سريال "سفر به تاريكي" شخصيتي به عنوان مادر مارال دارد كه صمم بكم است.اين نقش را فريده سپاه منصور بازي مي كند.ديدن اين سريال فارغ از همه ضعف هايش باز هم ما را به فكر وامي دارد كه آيا زنان نسل گذشته حق حرف زدن ندارند؟ آيا شخصيت هايي مثل مادر مارال سمبل حرف هاي كهنه اند كه ديگر به كار نمي آيند.آيا نسل ديروز اساسا مزاحم نسل امروز است نسلي كه به دنبال آرامش خود مي گردد.
"سفر به تاريكي" البته سريالي نمادگرا نيست حتي رئال هم نمي تواند باشد چون فيلمنامه اش به شدت بي قاعده است.گفتن از سريالي كه هنوز داستان اصلي اش شروع نشده احتمالا كار جالبي نيست اما درباره شخصيت صامت مادر مارال مي توان نوشت يا حداقل سوال كرد.ماپيش از اين هم در سريالهاي تلويزيوني با اين گروه شخصيت ها روبرو شده بوديم ،از سريال به رنگ صدف(شخصيتي كه نقش همسر بهزاد فراهاني را داشت) گرفته تا خواب و بيدار( همسر اصغر كپك)،از زيرزمين(شخصيت ننه حسن يا مادر عمارتفتي) گرفته تا ساعت شني(نقشي كه ژاله علو برعهده داشت).همه اين شخصيت ها پيرزناني بودند كه سربار خانواده شده ،با نگاه كردن در سكوت در دل سخن مي گفتند و غم چهره شان را پوشانيده بود.همه شان هم پاي راه رفتن نداشتند و حركت كردن در زندگي شان متوقف شده بود.آنها گرچه تكيه گاهي نداشتند اما خود تكيه گاه خانواده بودند ودر اينجا هم چنين است.به نظر مي رسد سازندگان آثار تلويزيوني عمدي در ارائه اين نوع شخصيت ها دارند.