته نتيجه مناسبى هم در برداشته و در طول دوسال و نيم گذشته ۱۰۸ سينما بازسازى شده است و در اين مدت ۶۰ تا ۷۰درصد جمعيت تماشاگران را به خود جذب كرده اند. مثال روشن اين وضعيت سينمايى در شهركرد بوده كه قبل از بازسازى به طور متوسط روزى ۱۲نفر تماشاگر داشته و پس از آن هر روز ميزبان ۴۰۰ نفر بوده است. جدا از بازسازى و مرمت سينماهاى فرسوده- كه بخش اعظمى از سالن هاى كشور را شامل مى شوند- ساخت و احداث سينماهاى جديد اتفاق مهمى مى تواند تلقى شود چرا كه تغيير بافت تجارى، تغيير كاربرى سينماهاى قديمى يا توسعه جغرافيايى شهرها باعث شده كه با معضل كمبود سينما روبه رو باشيم. بنابراين براى جلب تماشاگرانى كه به سينماى خانگى رو آورده اند لازم است به ساخت سينماهاى جديد در مناطق مختلف شهرها توجه جدى شود.
آمارها نشان مى دهد در سال هاى پيش از انقلاب ۱۱۵ سالن در تهران و۲۰۳ سالن در شهرستان ها فعال بوده اندكه در سال هاى انقلاب بخشى از آنان صدمه ديده يا تعطيل شده اند و ناوگان سينمايى با ۷۹ سالن كار خود رادر سال وقوع انقلاب پى گرفته است. امروز در تهران ۶۰سينما (شامل ۱۰۳ پرده نمايش) و ۱۷۸ سينما (۲۱۷ پرده) در شهرستان ها فعاليت دارند. اين رقم گرچه نشانه رشد سينماسازى و توسعه سالن هاى موجود است اما تا نقطه ايده آل راه درازى در پيش خواهيم داشت.
رسول صدر عاملى كارگردان سينماى ايران اين روزها مشغول فيلمبردارى يازدهمين اثر خود است. او كه در جشنواره بيست و هفتم فجر با فيلم «هر شب تنهايى» حضور داشت جايزه بهترين فيلم بخش معناگراى اين جشنواره را به دست آورد. صدرعاملى كه از ۲۵ اسفند در منطقه نياوران مشغول ضبط نخستين صحنه هاى فيلم جديد خود «زندگى با چشمان بسته» است، از بازى ترانه عليدوستى و حامد بهداد بهره مى برد و فرج حيدرى هم وظيفه فيلمبردارى كارش را برعهده دارد. درباره كار جديد اين فيلمساز گفت وگوى كوتاهى انجام داده ام كه هشتم فروردین ماه در روزنامه ایران چاپ شد که به خواندنش می ارزد.
آقاى صدرعاملى، فيلم جديدتان را با استفاده از فيلمنامه محمود اربابى آغاز كرده ايد، آيا اين متن را بازنويسى هم كرديد؟
بله، بازنويسى كردم و تا حدى به نگاه خودم نزديكش كرده ام.
حال و هواى فيلم در چه موضوعى است؟
موضوعى اجتماعى شهرى دارد و فضايى نزديك به سه گانه قبلى ام (دخترى با كفش هاى كتانى ـ من ترانه پانزده سال دارم ـ ديشب باباتو ديدم آيدا) دارد.
كار فيلمبردارى تا چه زمانى ادامه خواهد داشت؟
اميدوارم نهايتاً تا ۲ ماه به پايان برسد كه همه صحنه هاى آن هم در تهران خواهد بود.
حالا چرا در روزهاى نخست سال، كار را شروع كرديد؟
قرار بود زودتر شروع كنيم اما به دلايلى با تأخير همراه شد، البته فصل هم اهميت دارد، چرا كه داستان در آخرين ماه هاى سال مى گذرد.
روزهاى عيد هم كار مى كنيد ؟
فقط روز اول نوروز كار را تعطيل كرديم، همچنين روز ۳۰ فروردين هم تعطيلى داريم.
داستان، فضاى عيد و نوروز هم دارد ؟
نه، داستان در روزهاى قبل از سال نو اتفاق مى افتد.
احتمالاً پشت صحنه فضاى عيد دارد...
قطعاً همين طور است. چرا كه عيد بخشى از وجود و زندگى همه ايرانيان است و در هر شرايطى حال و هواى سال نو با ما همراه خواهد بود.
در ايام عيد كتاب هم مى خوانيد يا مثلاً فرصت مى كنيد آثار نوروزى سينما و تلويزيون را ببينيد؟
متأسفانه گرفتار كار هستم و فرصتى براى اين كار ندارم. حتماً مى دانيد كه روزى ۱۲ تا ۱۵ ساعت كار ما طول مى كشد.
تدوين كار همزمان است يا بعد از فيلمبردارى؟
بعد از تعطيلات نوروزى تدوين بخش هايى از فيلم آغاز مى شود.
تصميم داريد قبل از جشنواره فيلم را اكران كنيد يا در جشنواره آن را خواهيم ديد؟
اصلاً نمى دانم. بايد شرايط را ديد، به هر حال خود فيلم مسير ما را روشن مى كند و واقعاً نمى شود از الان گفت قرار است چه اتفاقى بيفتد.
با اين حساب فرصتى هم براى ديد و بازديد عيد نداريد
بله همين طور است. من از همين جا سال نو را به همه اهالى سينماى ايران تبريك مى گويم. همچنين براى خوانندگان روزنامه ايران آرزوى روزهايى خوب و خوش در سال جديد دارم.
سال جدید با درگذشت دو دستیار فیلمبردار سینمای ایران آغاز شد و رحمان اسدی (پدر شهریار اسدی و دستیار ابراهیم گلستان) همچنین جمشید فرحی ( دستیار فیلمبردار آثاری همچون رگبار،گوزنها،تنگسیر و...) چشم از جهان فروبستند ،اما خبر خوشحال کننده ای هم منتشر شد که حاکی از موفقیت رخساره قائم مقامی کارگردان مستند انیمیشن "سیانوزه" در جشنواره پلی داک اسپانیا بود.
قائم مقامی را از جشنواره مستند کیش می شناسم،پنج شش سال پیش که مستند"عشق بازی" را به جشنواره آورده بود و اصلا به نظر نمی رسید این هنر را دنبال کند.او حالا به یکی از متخصصان سینمای مستند و به ویژه مستند انیمیش مبدل شده و کتابی موفق در همین باره منتشر کرده است.این کارگردان جوان در حضوری دیگر در جشنواره های جهانی هفته گذشته درجشنواره پلی داک شرکت کرده بود.اين جشنواره كه هر ساله از 18 تا 22مارس (28 اسفند تا 2 فروردين ) در شهر تويي در ايالت گاليسيا برگزار ميشود، مستند «سيانوزه» را در مراسم افتتاحيه به نمايش درآورد. در اين رویداد همچنين نمايشگاهي از نقاشيهاي جمشيد امينفر، شخصيت اصلي اين مستند در كنار برنامههاي اصلي جشنواره برگزار شده بود.در نهایت هم جایزه بهترین مستند به رخساره قائم مقامی اهدا شد.